جنبش جوانان روسیه از نگاه اُلِگ کُزُلُفسکی

Facebook Twitter Email

جنبش جوانان روسیه از نگاه اُلِگ کُزُلُفسکی

ترجمه از محسن جلالی

 

 

 

 

 

 

:خشونت پرهیزی برای دموکراسی

موسسه تنازع بی خشونت در گفتگویی با ا اَلِگ کُزُلَفسکی
(Oleg Kozlovsky)
، فعال و سازمان دهنده ی دموکراسی خواه روس، که در جنبش جوانان روسیه، اَبُرُنا، فعال بوده، به بررسی کم و کیف حرکت های بی خشونت در روسیه پرداخته است. در سال‌های اخیر در روسیه آزادی‌های بنیادین مانند آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، و نیز یک سیستم قضایی مستقل بسیار محدود شده و تعداد زیادی از مردم به ویژه جوانان روس دست به فعالیت‌های گسترده‌ای برای کسب یک سیستم دموکراتیک قدرتمندتر با فساد و خشونت کمتر زده اند. اُلگ کُزُلُفسکی یکی از رهبران جنبش دموکراسی خواهی روسیه است که در امر آموزش فعالان در روش‌های مقاومت خشونت‌پرهیز فعال بوده. او به خاطر دستاوردها و ایده‌های دموکراسی خواهی اخیرا موفق به دریافت جایزه ی یان راتیو دموکراسی از مرکز بین المللی ودروو ویلسن در واشنگتن شده است. نظر به اهمیت بحث، موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی این مصاحبه را از انگلیسی به فارسی برگردانده است که می خوانید

چه عاملی الهام بخش شما در فعال کردن این جنبش‌ها بوده است؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: ما بسیار تحت تاثیر انقلاب نارنجی اوکراین بوده‌ایم. وقتی که در سال 2004 همه ی آن رخدادها در اوکراین روی داد ما به این نتیجه رسیدیم که آنچه که ما در روسیه داریم هیچ نسبتی با دموکراسی ندارد و باید برای به دست آوردن چیز متفاوتی تلاش کرد. رُک بگویم، ما امیدی نداشتیم که بتوانیم چیزی را تغییر دهیم. برای بسیاری که در آن زمان جنبش‌هایِ دموکراسی‌خواهی را آغاز کردند یا در عین ناامیدی می‌خواستند در جهت آرامش وجدان فعالیتی کرده باشند که بگویند من تلاش خودم را کردم ولی شکست خوردم و یا بعضی دیگر که این فعالیت را راهی برای شروع شغل سیاسی شان در نظر گرفته بودند. در عین این که امید زیادی در میان ما نبود ولی ما اعتقاد داشتیم که جوانان می‌توانند یک نقش بسیار فعالی در آغاز این حرکت برای تغییر داشته باشند. زیرا قبل از ما کسی باور نداشت که جوانترها بتوانند نقشی مستقل ایفا کنند. جوان‌ها کمتر جدی گرفته می‌شدند و بیشتر حالت نقش درجه دو برای آنها قائل می‌شدند.

پیشبرد دموکراسی در روسیه به چه معناست؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: هدف‌های ما بسیار مشخص هستند، آزادی بیان، انتخابات آزاد و منصفانه، و داشتن حق نقد دولت بدون این که به خاطر آن تحت فشار قرار بگیری. این آخری یکی از مسائل بزرگ ماست. این‌ها واقعیاتی هستند که باید در هر کشور دموکراتیکی وجود داشته باشند که متأسفانه روسیه فاقد آنها بوده و هنوز هم هست.

چگونه شما توانستید جوانان را به پیوستن به جنبش اَبُرنا تشویق کنید؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: من فکر می‌کنم که مشخصه ی اصلی اَبَرنا به ویژه در نخستین سال فعالیتش این بود که این جنبش با تمام آن چیزهایی که مردم روسیه تا آن زمان دیده بودند متفاوت بود. ما بسیار رک و مستقیم و با صدای بلند پیام خود را فریاد کردیم بدون این که سعی کنیم آن را در پرده بگوییم به گونه‌ای معصومانه. ما نام کسانی که فکر می‌کردیم مسوول وضعیت موجود بودند را بی‌پرده می‌گفتیم. ما جزء نخستین گروه‌هایی بودیم که اسم پوتین را مشخصا ذکر کردند، آن هم به عنوان کسی که مسوول نابودی دموکراسی در کشور است. این امر برای بسیاری از مردم جذاب بود چرا که بسیاری از مردم از دوپهلو صحبت کردن گروه‌های مخالف خسته شده بودند، گروهای مخالفی که از یک سو خود را مخالف می‌دانستند ولی از سوی دیگر حاضر به نقد رئیس جمهور و افراد دور و اطراف او نبودند. گروه‌های مخالف برخی از وزیران و فرمانداران را نقد می‌کردند ولی هرگز از پوتین صحبت نمی‌کردند کاری که اَبَرنا انجام داد و باعث رشد این گروه از حدود ده – دوازده نفر در مسکو به گروه‌های بسیار در شهرهای مختلف روسیه شد هم بی‌پرده سخن گفتن اعضای آن بود

از چه راههایی برای انتقال پیام خود بهره گرفتید؟

اُلِگ کُزُلُفسکی: ما در استفاده از اینترنت بسیار فعال بودیم، یکی به این دلیل که اینترنت تنها رسانه‌ایست که در روسیه سانسور نمی‌شود و دیگر این که اینترنت در میان جوانان بسیار محبوب است به ویژه جوانان فعال. دیگر تاکتیکی که ما از آن بهره گرفتیم اعتراضات خیابانی بود و نیز فعالیت‌های خیابانی متفاوت دیگر از جمله چسباندن اعلامیه‌ها و پخش خبرنامه‌ها. در اعتراضات خویش ما سعی می‌کردیم که از شوخ طبعی بهره بگیریم. ما مقامات را مسخره می‌کردیم چرا که این امر به ما کمک می‌کرد که مسائل مختلف را برجسته کنیم

شما چگونه فعالان را در این زمینه آموزش می‌دادید؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: نخست این که ما وب سایتی داشتیم که می‌توانستیم کتاب‌های آموزشی، راهنماها، و نوشته‌های مختلف را در آن قرار دهیم که نه تنها فعالان که هر کسی می‌توانست آنها را دانلود کند. این مطالب شامل کتاب‌هایی درباره ی مبارزه ی خشونت‌پرهیز و خشونت‌پرهیزی به طور کلی می‌شد و نیز کتاب‌هایی پیرامون کنشگری و مانند آن. البته ما کارهای خاصی نیز می‌کردیم که ویژه ی فعالان بود. یکی از آنها دعوت از کارشناسان برای مشاوره و گفت و گو بود. البته دولت بعدا از این کار ما جلوگیری کرد. بحث‌هایی که ما از کارشناسان برای سخنرانی درباره ی آنها دعوت می‌کردیم مسائلی مانند کارکردن با رسانه‌ها، سازمان دادن کمپین‌ها، مسائل بزرگتری مانند دموکراسی و سیستم قضایی و موارد مشخص تری مانند سازمان دادن اعتراضات بی خشونت بود. تمام این‌ها توسط دولت متوقف شد

تاکتیک دیگری که ما مورد استفاده قرار دادیم سازمان دادن چیزی بود که ما آن را فعالیت‌های شهری نام نهادیم. این تاکتیک به این صورت بود که برای گسترش کمپین و شمول بیشتر آن ما گروه‌هایی از فعالان تشکیل می‌دادیم و نیز از سازمان‌های دیگر نیز دعوت می‌کردیم تا با ما همکاری کنند؛ برای این گروه‌ها فعالیت‌ها و تمرین‌های گوناگون ترتیب می‌دادیم؛ مثلا یافتن محلی که آدرسش را نداشتند، ولی در عین حال چیزهای دیگری نیز بودند که آنها در مورد آن محل نمی‌دانستید. یا باید وارد جایی می‌شدند که به وسیله ی پلیس محافظت می‌شد. اینها اموری هستند که خیلی روی لبه هستند ولی به هر حال خشونتی در آنها نبود

این امر در عین حال برای فعالان جذاب و سرگرم کننده بود. ما از شرکت کنندگان می‌خواستیم که یاد بگیرند که در شرایط غیرمنتظره قادر به تصمیم گیری باشند و مسائل غیرمنتظره را حل کنند چرا که معمولا در اعتراضات خشونت‌پرهیز این امور رخ می‌دهند، اموری که غیرقابل پیش بینی هستند. یک نمونه این بود که ما یک کیف را در یک بیمارستان قرار دادیم و از گروه‌های شرکت کننده خواستیم که وارد بیمارستان شوند و آن کیف را بیابند. هر چند این بیمارستان از سوی پلیس محافظت نمی‌شد ولی اطراف آن با نرده محدود می‌شد. یکی از گروه‌ها درختی پیدا کرد که با بالا رفتن از آن توانستند وارد بیمارستان شوند. گروه دیگر راهی یافت که بتواند از زیر در ورودی وارد بیمارستان شود. این‌ها برای ما که از بیرون بر این امر نظارت می‌کردیم بسیار جالب بود. اینگونه بود که مردم یاد می‌گرفتند چگونه برای مسأله‌ای که ناگهان برای آنها ایجاد می‌شد راه حل بیابند. بسیاری از شرکت کنندگان تا آن زمان با چنین مشکلی روبه رو نشده بودند. آنها راه حلی می‌یافتند هر چند ممکن بود که آن بهترین نباشد

کدام یک از کمپین‌ها از همه موفق‌تر بودند؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: همان گونه که امروز ما شاهد هستیم روسیه هنوز کشوری دموکراتیک نیست. از این رو ما بسیاری چیزها هست که باید انجام دهیم. من فکر می‌کنم که یکی از مهمترین چیزهایی که اَبَرنا انجام داده کمپینی است که ما علیه سانسور در تلویزیون در سال 2007 به راه انداختیم. اسم کمپین این بود”دروغ گفتن بس است.” یکی از پیام‌های آن کمپین برای جوانان این بود که دیگر تلویزیون تماشا نکنند چرا که تلویزیون ماشین تبلیغاتی برای شستشوی مغزی است. امروز دیگر فقط اَبَرنا نیست که در این باره سخن می‌گوید بلکه این را همه می‌دانند که تلویزیون چه کار می‌کند و نباید تلویزیون تماشا کنند. دیگر تلویزیون یک منبع قابل اعتماد نیست و بیشتر مردم به اینترنت رجوع می‌کنند و سعی می‌کنند که اخبار را از منابع مختلف کسب کنند. من فکر می‌کنم که اَبَرنا در این امر سهم بسیار داشته است

به یادماندنی ترین دستگیریت کدام بوده است؟
اُلِگ کُزُلُفسکی: در می‌ ماه سال 2008- درست یک روز قبل از آغاز به کار دیمیتری مدمدوف. ما برنامه ریزی کردیم که در آن روز در مسکو دست به تظاهرات بزنیم و مطابق معمول و متأسفانه تظاهرات را مقامات رسمی ممنوع کرده بودند. بنابراین هرگز آن تظاهرات رخ نداد. تعداد زیادی پلیس در همه جا گماشته شده بود و من هرگز به محل تظاهرات نرسیدم. در چند صد متری محل تظاهرات چند نفر لباس شخصی من را دستگیر کردند. آنها من را متهم به شرکت در تظاهراتی کردند که هرگز رخ نداده بود. من محکوم به سیزده روز زندان شدم به خاطر عدم اطاعت فرمان پلیس، هر چند نه پلیسی وجود داشت و نه فرمانی. تنها چند نفر لباس شخصی بودند که من را گرفتند و من را کشیدند و از محل دور کردند. من اعتصاب غذا کردم و برای 12 روز از غذا خوردن سر باز زدم، از روز دوم دستگیریم. آن گاه آنها مرا به بند دیگری منتقل کردند جایی که جنایتکاران را نگه می‌دارند، ولی من تنها فرد در کل آن طبقه بودم. فکر می‌کنم که از نظر آنها من کسی بودم که ممکن بود حتی در میان دستگیرشدگان نیز ایجاد دردسر کنم. آنها حتی سعی کردند که محل نگهداری من را از وکیلم و خانواده‌ام که دنبال من می‌گشتند پنهان نگه دارند. اما آن چیزی که به یاد ماندی بود موفقیت من در اثبات بی گناهیم بود و نیز دریافت غرامت از دولت روسیه به خاطر دستگیری غیرقانونی من. هر چند غرامت بسیار مسخره بود. در حدود 300 دلار برای سیزده روز زندانی کردن من. اما فکر می‌کنم که به لحاظ سمبلیک اهمیت داشت و آن این که آنها باید می‌پذیرفتند که کاری که کرده‌اند دروغ بوده و حکم دادگاه غیرقانونی بوده‌است. آنها به طور غیرقانونی من را دستگیر کرده بودند. اثبات این امر بسیار مهم بود

(منبع: تنازع بی‌خشونت)

بدون دیدگاه

(Required)
(Required, will not be published)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation