چرا مقاومت مدنی موثر است؟

Facebook Twitter Email

چرا مقاومت مدنی موثر است*

فاطمه حقیقت جو **

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بینش غالب، مطالعات و بررسی های دانشگاهی در حوزه امنیت، بر این نظر استوار بوده که نه تنها مبارزات خشونت آمیز موفق است  بلکه هر چه میزان خشونت افزایش یابد، درجه موفقیت مبارزه نیز بیشترمی شود. پیپ(1)، لیال و ویلسون (2) از جمله محققینی هستند که بر این باورند. این باورتوسط بسیاری از محققین ازجمله ابراهام(3 ) مورد تردید واقع شده ولی آنها نیز بر این باورند که دلیل کاربرد استراتژی مبارزه مسلحانه اینست که مبارزات مسلحانه موفق تر از مبارزات غیر مسلحانه و غیر خشونت امیز است. اما در سوی مقابل هستند محققانی که به بررسی جنبش های بی خشونت مانند جنبش گاندی در هند یا جنبش مدنی مارتین لوتر کینگدر آمریکا پرداخته و کتاب های بسیاری نیز در خصوص استراتژی ها و تاکتیک های جنبش های خشونت پرهیز نوشته اند. اما نکته مهم این است که پیشتر هیچ تحقیق و کتابی در خصوص مقایسه این  دو نوع استراتژی مبارزه انجام نشده بود. نویسندگان این کتاب که خود متخص رشته امنیت بوده و سال ها به بررسی مبارزات مسلحانه و تروریسم پرداخته بودند؛ وقتی با مفهوم جنبش های بی خشونت آشنا شدند؛  در صدد پاسخگویی به این سوال برآمدند که کدام یک از استراتژی های مبارزه موفق تر است؟ استراتژی مبارزات  مسلحانه یا استراتژی مبارات غیر مسلحانه و خشونت پرهیز؟ با این هدف، با روش کمی و کیفی، تحقیق وسیعی را انجام دادند تا بتوانند جنبش های یکصد ساله معاصر اعم از خشونت آمیز و مسلحانه و بی خشونت  را مورد بررسی آماری قرار دهند. سوال اصلی این کتاب عبارتست از: “کدام روش مبارزه در سقوط رژیم ها، پایان اشغالگری خارجی و تجزیه سرزمینی موثرتر است؟ داده های آنها بیانگر اینست که 53 درصد مبارزات خشونت پرهیز در مقایسه با 26 درصد مبارزات خشونت آمیز و مسلحانه موفقتر بوده اند. نوسیندگان کتاب در گامی فراتر تحقیق کردند چرا مبارزات خشونت پرهیز در مقایسه با مبارزات خشونت محور موفقتر بوده اند و تحت چه شرایطی مبارزات خشونت پرهیز موفق شده یا شکست می خوردند؟ چهار چنبش معاصر برای بررسی مورد سنجش قرار گرفته اند: انقلاب  ایران (۱۹۷۷–۱۹۷۹)، انتفاضه اول فلسطینی ها (۱۹۸۷–۱۹۹۲)، نهضت قدرت مردم در فلیپین (۱۹۸۳–۱۹۸۶) و خیزش برمه (۱۹۸۸-۱۹۹۰).

بررسی  میزان دستیابی و حصول به اهداف تعیین شده در کمپین های بی خشونت و خشونت آمیز،  متغیرهای موثر در نتیجه کمپین، و عوامل ساختاری موثر در موفقیت یا شکست کمپین های بی خشونت از جمله محورهای اصلی این تحقیق هستند. برای روشن شدن شکست یا پیروزی یک جنبش، تعاریفی از  جنبش پیروز یا موفق، نیمه موفق و شکست خورده در این کتاب ارائه شده است تا خوانندگان بدانند منظور از شکست یا پیروزی در یک جنبش اجتماعی چیست. از نظر نویسندگان جنبش موفق جنبشی است که حاوی دو شرط باشد: اولا؛ پیروزی و دستیابی به هدف مبارزه، حاصل تاثیر مستقیم جنبش باشد. مثلا مبارزات یونانی ها علیه اشغالگری نازی ها را نمی توان، یک موفقیت بحساب آورد به دلیل اینکه عقب نشینی نازی ها از یونان به دلیل پیروزی متحدین علیه نازی ها بود و نه به دلیل تاثیر مستقیم مبارزات یونانی ها. شرط دوم، در فاصله یکسال از اوج فعالیت ها، جنبش به پیروزی برسد. اما شرط دوم گرچه ممکن است از فراوانی بالایی در جنبش های مورد مطالعه نویسندگان برخوردار باشد؛ اما تردیدهای فراوانی در خصوص پذیرش آن به عنوان شرط تعریف پیروزی یا عدم پیروزی یک جنبش بجای می گذارد. مثلا اگر یک جنبش در فاصله دو سال بعد از اوج به پیروزی برسد آیا خواهیم گفت که جنبش پیروز نشده است؟

از نظر نویسندگان جنبش نیمه موفق جنبشی است که به بخشی از اهداف تعیین شده  دست می یابد نه تمام آن( مثلاخودمختاری محدود، تقسیم قدرت محلی یا در خصوص دیکتاتوری ها مدیریت غیر انتخاباتی تغییر کند). نویسندگان انتفاضه اول فلسطینان را از جمله جنبش های خشونت پرهیز نیمه موفق به حساب می آورند چرا که فلسطینان نتوانستند به اشغالگری اسرائیل پایان دهند؛ اما موفقیتهای نسبی به دست آورند. از نظر آنها یک جنبش زمانی شکست خورده تلقی می شود که هیچ یک از اهداف تعیین شده محقق نشود. برای مثال، اگر یک گروه تجزیه طلب نتواند به هدف جدایی سرزمینی نایل شود، شکست خورده است.

نتیجه این پژوهش نشان می دهد که از هر چهار جنبش خشونت پرهیز یک جنبش کاملا شکست خورده است. تحقیقات نویسندگان آشکار کرده است که دلیل شکست جنبش های خشونت پرهیز مورد تحقیق قرارگرفته این بود که آنها امکان بسیج کردن گروه های متنوع  و اقشار مختلف را نداشتند و به همین دلیل راحتتر سرکوب شده اند. همچنین نتوانستند در قدرت رژیم فرسایش ایجاد کنند به عنوان نمونه یکی از دلایلی که جنبش اپوزیسیون در برمه در دهه 1980 شکست خورد این بود که انها نتوانستند شکافی در میان نظامیان ایجاد کنند. اپوزسیون به عنوان یک قدرت الترناتیو عرض اندام نکرده بود و اقداماتشان  منجر به کاهش وفاداری طبقه نظامیان به حکومت نظامیان در برمه نشد و بنابراین قدرت رژیم نظامی برمه از درون فرسوده نشد. بلکه این رژیم حاکم بود که موفق شد شکاف درون بودیستهای برمه ایجاد کند


برتری مبارزات بی خشونت بر مبارزات مسلحانه


به باور نویسندگان، مبارزات بی خشونت به دلیل ماهیت غیر خشونت آمیزشان دو مزیت عمده نسبت به مبارزات مسلحانه یا خشونت آمیز دارند: نخست اینکه منجر به مشارکت بالاتر عموم مردم می شود، چون هزینه کمتری را بر مردم معمولی وارد می کند و دوم اینکه می تواند به بسیج عمومی داخلی و بین المللی علیه سرکوب حکومت  بپردازد.

موانع اخلاقی، فیزیکی، اطلاعاتی و جلب مشارکت عمومی در جنبش های خشونت پرهیز، بسیار پایین تر از مبارزات مسلحانه است.  به عنوان نمونه چون هزینه مبارزه مسلحانه بسیار بالاست. مبارزین جنبش های مسلحانه  معمولا از ریسک پذیری و ایثاربالایی برخوردارند و می دانند که احتمال کشته شدنشان بسیار بالاست. آنها می روند تا کشته شوند یا بکشند تا به هدف مبارزه نایل شوند. مردم عادی بسیار کمتر چنین شرایطی را می پذیرند بنابراین تعداد کمتری در مبارزات مسلحانه مشارکت می کنند؛ در حالیکه به دلیل ریسک پذیری بسیار پایین و پرداخت هزینه بسیار کم مردم اشتیاق بیشتری دارند که در مبارزات غیر خشونت آمیز شرکت کنند و راحتتر به مبارزه می پیوندند. تاکتیک های غیر خشونت آمیز مانند اعتراض، تحریم، نافرمانی مدنی و اعتصاب، مجموعه ای از فعالیت های با ریسک بسیار کمتر است. از سوی دیگر کمپین غیر خشونت آمیز می تواند فعالیت موثری باشد، وقتی بهم زدن نظم عمومی هزینه ی ابقای وضع موجود را افزایش می دهد. برای اینکه وقتی حکومت ناتوان از برقراری نظم و ارائه خدمات ابتدایی باشد تعداد بیشتری از شهروندان مشروعیت و کارآمدی حکومت را زیر سوال می برند. وقتی معترضان می توانند بطور استراتژیک علیه حکومت تاثیر گذار باشد، کمپین از مقاومت بالاتری بهره مند خواهد بود و در نتیجه، تاکتیک های متنوعی را می تواند بکار گیرد. مثلا حتی اگر حکومت به سرکوب معترضین در خیابان بپردازد تحریم کالاها یا اعتصاب وسایل نقلیه می تواند به موفقیت رهبران جنبش منجر شود. بعلاوه همچنانکه میزان مشارکت مردم در جنبش خشونت پرهیز افزایش می یابد وقتی طرفدران حکومت و نیروهای امنیتی وفاداری کمتری به رژیم نشان می دهند. زیرا دوستان و خانوده هایشان در جنبش خشونت پرهیز فعال می شوند و بنابراین تحت تاثیر انها قرار می گیرند. همین نمونه را در ایران در سال های اخیر مشاهده کردیم. فرزندان مقامات و نیروهای امنیتی حکومت نیز در جنبش سبز فعال شدند. حتی مشاهده کردیم که شهید جنبش سبز، محسن روح الامینی فرزند یکی از مسوولین رده بالا، معاون وزیر، در زندان کهریزک کشته شد و یا وقتی حکومت شروع به سرکوب مردم  بی سلاح کرد شکاف بین نیروهای وفادار به حکومت ایجاد شد و بسیاری از علما و مقامات به حکومت اعتراض کردند. در یک دوره زمانی مشخص، مردم با تحریم کالاهای تبلیغ شده از سوی صدا و سیمای ایران، زمینه کاهش بودجه سازمان، از طریق نزول دریافت تبلیغات را فراهم کردند به این ترتیب مردم اعتراض خود را به صدا و سیما برای پخش گزینشی و تحریف واقعیات در جنبش سبز ابراز نمودند.

گرچه یافته ها در خصوص درصد بالاتر پیروزی جنبش های بی خشونت  بسیار قابل توجه است اما  نویسندگان انکار نمی کنند که مبارزات مسلحانه به هیچ عنوان پیروز نشده اند یا تمام جنبش های غیر خشونت آمیز پیروز شده اند. برای نمونه وقتی محققان روی جنبش هایی با هدف استقلال کشور کار کرده اند به این نتیجه رسیده اند که درصد پیروزی در جنبش های خشونت پرهیز استقلال طلبانه کمی بیشتر از جنبش های مشابه ولی مسلحانه بوده است. اما وقتی که تجزیه سرزمینی هدف بوده هر دو جنبش غیر خشونت آمیز و خشونت آمیز شکست خورده اند.

 

تمایز مبارزات خشونت آمیز از مبارزات خشونت پرهیز

چه جنبشی خشونت آمیز و چه جنبشی خشونت پرهیز است؟ معیار تمایز این دو جنبش چیست؟ نویسندگان برای پاسخ به این سوال ها، جوابی روشن دارند. آنها معتقدند تاکتیک های خشونت آمیز شامل بمب گذاری، تیراندازی، به اسارات گرفتن، خرابکاری فیزیکی از جمله خرابکاری تاسیسات و انواع دیگر خشونت فیزیکی که منجر به کشته و مجروج شدن مردم و موجب تخریب  اماکن  و تجهیزات عمومی می شود در راستای مبارزات خشونت آمیز تعریف می شود حال آنکه محور مبارزات بی خشونت بر مقاومت های مدنی، متدهای اجتماعی، روانی، اقتصادی و سیاسی ای استوار است که بدون خشونت انجام می شود روش هایی همچون: تحریم های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی، اعتصابات، اعتراضات و راهپیمایی ها، تحصن و دیگر اشکال مبارزات نافرمانی های مدنی که به بسیج مردم منجر شده  تا مردم اعتراض خود را نشان داده و زمینه سلب مشروعیت از حاکمیت را مهیا کنند همچنین، از بین بردن یا محدود کردن منابع قدرت رژیم شاخصه های مبارزات بی خشونت است. به باور آنها، مبارزات خشونت پرهیز اشکال متفاوت دارد و ماورای کانال های سنتی سیاسی مانند انتخابات، قانونگذاری و لابیگری شکل می گیرد. نیروهای سیاسی و احزاب در بالای هرم قدرت به مذاکره و لابی می پردازند تا شرایط مورد نظرشان تحقق پیدا کنند و این از جمله مدلهای متداول در صحنه سیاسی به شمار می اید. در حالیکه مبارزات خشونت پرهیز با اعتصاب عمومی، عدم پرداخت مالیات، ایجاد ترافیک غیر معمولی، شعار نویسی در دیوار، شعارهای شبانه، تحصن، ممانعت از خرید یک کالای مشخص و غیره اعتراض مدنی خود را نشان می دهند و به شکل میلیونی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کنند و با مختل کردن سیستم شهری تبدیل به قدرتی شده که رژیم را وادار به پذیرش نظراتشان می کنند. البته طبیعی است که چنین اشکالی از مبارزات مدنی می تواند با لابیگری از بالا هم توام شود و قدرت مردم است که اعتبار رهبران اپوزیسیون را برای مذاکره با دولت بالا می برد.

به باور آنها دو دلیل موفقیت مبارزات غیر خشونت آمیز اینست که تعهد به روش ها و تاکیتک های مبارزات بی خشونت مشروعیت داخلی و بین المللی مبارزین را افزایش می دهد و دوم اینکه زمینه مشارکت اقشار گوناگون مردم را فراهم می کند که خود همین مساله فشار بیشتری را بر رژیم حاکم فراهم و زمینه ساز کاهش میزان نفوذ آن میان مردم می شود.

وقتی یک حکومت، مردم بی سلاحی را سرکوب کند که فقط صدای اعتراضشان را از طریق مسالمت امیز مانند تظاهرات و اعتصابات به گوش دولت می رساند، چنین سرکوبی اثر عکس دارد و احساسات مردم در داخل یک کشور و جهانیان را جریحه دار می کند و منجر به فشار بر دولت می شود. مثلا وقتی فیلم سرکوب فلسطینان در انتفاضه با تانک های اسرائییلی و کشته شدن کودکان در دنیا پخش شد، موجب اعتراض جامعه جهانی نسبت به اسرائیل را فراهم کرد. در حالیکه وقتی یک جماعتی مبارزه مسلحانه علیه یک رژیم می کند؛ رژیم حاکم می تواند سرکوبش را راحت تر توجیه کند. به عنوان نمونه در مورد ایران، حکومت شاه جنبش سیاهکل را به راحتی سرکوب و بقیه بازداشت شدگان را هم اعدام کرد و هیچ اعتراضی برپا نشد. در حالیکه در طول انقلاب سال 57 وقتی در میدان ژاله نظامیان به روی مردم بی سلاح که فقط شعار می دادند، آتش گشودند این مساله موج اعتراضات بیشتری را دامن زد و نتوانست به سرکوب خونین بیشتر ادامه دهد، در یک جا ارتش شاه حاضربه ادامه سرکوب مردم نشد. ر حتی پس از انقلاب، نیز دولت ایران مخالفین مسلح خود از جمله گروه ریگی  یا حتی اقدامات تروریستی مجاهدین خلق را راحت تر سرکوب کرد در حالیکه  سرکوب خونین جنبش سبز، کشتن زندانیان سیاسی بی سلاح در کهریزک، اعتراضات داخلی و جهانی گسترده ای را رقم زده است.

بنابراین بطور کلی می توان گفت مبارزات بی خشونت به دو دلیل مزیت نسبی به مبارزات خشونت آمیز دارند: اول اینکه سرکوب مبارزات غیر خشونت آمیز احتمالا تاثیر معکوس دارد. اثر معکوس به این شکل است که طرفداران حکومت سرکوب گر این عمل رژیم را غیر اخلاقی دانسته و نمی توانند تحمل کنند که به سرکوب ادامه داده شود. بویژه نظامیان به سختی می توانند به روی مردم اتش بگشایند چون مردم را از خودشان می دانند بنابراین از دستورات سرپیچی خواهند کرد. همچنین سرکوب موج احساسات و خشم مردم را تحریک کرده  و مردم واکنش نشان خواهند داد و اعتراض های بی خشونت موجب همبستگی و  بسیج مردم به نفع جنبش  می شود و جامعه های بین الملل با جنبش بی خشونت همراه شده و  سرکوب حکومت را محکوم خواهند کرد. بطور حتم هزینه های داخلی و خارجی سرکوب یک جنبش غیر خشونت آمیز بسیار بیشتر از هزینه های سرکوب جنبش خشونت آمیز است. تاثیر معکوس موجب می شود تغییر معادله قدرت به نفع جنبش و مقاومت بی خشونت خواهد شد.

دوم اینکه، همچنان که تحقیقات دقیق این کتاب نشان می دهد، اعضای حکومت، شامل نیروهای اداری،  دستگاه قضایی، نیروهای امنیتی احتمال اینکه به صف جنبش های بی خشونت بپیوندند بیشتر از زمانی است که مبارزات خشونت آمیز در جریان است. قدرت جنبش های مدنی زمانی افزایش پیدا خواهد کرد که بتواند نافرمانی مدنی نیروهای امنیتی را تقویت کند. نیروهای امنیتی وقتی پیامدهای شخصی و سیاسی سرکوب جنبش های غیر خشونت آمیز را می سنجد متوجه سنگینی این پیامدها در مقایسه با سرکوب جنبش های خشونت آمیز می شوند. شکاف بین حامیان حکومت کسانی که آمادگی برخورد با کمپین های توده ای بی خشونت را ندارند در مبارزات بی خشونت زودتر شکل می گیرد و گسترده تر می شود. لذا سرکوب تاثیر معکوس برای حکومت داشته و منجر به بسیج توده ها و افزایش مشارکت مردم در مبارزه می شود. مشارکت فعالانه مردم در جنبش های بی خشونت همچنین می تواند منجر به فشار متداوم بیشتر و در نتیجه دستیابی به اهداف مبارزه شود در حالیکه بدلیل هزینه های بالا از جمله کشته شدن، میزان  مشارکت مردم در مبارزات خشونت آمیز کمتر است.

ازمنظر بین المللی نیز احتمال محکومیت و تحریم حکومت هایی که به سرکوب مبارزات بی خشونت می پردازند بسیار بیشتر است. همچنین در چنین شرایطی سازمانهای غیر دولتی، احتمال اینکه کمک هایی به گروهها برسانند بیشتر می شود. از سوی دیگر، بعضی دولت ها نیز ممکن است گروه های خشونت طلب را مورد حمایت قرار دهند و کمک برسانند اما تاثیر آن از بعد پیروزی یک جنبش خیلی روشن نیست. همچنین جنبش های بی خشونت ، امادگی بیشتری برای مذاکره با حکومت خا دارند.  حامیان حکومت نیز با مبارزان کمپین های بی خشونت، بهتر مذاکره خواهند کرد جنبش های موفق خشونت پرهیز بیشتر به یک سیستم دموکراتیک صلح آمیز منجر می شوند و کمتر منجر به جنگ داخلی می شوند. این کتاب با درنظرگرفتن این که احتمال پیامد های دموکراتیک در جنبش های بی خشونت بیشتر است، از انقلاب اسلامی ایران که در فهرست انقلاب های بی خشونت مورد بررسی قرار گرفته، به عنوان یک استثناء که به دموکراسی ختم نشد یاد کرده است.

 

شکست ها و پیروزی های ایرانی

همانطور که در بالا به آن اشاره شد، محققین، پیامد کمپین های بی خشونت را به سه درجه موفق، موفقیت محدود و شکست تقسیم کرده اند. برای اینکه یک کمپین موفق تلقی شود باید دو شرط وجود داشته باش:. اهداف تعیین شده باید در یک دوره زمانی مشخص (یک سال از نقطه اوج، چنانکه این نویسندگان در نظر می گیرند) از تاریخ پایان کمپین اتفاق بیفتد، و پیروزی نتیجه  مستقیم مبارزات بی خشونت مردم باشد نه عامل ثانوی دیگر. گاهی اوقات تصور عمومی اینست که مبارزه بی خشونت مساوی انفعال است در حالیکه چنین چیزی درست نیست. مبارزه خشونت پرهیز مستلزم کاربرد درست و به موقع استراتژی ها و تاکتیک هایی است که منجر به مشارکت توده ها شود و قدرت مردم بتواند حکومت را به عقب نشینی وادار کند. اگر به تاریخ صد سال اخیر ایران نگاه کنیم می توانیم جنبش های متعددی اعم از خشونت آمیز  و خشونت پرهیز را ببینیم که نتیجه و سرنوشت شان با نتایج این تحقیق همخوانی دارد. جنبش های کوچک و بزرگ زیادی در جای جای ایران رخ داده که بسیاری از آنها مسلحانه بوده و بیشترشان شکست خورده اند. مبارزه مسلحانه، هم استراتژی  و هم تاکتیک بسیاری از سازمان های سیاسی- نظامی در ایران بود. در واقعه سیاهکل نه تنها مردم با مبارزین همراهی نکردند بلکه بسیاری از روستایان آنها را دستگیر و تحویل ژاندارمری دادند. در جنبش سیاهکل، همچنین رژیم حاکم در ایران به راحتی آنها را به عنوان تروریست نامیده و با آنها مبارزه کرده شکست شان داده است. شاه دستور مستقیم اعدام باقیمانده مبارزین سیاهکل را می دهد بدون آنکه اعتراضی صورت گیرد. مبارزات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق قبل و بعد از انقلاب ایران نمونه دیگری است. این سازمان در براندازی رژیم قبل و بعد از انقلاب شکست خورد. یا تلاش مبارزان مسلح در کردستان برای احقاق، حق خودمختاری، نمونه دیگری است که به شکست منتهی شد. آخرین مبارزات مسلحانه نیز می توان  به تلاش های گروه جندالله و پژاک اشاره کرد که هر دو شکست خوردند.

در نقطه مقابل می توان جنبش های بی خشونتی را در ایران معاصر مورد توجه قرار داد که به هدف رسیده اند. جنبش موفق تنباکو که حرمسرای شاه نیز به جمع مبارزین پیوستند، جنبش ملی شدن صنعت نفت، انقلاب ایران از این جمله هستند. این کتاب به درستی و به صورت عمیق انقلاب اسلامی ایران را به عنوان یک جنبش عظیم بی خشونت مورد مطالعه قرار داده و استراتژی و تاکتیک های بی خشونت را بعنوان عوامل اصلی در پیروزی انقلاب یاد کرده است تاکتیک هایی همچون نافرمانی مدنی، اعتصاب عمومی بویژه اعتصاب کارکنان شرکت نفت ایران، انسجام مساجد در بسیج توده ها و دیگر تاکتیک هایی که مبارزه را به سمت مبارزات بی خشونت سوق داد و مسبب پیروزی انقلاب در برابر قوای مسلح حکومت پهلوی شد.

از جمله چهار جنبشی که در این کتاب مورد مطالعه قرار گرفته، جنبش پیروز مردم فلیپین به رهبری خانم کورازون اکینو علیه دیکتاتوری مارکوز بود که از نظر هدف جنبش شباهت هایی به جنبش سبز در ایران دارد. گرچه از نظر نتیجه متفاوت هستند.  در انتخابات ریاست جمهوری،  مارکوز آرای مردم را به سرقت برده و خود را رییس جمهور اعلام کرد، در حالیکه خانم اکینو برنده واقعی انتخابات بود. خانم اکینو در جمع هواداران خود طی یک سخنرانی خود را ریئس جمهور منتخب اعلام کرد و کابینه اش را هم تشکیل داد؛ که البته از این جهت شباهتی به تشکیل دولت موقت به نخست وزیری بازرگان  داشت در حالیکه بختیار نخست وزیر اعلام شده شاه بود. خانم اکینو اصول و استراتژیهای جنبش غیر خشونت آمیزش را اعلام نمود و همزمان مردم را دعوت به مبارزات غیر خشونت آمیز تا برکناری مارکوز کرد. گروهها و اقشار مختلف از جمله تجار و روحانیون کاتولیک به جنبش مقاومت مدنی پیوستند. تا اینکه با فشار دولت ریگان مارکوز استعفا نمود و با نیروی هوایی امریکا همراه 30 نفر از بستگانش به هاوایی  رفت.

خلاصه اینکه، کتاب “چرا مقاومت مدنی موثر است؟” کتابی ارزشمند و قابل تقدیر است که مطالعه آن می تواند راهگشای جنبش هایی باشد که امید به تغییر دارند. این کتاب ماحصل تلاشی محققانه و علمی است که خواندنش می تواند برای تمامی فعالان مدنی و سیاسی مفید باشد. همچنین، این یافته های ابتکاری نیاز به مطالعات بیشتری در حوزه اکادمیک و سیاستگذاری ضروری می کند.

 

* این مطلب مروری است بر کتاب

Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict, by Erica Chenoweth and Maria J. Stephan.

این کتاب از سوی انتشارات دانشگاه کلمبیا، نیویورک در سال ۲۰۱۱ منتشر شده  این کتاب شامل سه بخش ونه فصل است و به بررسی مقایسه ای ۳۲۶ جنبش خشونت پرهیز و جنبش  خشونت آمیز و مبارزات مسلحانه از ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ میلادی می پردازد. این کتاب در نوع خود اثری منحصر به فرد است و به همین دلیل نیز آن را شایسته دریافت جوایز متعدد کرده است. جایزه سال ۲۰۱۳ گراومی از جمله این جوایز است. این جایزه به ایده های موثر برای بهبود وضعیت جهان اعطا می شود.

** دکتر فاطمه حقیقت جو مدیر عامل موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی و استاد گروه مطالعات زنان  دانشگاه ماساچوست باستن است.

Pape, Robert. 2005. Dying to win: The strategic logic of suicide terrorism. New York: Random House .1

2. Lyall, Jason K., and Isaiah Wilson. 2009. Rage against the machines: Explaining outcomes in counterinsurgency wars. International Organization, 53, no. 3: 33-62.

Abrahams, Max. 2006. Why terrorism does not work. International Security 31, no. 2: 42-78. .3

 

منبع: وب سایت بی خشونت دات کام


بدون دیدگاه

(Required)
(Required, will not be published)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation