مقاومت خشونت‌پرهیز در بهار عربی: ائتلافِ نظامیان-مخالفان

Facebook Twitter Email

 

نوشته: شارون اریکسون نپستاد[2]

ترجمه از محسن جلالی


خشونت پرهیزی برای دموکراسی: در دهه‌های اخیر، شاهد افزایش جنبش‌هایِ معروف به “قدرتِ مردم” بوده ایم که از راه مقاومت مدنی رژیم‌های خودکامه را به چالش کشیده اند. از به زیر کشیدن رئیس جمهور فلیپین فردیناند

 

مارکوس در سال 1986 تا خیزش‌های اخیر در تونس و مصر، همه‌یِ این خیزش‌ها نشان داده اند که شهروندان، این قدرت را دارند که دیکتاتوری‌های دراز مدت را بدون خشونت سرنگون کنند.

با وجود اینکه همه این جنبش‌ها در صدد تغییر رژیم هستند، اما چه از نظر استراتژی و چه از نظر شخصیت از انقلاب‌های کلاسیک متمایزند. همچنان که تیموتی گارتون اش نشان می دهد، انقلاب‌های کلاسیک؛ “خشونت‌آمیز، ناکجاآبادی، کاملا طبقاتی، رادیکال، و همراه وحشت” هستند، اما انقلاب‌های غیرمسلحانه “خشونت‌پرهیز، ضد-ناکجاآبادی، غیرطبقاتی‌اند، همه‌یِ افراد یک جامعه در آن شرکت می‌کنند، در آن  «قدرتِ مردم» در استفاده از فشار اجتماعی گسترده تبلور می‌یابد، و هدف آنها آوردنِ قدرتمداران بر سر میز مذاکره است.”(2009:19)

 

هنوز این پرسش پابرجاست که چه گونه جنبش‌های خشونت‌پرهیز در خیزش علیه حاکمان سرکوبگر موفق هستند؟ چرا برخی جنبش‌ها موفق هستند و برخی شکست می‌خورند؟ در این مقاله، من پویایی‌یِ مقاومتِ خشونت‌پرهیز در سه مورد در بهار عربی را تحلیل می‌کنم: تونس، مصر، و سوریه. در حالی که چندین فاکتور قدرت این جنبش‌ها در انجام یک تغییر رژیم را شکل داده اند، من مشخصا روی نقش نیروهای نظامی ‌تمرکز می‌کنم. استدلال من این است که تصمیم‌ نیروهای نظامی در وفادار ماندن به رژیم یا پیوستن به مقاومت مدنی، به شدت در شکل دادنِ خیزش‌های بهار عربی موثر بوده اند.

 

مقاومتِ مدنیِ خشونت‌پرهیز

گرچه خیزش‌های انقلابی خشونت‌پرهیز اساسا با انقلاب‌های خشونت‌آمیز متفاوتند، ولی هر دو زاده‌یِ شرایط یکسانی هستند. این خیزش‌ها در زمانی به وجود می‌آیند که یک نارضایی گسترده برضد دولت وجود دارد و نخبگان وفاداریشان را از رژیم برداشته و به مخالفان متمایل می شوند. به علاوه، برخی رخدادها، از قبیل سرکوب وحشیانه، یا ترور یکی از چهره‌های اصلی مخالفان، اغلب باعث تبدیل این نارضایی درازمدت به یک خشم اخلاقی می‌شود که به نوبه‌یِ خود شهروندان را به کنش وا می‌دارد. اما خشم کافی نیست. باید همچنین یک فرهنگ مقاومتی وجود داشته باشد که این عصبانیت را در یک نقد ایدئولوژیک وسیع‌تر نسبت به رژیم جای دهد. یه علاوه، باید سازمان‌هایِ بسیج‌گری باشند که بتوانند شورش را هدایت و هماهنگ کنند. (Goldstone 2001, 2009)

وقتی که جنبش به حرکت درآید، انقلاب‌های خشونت‌پرهیز پویایی متفاوتی نسبت به انقلاب‌های خشونت آمیز نشان می‌دهند. واضح ترین تفاوت آنها این است که بر تاکتیک‌ها و استراتژی‌های متفاوتی تکیه می‌کنند. استراتژی مقاومت خشونت‌پرهیز به خوبی توسط تئوری پرداز سیاسی جین شارپ بیان شده است. (1973، 2010) بر مبنایِ ایده‌های دیوید ثورو و گاندی، شارپ استدلال می‌کند که هیچ دولتی بدون فرمانبری و رضایت مردمش نمی‌تواند حکومت کند. بنابراین، حتی سرکوب‌گرترین دیکتاتورها را می‌توان بدون خشونت سرنگون کرد، اگر مردم سرکوب شده با هم همکاری و رژیم را فلج کنند.

 

چه گونه کنشگران مدنی این امر را محقق می‌کنند؟ شارپ معتقد است که شهروندان دارایِ شش گونه قدرت هستند که می‌توانند یک رژیم را از آن محروم کنند. نخست، شهروندان می‌توانند از مشروعیت دادن به یک حاکم سر باززنند. مثلا در وقتی که مردم نتایج یک انتخابات ساختگی را نمی‌پذیرند، و کسب اعتبار داخلی و خارجیِ ناشی از انتخابات را برای حاکمیت سخت می‌کنند. دوم، مردم می‌توانند با ایدئولوژی‌ای که فرمانبرداری نسبت به دولت را تشویق می‌کند به مخالفت برخیزند. این امر ممکن است از طریق رهبران مذهبی که متن مقدس را در جهت مقاومت تفسیر می‌کنند رخ دهد، مانند آن چه مارتین لوتر کینگ در طول دوران جنبش مقاومت مدنی آمریکا انجام داد، یا رهبران مخالفان می‌توانند به ترویج عقل‌گرایی‌ای بپردازند که شورش را تشویق می‌کند. سوم، شهروندان می‌توانند از همکاری با رژیم سر باززنند، چنان که دانمارکی ها در معرفی ساکنان یهودی کشورشان با نازی ها همکاری نکردند. چهارم، شهروندان می‌توانند منابع مادی خودشان را از رژیم دریغ کنند که این امر می‌تواند از طریق عدم پرداخت مالیات یا خرید خدمات و کالاهایی که دولت عرضه می‌کند رخ دهد. پنجم، مردم این توانایی را دارا هستند که از طریق اعتصاب عمومی رژیم را به حالت تعلیق درآورند و البته رژیم را فلج کنند. ششم، شهروندان این توانایی را دارند که قدرت امنیتی رژیم را از میان ببرند، یا از طریق گرفتن وفاداریِ نیروهای امنیتی به رژیم حاکم،  و یا تشویق شورش این نیروها علیه فرماندهان خود، و نیز از راهِ مقاومت در برابر تنبیه ها و سرکوب های رژیم. اگر یک جنبش مقاومت مدنی بتواند به گونه ای سیستماتیک این صورت هایِ گونانِ پشتیبانی را حذف کند، رژیم سرکوب دیگر نمی‌تواند به فعالیتِ خود ادامه دهد و فرو خواهد ریخت.

 

اما کدام یک از این کنش‌های استراتژیک بیشتر از بقیه در جنبش‌های خشونت‌پرهیز اهمیت دارد؟ دو مطالعه‌یِ اخیر به این نتیجه رسیده است که عامل اساسی نیروهایِ نظامی هستند، این که آیا نیروهای امنیتیِ رژیم از رژیم جدا شده اند یا نه (;Nepstad 2009 Stephen and Chenoweth 2001). در حالی که جدا شدن نیروها، هیچ تاثیر قابل اندازه گیری‌ای در نتایج درگیری های مسلحانه ندارد، گلنوت و استفان به این نتیجه رسیده اند که جنبش های انقلابی خشونت‌پرهیز 46 بار بیشتر احتمال دارد که به توفیق دست یابند وقتی که جداییِ نیروها نظامی رخ می‌دهد. چرا؟ وقتی که پلیس اراده‌یِ دستگیری و حمله به معترضان را نداشته باشد، وقتی که نیروهای امنیتی دیگر حاکمان را حمایت نکنند، در آن زمان حتی قدرتمندترینِ مستبدان بدون قدرت و آسیب پذیر خواهند بود.

نقشِ نیروهایِ نظامی در خیزش هایِ بهار عرب

 

به منظورِ نشان دادنِ اهمیتِ تاکید بر جداییِ نیروهایِ امنیتی، نقشِ این عامل را در چندین خیزش در بهار عربی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهم. به طور مشخص، من بر این تاکید می‌گذارم که چه گونه تصمیم نظامیان همراهیِ با مقاومت‌گرانِ مدنی یا وفاداری به رژیم درگیری ها در این سه کشور را شکل داده است: 1) تونس و 2) مصر، دو موردی که حاکمان خودکامه سرنگون شدند؛ 3) سوریه، موردی که جدایی نیروها تا اندازه ای رخ داده ولی رژیم به گونه ای موفقیت آمیز قدرت را حفظ کرده است.

تونس

سه دلیل می‌توان برای خیزش تونس برشمرد، یکی وضعیت اقتصادی ناسالم، دیگری رژیم فاسد، و سوم عدم وجود آزادی سیاسی. با این حال مقاومت ناچیزی در برابر رئیس جمهور زین العابدین بن علی در طول بیست و سه سال حکومتش صورت گرفته بود. آنچه که نارضایتی مردم را که مدتی طولانی وجود داشت به یک مقاومت تغییر داد یک عمل خشن در هفدهم دسامبر 2010 بود. در این تاریخ، وسایل یک جوان سبزی فروشِ دوره‌گرد به خاطر عدم داشتن اجازه فعالیت مصادره شد. وقتی او نتوانست چرخ دستی خود را از پلیس پس بگیرد، دست به خودسوزی زد. چند نفر دیگر نیز در پاسخ به شرایط بد اقتصادی دست به خودکشی زدند. اعتراض ها آغاز شد و شدت گرفت و تو سعه یافت. تا ژانویه 2011، مردم از طبقات مختلف جامعه به اعتراضات پیوستند. هزاران نفر از وکلا و معلمان دست به اعتصاب زدند. در پاسخ به این نارآرامی‌ها، رژیم اعلام حکومت نظامی کرد که تعداد کمی از معترضان به آن وقعی نهادند. علی‌رغم اعتصابات گسترده و تظاهرات، بن علی استعفا نداد. اما، وقتی که فرمانده‌یِ ارتش، رشید عمار از تیراندازی به سوی غیرنظامیان خودداری کرد، بن علی فهمید که هیچ وسیله ای برای اعمال قدرتش ندارد، و در 14 ژانویه‌یِ از تونس به عربستان سعودی گریخت (Kirkatrick 2011).

مصر

با الهام گرفتن از موفقیت خیزش تونس، مقاومت‌گرانِ مدنیِ مصری در اعتراض به شرایط رو به وخامت اقتصادی، وحشی‌گری پلیس، فساد و سرکوب سیاسی بسیج شدند. اما هدف اصلی آنها سرنگون کردن حسنی مبارک بود که برای سی سال بر مصر حکومت کرده بود. سازمان دهندگان مخالفان اولین تظاهراتشان را در 25 ژانویه‌یِ 2011 ترتیب دادند. به خاطر تبلیغات وسیع در شبکه های اجتماعی ده ها هزار تن در آن شرکت کردند. پاسخ رژیم قطع اینترنت و پلیس ضد شورش بود. وقتی که این سیاست در متوقف کردن تظاهرات شکست خورد، مبارک در چندین مورد کوتاه آمد از جمله این که قول داد به دنبال انتخاب شدن دوباره نباشد. مخالفان راضی نشدند و اعتراضات ادامه یافت. در این زمان، نظامیان شروع کردند که خود را در کنار مخالفان قرار دهند. در 29 ژانویه، سربازان از شلیک به مقاومت‌گرانِ مدنی سر باز زدند؛ دو روز بعد، نظامیان بیانیه ای منتشر کردند که طی آن اعلام نمودند که حاضر نیستند که جنبش را سرکوب کنند (Blac, Shenker, McGreal 2011).

 

مبارک سعی کرد با کوتاه آمدن های بیشتر قدرت را حفظ کند؛ او حاضر شد که تمام اعضای کابینه را تغییر دهد، مسئولیت ها را به معاونش واگذار کند، و حقوق کارمندان دولت و بازنشستگان را 15 درصد افزایش دهد. این کافی نبود. مقاومت‌گرانِ مدنی از مبارک می‌خواستند که از قدرت کناره بگیرد. وقتی که او این درخواست را رد کرد، اعتصابات کارگری شروع شد. در 11 فوریه 2011، با حضور صدها هزار تن که حاضر به کوتاه آمدن نبودند، و نظامیانی که سرنگونیِ او را می‌خواستند، مبارک استعفا داد.

سوریه

درست زمانی که شورش های مصر بالا می‌گرفت، سوری ها اعتراض به نرخ بالای بیکاری، سقوط استانداردهای زندگی، عدم احترام به حقوق بشر و  قانونی که تقریبا برای پنجاه سال،  شرایط  کشور را اضطراری که آزادی های سیاسی را به شدت محدود کرده بود، آغاز کردند. دولت سوریه که کاملا تحت کنترل حزب بعث و شخص بشار اسد می‌باشد از طریق قانون شرایط اضطراری، هر اعتراضی را سرکوب کرده بود. اما در 26 ژانویه، یک شهروند خود را به آتش کشید، به تقلیدِ از آنچه در تونس رخ داده بود. به دنبال آن، سازمان دهندگان مخالفان، از شهروندان خواستند که در اعتراض «روز خشم» شرکت کنند. در چند هفته‌یِ بعد، اعتراضات کوچکی رخ داد اما به سرعت به وسیله‌یِ نیروهای نظامی سرکوب شدند. اما، در اواخر مارس 2011، صدها هزار تن در شهرهای سوریه دست به تظاهرات زدند. با توسعه‌یِ اعتراضات توسعه‌یِ سرکوب همراه شد؛ نیروهای نظامی تانک ها و تک‌تیراندازان را برای خاموش کردن تظاهرکنندگان استفاده کردند. در حالی که بشار اسد در چندین مورد کوتاه آمد، اما بیش از همه بر خشونت به عنوان ابزار کنترل تکیه کرد. نتیجه: هزاران نفر از مقاومت‌گرانِ مدنی از زمان شروع اعتراضات کشته شده اند (Van Dam 2011).

 

در اعتراض به فرمان آتش به سوی غیرنظامیان غیر مسلح، سربازان در تابستان 2011 شروع به جدا شدن از نیروهای نظامی کردند. یک پادگان نظامی در جسر الشغور در شمال سوریه نیمی از سربازانش را فراری یافت (Choulov 2011). برای این سربازان چه اتفاقی افتاد؟ برخی فرار کردند و در خارج از سوریه پناه  گرفته اند. برخی دیگر در ملأ عام به وسیله‌یِ دولت سوریه اعدام شده اند (Owen 2011). و برخی ارتش آزاد سوریه را شکل دادند، که هدفش براندازی رژیم اسد از طریق جنگ مسلحانه می‌باشد (Sly 2011). با این همه، تعداد جدا شدگان از نیروهای نظامی بسیار ناچیز است، حدس زده می‌شود که در حدود چند هزار نفر بیشتر نباشند (Oweis 2011; Karam 2011). این عدد در مقایسه با تعداد سربازان ارتش سوریه بسیار ناچیز است (McLean 2011). از آنجایی که بسیاری از سربازان به رژیم وفادار مانده اند، خیزش هنوز موفق نشده است.

مطالعه تطبیقی

در مقایسه‌یِ خیزش‌ها در تونس، مصر، و سوریه، ما می‌توانیم ببینیم که در هر سه مورد مقاومت‌گرانِ مدنی «سلاح‌هایِ» استاندارد در استراتژیِ خشونت‌پرهیزی را مورد استفاده قرار دادند، از جمله تظاهرات مردمی، اعتصاب عمومی، عدم همکاری، و نافرمانیِ مدنی. اما این کافی نبود. هماهنگ با دیگر مطالعاتِ درباره‌یِ شورش‌هایِ خشونت‌پرهیز، (Chenoeth and Stephen 2011)، یک عامل هست که جنبش‌هایِ موفقیت‌آمیز را از مورد (هم اکنون) ناموفق سوریه متمایز می‌کند و آن این که آیا نظامیان به عنوان یک نهاد وفاداریشان را از دولت به سوی مخالفان تغییر داده اند یا نه. در تونس و مصر، حاکمان درازمدت تنها چند روز پس از همراهیِ نظامیان با مردم سرنگون شدند. در سوریه، اکثریت نظامیان به دولت وفادار مانده اند، با دقت تمام فرمان‌های سرکوبِ مقاومت را به اجرا درآورده اند، و لذا حکومت اسد پابرجا مانده است. با این حال به نظر می‌رسد که شرایط در حال تغییر است: اکنون برخی از جداشدگان از ارتش سلاح به دست گرفته اند، سوریه شاید به سوی یک جنگ داخلی در حرکت باشد، مشابهِ آن چه که در لیبی علیه معمر قذافی رخ داد.

 

بر مبنایِ این مشاهدات، من مقدمات نظری زیر را پیش می‌نهم:

  1. خیزش‌هایِ انقلابیِ خشونت‌پرهیز که حمایت نظامیان رژیم حاکم را به دست آورند به احتمال زیاد موفق به تغییر رژیم می‌شوند (مثال مصر و تونس).
  2. خیزش‌هایِ انقلابیِ خشونت‌پرهیزی که نتوانند حمایتِ نظامیان را به دست آورند بعید است توفیقی در تغییر رژیم به دست آورند (مثال سوریه).
  3. در دعواهایِ انقلابیِ خشونت‌پرهیز، اگر نیروهای تشکیل دهنده‌یِ ارتش متشکل از گروه‌هایِ مختلف قومی یا مذهبی‌ای با نسبت نابرابر باشد، احتمال این که نظامیان به عنوان یک کل با خیزش مخالفان همراهی کنند بسیار ناچیز است (سوریه).
  4. در دعواهایِ انقلابیِ خشونت‌پرهیز، وقتی جداشدگانِ از نیروهایِ نظامی بر علیه دولت اسلحه به دست بگیرند، جنبه‌هایِ خشونت‌پرهیز دعوا ناپدید می‌شود و کشور به سوی جنگ داخلی پیش می‌رود (لیبی و بالقوه سوریه).

 

نمی‌گویم که جداشدگانِ از ارتش و شورشیان مسلح تنها عوامل اصلی در موفقیت یا عدمِ موفقیتِ این جنبش‌هایند. آشکار است که فشارهایِ بین المللی به سرنگونیِ بن‌علی و مبارک کمک کردند (Gardener 2011; Ritter, forthcoming in 2013)، درست همانگونه که عوامل ساختاری گونه گونی در برکناری آنها موثر بودند (Goodwin 2011). به علاوه، حضورِ نظامیان در این تغییر رژیم‌ها خود می‌تواند منشأ مشکلات جدیدی برای فعالان مدنی در برقراری دموکراسی باشد. بنابراین، روشن است که به دست آوردنِ همکاریِ نظامیان درمانی نیست که یک پایان خوش برای خیزش خشونت‌پرهیز را تضمین کند. با این وجود، از آنجایی که این عامل در برآمد خیزش‌هایِ سوریه، مصر، و تونس نقش مهمی بازی کرده است، شایسته‌یِ توجه بیشینه است.

 

همچنان که ما توجه زیادی به نقش تعیین‌کننده‌یِ نیروهایِ نظامی در این انقلاب‌هایِ شهروند-محور می‌دهیم، یکی از پرسش‌هایِ اساسی که ما باید طرح کنیم این است که چه چیزی نظامیان را تشویق به همراهی با مخالفان می‌کند. بینِّندیک و مارُویچ(Binnendijk and Marovic) (2006) از این نظر دفاع می‌کنند که وقتی امکان همراهیِ نظامیان با مخالفان بیشتر است که ترکیبی از انگیزه‌ها (مانند امید به بهبود درجه و نیز شرایط زندگی در حکومت جدید) و پیامدها در انجام فرمان‌های سرکوب (از قبیل پخش جهانی هر حمله به شهروندان که می‌تواند باعث هزینه‌یِ زیادی برای کشور شود) وجود داشته باشد. در مطالعاتِ خودِ من پیرامون انقلاب‌هایِ خشونت‌پرهیز در اواخرِ قرنِ بیستم، من این نظریه را پیش نهادم که احتمال جدا شدن نیروهایِ نظامی از دولت بیشتر است اگر الف) نظامیان به لحاظ هویت دینی و قومی با مقاومت‌گرانِ مدنی مشترک باشند و نه با رهبران رژیم؛ ب) آنها کسان دیگری را بشناسند که دارند از ارتش جدا می‌شوند؛ ج) اگر مقاومت‌گرانِ خشونت‌پرهیزی را ادامه دهند، توجیه سرکوب مشکل می‌شود؛ د) اگر نظامیان هیچ منفعت مستقیمی از رژیم نبرند (Nepstad 2011).

 

آیا هیچ یک از این شرایط تاثیری در شورش‌ها در تونس، مصر، و سوریه داشته اند؟ پوشش خبری کنونی از جداشدن نظامیان در سوریه نشان می‌دهد که هویت مذهبی-فرقه ای احتمالا نقش زیادی بازی می‌کند. تقریبا یازده درصد از سوری‌ها را علوی‌ها تشکیل می‌دهند، یک شاخه ای از شیعیان، در حالی که هفتاد و پنج درصد مردم سوریه سنی هستند. گرچه علوی‌ها اقلیت هستند، آنها بیشتر مقام‌هایِ سیاسی و به طور نابرابری رده‌های فرماندهی نظامی و امنیتی را در دست دارند. بر عکس، بیشتر رده‌های پایین نظامی عمدتا سنی‌ها مشمول خدمت سربازی هستند. این مشمولانِ خدمت احتمالا با مقاومت‌گرانِ مدنیِ اکثرا سنی بیشتر همذات پنداری می‌کنند تا دولت عمدتا تحت حکومت علویان، که باعث تقویت انگیزه شان برای جداشدن از ارتش می‌شود.

 

هویت فرقه ای همچنین می‌تواند تبیین کند که چرا ارتش سوریه به عنوان یک کل از کشتی نظام سوریه جدا نشده است. نظامیان رسمی علوی که کنترل ارتش را در دست دارند نامحتمل است که به مخالفت با اسد برخیزند، چرا که سرنوشت شان با اسد به هم گره خورده است. اگر اسد سرنگون شود، سیطره‌یِ علویان و مزایای آنها نیز با او از بین خواهد رفت. از این رو، نگرانی کنونی بیشتر این است که آیا ارتش به تکه‌های متخاصم تقسیم می‌شود تا این که آیا ارتش نظام اسد را ترک می‌کند یا نه (McLean 2011). اگر این اتفاق رخ دهد، ما شاهد یک جنگ فرسایشی داخلی خواهیم بود.

 

موردِ مصر، بیش از پیش این نکته را برجسته می‌کند که تصمیم نظامیان در وفاداری به رژیم بسته به این است که بالقوه چه چیزی در این همراهی به دست می‌آورند و در عدم همراهی چه از دست می‌دهند. در سوریه، درجه دارانِ علوی به رژیم وفادار می‌مانند تا مزایایشان را حفظ کنند. در مصر، درجه داران نظامی برای عدم از دست دادنِ دارایی‌های مالیشان به مبارک پشت کردند. در طول چند دهه‌یِ گذشته، نظامیان مصری تمرکز خود را تنها به مسائل امنیتی محدود نکرده اند؛ ارتش زمین‌های ارزشمند و صنایع متعددی را در اختیار گرفته است. بر اساس یک تخمین، ارتش مصر تا 40 درصد اقتصاد مصر را در اختیار دارد (Hammer 2011). قبل از اتفاقات 2011، نظامیان نگرانیِ خود از تصمیم مبارک برای منصوب کردنِ فرزندش جمال به جانشینی را ابراز کرده بودند. اگر جمال قدرت را دست می‌گرفت، بسیاری معتقد بودند که او سیاست خصوصی سازی را درپیش می‌گرفت که دست نظامیان را از بسیاری فرصت‌های تجاری کوتاه می‌کرد. بنابراین انگیزه‌هایِ مالی برای نظامیان در همراهی با مقاومت‌گرانِ مدنی برای اجبار مبارک به استعفا وجود داشت.

ما در مورد دلایل نظامیان تونسی در همراهی با مردم کمتر می‌دانیم. برخی را نظر بر این است که ارتش تونس یکی از فقیرترین و کوچک ترین ارتش‌ها در منطقه است، و برخلاف ارتش سوریه، درجه دارانِ آن از تمامی قشرهای مردم سوریه هستند. دیگر تحلیل گران تاکید می‌کنند که ارتش تونس سنت نهادینه شده ای در غیرسیاسی بودن دارد. یعنی، ارتش متعهد به تامین امنیت و ثبات برای شهروندانِ تونسی است و نه پشتیبانی از یک حزب سیاسی مشخص ( Cook 2011). از این رو، به نظر می‌رسد که ارتش تونس منافع اقتصادی و نظامی‌ ای نداشت که آنها را متمایل به حفظ رژیم بن علی بکند.

نتیجه

برای درک این نکته که چرا در این گونه از نزاع‌هایِ سیاسی گاهی نظامیان به رژیم وفادار می‌مانند یا در موارد دیگر با مقاومت‌گرانِ مدنی همراهی می‌کنند پژوهش‌هایِ بیشتری نیاز است. اما بر اساس دلایلی که در این جستار دنبال شد، ممکن است این نکته طرح شود که آیا مقاومت‌گرانِ مدنی اصلا هیچ تاثیری بر راهی که نظامیان برمی‌گزینند دارند یا نه. آیا این بیشتر به این مربوط است که در سرنگونیِ رژیم نیروهایِ نظامی چه به دست می‌آورند یا چه چیزهایی را از دست می‌دهند؟ آیا تصمیمِ فردیِ سربازان در وفاداری یا عدم وفاداری به هویت‌هایِ فرقه ای و قومیِ آنها ربط می‌یابد؟

 

از نظر من مقاومت‌گرانِ مدنی نقشی اساسی بازی کردند: نخست، تاکتیک‌هایِ کنشگران در ایجاد یک ناآرامی خشونت‌پرهیز بود که می توانست یک بحرانی ملی ایجاد کند و به دنبال آن نظامیان را مجبور به انتخاب بین مردم و رژیم کرد. دوم، رویه‌یِ خشونت‌پرهیزی که بیشتر مقاومت‌گرانِ مدنی در پیش گرفتند، احتمال جدا شدنِ نظامیان را افزایش داد. اگر مقاومت‌گرانِ خشونت را در دستور کار قرار می‌دادند، ممکن بود نظامیان این دیدگاه رژیم که این‌ها تروریست‌هایِ بنیادگرا هستند را بپذیرند. اما این واقعیت که بیشتر مقاومت‌گرانِ مدنی خشونت‌پرهیز بودند، توجیه استفاده از نیرویِ نظامی را بسیار سخت می کرد. همچنان که یکی از جداشدگانِ سوری می‌گفت، رژیم اسد به او گفته بود که آنها در حال جنگ با تروریست‌هایِ تا دندان مسلح هستند که از سویِ خارجیان پشتیبانی می‌شوند. وقتی که او متوجه شد که غیرنظامیان مسلح نیستند، او احساس کرد رژیم او را فریب داده، او نمی‌توانست خود را قانع کند که به سوی شهروندانی معقول با خواسته‌های معقول تیر بیندازد (Choulov 2011). در آخر این که، با نوآوری این شهروندان در استفاده از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی، کنشگران، به ویژه در مصر، هزینه‌یِ بالقوه‌یِ همراهی با رژیم در حمله به مقاومت‌گرانِ مدنی را برای نیروهای نظامی بسیار بالا بردند. از آنجایی که تمامی دنیا در حال تماشایِ وقایع مصر بود، هر گونه از سرکوب خشونت‌آمیز یقینا سرزنش‌هایِ بین المللی به همراه می‌آورد و ممکن بود به پایان دادن روابط دیپلماتیک، توافق‌هایِ تجاری، و کمک‌هایِ خارجی از سوی این دولت‌ها بینجامد. کوتاه سخن، اگر چه ملاحظات دیگری نیز در کار بود، فعالیت‌هایِ کنشگرانِ خشونت‌پرهیز انگیزه‌ها و بازدارندگی‌هایِ جدیدی اضافه کرد که بدون تردید کمک کرد که نظامیان مصری و تونسی تصمیم به پشتیبانی از انقلاب‌ها بگیرند.

 

منابع:

Binnendijk, A. L. and I. Marovic. (2006). Power and Persuasion: Nonviolent Strategies to Influence

State Security Forces in Serbia (2000) and Ukraine (2004). Communist and Post-Communist Studies

39(3): 411–429.

Black, I., J. Shenker, and C. McGreal. (2011). Egypt Set for Mass Protest as Army Rules Out Force.

The Guardian, January 31, page 1.

Chulov, M. (2011). Syrian Army Defector Says He Was Told to Shoot Unarmed Protesters. The

Guardian, June 27.

Cook, S. A. (2011). The Calculations of Tunisia’s Military. Foreign Policy, 20 January.

Gardener, L. (2011). The Road to Tahrir Square. New York: New Press.

Garton Ash, T. (2009). Velvet Revolutions: The Prospects. New York Review of Books, 3 December.

Goldstone, J. A. (2001). Toward a Fourth Generation of Revolutionary Theory. Annual Review of

Political Science 4: 139–187.

—— (2009). Rethinking Revolutions: Integrating Origins, Processes, and Outcomes. Comparative

Studies of South Asia, Africa and the Middle East 29(1): 18–32.

Goodwin, J. (2011). Reform and Revolution in the Arab Spring. Unpublished manuscript.

Hammer, J. with A. Ismail. (2011). Egypt: Who Calls the Shots?. The New York Review of Books, July

20.

Karam, Z. (2011). Syrian Troops Fire at Anti-Regime Protesters. Associated Press, 30 September.

Kirkpatrick, D. D. (2011). Chief of Tunisian Army Pledges Support for the Revolution. The New

York Times, January 24.

Maclean, W. (2011). Syrian Army Defections Have Yet to Reach Critical Mass. The Daily Star, Lebanon,

8 September.

McGreal, C. and M. Tran. (2011). Egypt’s New Cabinet Announces 15% Rise in Salaries and

Pensions. The Guardian, February 7.

Nepstad, S. E. (2011). Nonviolent Revolutions: Civil Resistance in the Late 20th Century. New York:

Oxford University Press.

Oweis, K. Y. (2011). Army Storms Rastan as Defections Rise in Syria. The Daily Star, Lebanon, 28

Owen, P. (2011). Syrian Soldiers Executed for Refusing to Target Activists. The Guardian, 9 September.

Ritter, D. Forthcoming in 2013. States and Nonviolent Revolutions. Oxford: Oxford University Press.

Sharp, G. (1973). The Politics of Nonviolent Action. Boston: Porter Sargent.

—— (2010). From Dictatorship to Democracy. Cambridge, MA: Albert Einstein Institute.

Sly, L. (2011). ‘‘Syrian Army Defectors Organize Against Assad.’’ The Seattle Times, 25 September.

Stephan, M. and E. Chenoweth. (2008). ‘‘Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent

Conflict.’’ International Security 33(1): 7–44.

Van Dam, N. (2011). The Struggle for Power in Syria: Politics and Society Under Asad and the Ba’th

Party. London: I.B. Tauris & Co Ltd.


[1] Swiss Political Science Review 17(4): 485–491

[2] Sharon Erickson Nepstad, University of New Mexico

 

بدون دیدگاه

(Required)
(Required, will not be published)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation