<!–:fa–>جنبش سبز؛ جنبشی بی خشونت؟<!–:–>

Facebook Twitter Email

buying essays


محمد تهوری

مقدمه

جنبش اعتراضی مردم ایران که در پی انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و با شعار “رای من کو” آغاز و به “جنبش سبز” شهرت یافت، را می توان سرفصلی تازه از مبارزات بی خشونت، در تاریخ معاصر ایران برشمرد. مبارزاتی بی بدیل، با بدنه ای متکثر و مبتنی بر آموزه ها و تکنولوژی های نوین ارتباطی، که پیش از این، مورد توجه جنبش های اجتماعی و سیاسی ایرانیان قرار نگرفته بود. جنبشی که در بطن خود، تکثر را به رسمیت شناخته و می کوشد با اتکا به اصول مبارزات بی خشونت، تغییری در ساختار قدرت ایجاد و بستر تحول سیاسی و اجتماعی به شیوه مسالمت آمیز و عاری از خشونت را مهیا کند. چرایی اتکا به استراتژی مبارزه بی خشونت؛ چگونگی ایجاد و رعایت شخصیت و اصول اینگونه مبارزات؛ نقش رهبری در تدوین اهداف، استراتژی و برنامه عمل؛ رابطه رهبری و بدنه جنبش؛ چگونگی طراحی تاکتیک های مبارزاتی و چالش های عمده جنبش، پرسش هایی است که نگارنده می کوشد، در این مقاله تحلیلی به آنها پاسخ دهد

تاریخچه

ورود نه چندان شورانگیز “میرحسین موسوی” در اسفند 1387 به رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری سال 1388 که به کنارگیری “سید محمد خاتمی”، رهبر جنبش اصلاحات، از این رقابت ها، منجر شد، ذهن هیچ تحلیل گر و فعال سیاسی-اجتماعی را به این سو سوق نمی داد که این ورود نه چندان دلربا، می تواند خالق حرکتی شکوهمند، در مبارزه برای دموکراسی و حقوق شهروندی باشد. کارزاری که دکتر علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، آن را در امتداد تلاش 150 ساله ایرانیان برای تحقق یک زندگی سعادتمند، در پناه قانون و مدنیت و سهیم شدن در حقوق سیاسی و شهروندی شان می خواند.[1] اما این ورود، نقطه شروعی شد برای امید به تحقق بسیاری از ارزشهایی که در جامعه ایرانی مورد غفلت واقع شده بود

میرحسین موسوی، بنا بر آنچه بارها در طول کمپین انتخاباتی اش تکرار کرد، چون روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگران کننده می دید و برای پایان دادن به آنچه انحراف از آرمانهای بنیانگذار انقلاب و ارزشهای انقلابی می خواند، پا به عرصه انتخابات گذاشته بود. او همچون دیگر کاندیداها (مهدی کروبی، محمود احمدی نژاد و محسن رضایی) فعالیت برای ایجاد کمپین انتخاباتی اش را با اتکاء به نیروهای همفکر و همراه شروع کرد. حرکتی که در آغاز به نظر نمی آمد، با اقبال چندانی مواجه شود، چراکه ادبیات و ارزشهایی که او از آن سخن به زبان می راند، برای نسل جوان ولی در اکثریت جامعه ایرانی ناشناخته بود. اما او آمده بود و برای آنهایی که هنوز به فردایی بهتر و دموکراتیک امید داشتند، او و مهدی کروبی، تنها گزینه های موجود بودند. گزینه هایی که انتخاب هریک، حامل پیامی روشن و بی پیرایه، برای رهبری حکومتی بود که با حمایت آشکار و پنهان از رئیس جمهور وقت، در برابر مطالبات مغفول مانده شمار کثیری از مردم، خصوصا قشر جوان، مقاومت می کرد

برای بسیاری از جوانانی که برای بازگرداندن محمد خاتمی، رهبر جنبش اصلاحات، به قدرت، گرد هم آمده و سازماندهی نیروهایشان در سطح استانها و شهرستانها را شروع کرده بودند، ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات، چندان خوشایند نبود، چراکه این ورود، لاجرم خاتمی را در موضع کناره گیری قرار می داد.پیش از این او اعلام کرده بود که از میان ما یکی خواهد آمد[2] و تصمیم بر آن شد که میرحسین موسوی بماند و برای این جوانان، حالا آنچه مهم بود پیروزی موسوی بود. آرش غفوری از بنیان گذاران و فعالان ستاد 88 که نقشی فعال در گرم کردن تنور انتخاباتی موسوی را برعهده داشت، در این باره می گوید: “ستاد 88 کمپین حامی خاتمی بود که در هر استان و شهرستان 88 عضو ستادی و در مجموع 30 هزار عضو فعال داشت که با کناره گیری خاتمی و پس از رای گیری درون گروهی، تصمیم به حمایت از میرحسین موسوی گرفت.”[3]

ابتکار ستاد میرحسین موسوی در اعلام “هر شهروند یک ستاد” و استقبال او از تشکیل ستادهای احزاب و گروهای سیاسی هوادار و ستادهای خودجوش مردمی، روز به روز چهره ای تازه به کمپین انتخاباتی موسوی بخشید. اما این تکثر نیاز به حلقه واسط و پیوندی داشت که بتواند بزرگی اش را نمایان سازد. چه چیز می توانست این ستادها را به هم پیوند زند؟ چه چیز می توانست آنها را از دیگران متمایز کند؟ آرش غفوری در این خصوص می گوید: “انتخاب یک رنگ بعنوان نماد، قبلا در ستاد محمد خاتمی مطرح شده بود، اما استفاده از آن برای اولین بار در میتینگ انتخاباتی میرحسین موسوی در مشهد اجرا شد، بطوریکه جوانان ستاد 88 مشهد، دست بندهایی به رنگ سبز که گفته می شد به ضریح مبارک امام رضا (ع) متبرک شده را در میان مردم توزیع کردند و از ستاد موسوی خواستند که آن را بعنوان رنگ نمادین ستاد، معرفی کنند و اینگونه سبز شد نماد کمپین و این حرکت عظیم جنبش سبز نام گرفت.”[4

انتخاب رنگ بعنوان نماد، تاکنون در کمپین های انتخاباتی هیچ یک از کاندیداها تجربه نشده بود، اما تجربه آن در کشورهای اروپای شرقی، در عین حال که می توانست حکومت را به کاهش شور انتخاباتی تشویق کند، ولی در عمل اینگونه نشد و برخلاف انتظار، مردم ایران پس از سالها این فرصت را یافتند که کارناوال های انتخاباتی، در میادین شهرها برپا کنند و آزادانه دغدغه های سیاسی و غیرسیاسی خود را مطرح کنند. احسان مقدسی از جوانان فعال در جنبش سبز که اینک دانشجوی دکترای مردم شناسی در دانشگاه بوستون است در این خصوص می گوید: "از یک هفته به انتخابات مردم شبانه روزی در خیابانها بودند، عمل سیاسی مردم شده بود حضور در خیابان، در میدان ولیعصر تهران، پیرمردی را می شد دید که ایستاده بر چارپایه ای، نطق سیاسی می کند. یک عادت شکسته بود، همه مردم پشت یک عمل سیاسی حاضر بودند، بطوریکه مناظره موسوی-احمدی نژاد شده بود یک رقابت جانانه، مردم می خواستند ببینند چه کسی می برد، چه کسی می بازد. در واقع مردم نه تنها یک عمل سیاسی را با ولع نگاه می کردند بلکه در آن سهیم بودند."[5

ابتکار راه اندازی زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن تهران، اولین حرکت حیرت انگیز جنبش سبز بود، صدها هزار جوان تهرانی با نشان های سبز و با دستانی گره زده سراسر خیابان ولیعصر از شمال تا جنوب را در تصرف خود گرفتند. این حرکت همزمان در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران برگزار شد. حرکتی که نوید بخش پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات بود. احسان مقدسی در این خصوص می گوید: "حالا برای مردم خواستی ایجاد شده بود، مردمی که همدیگر را ندیده بودند، حالا همدیگر را در خیابانها یافته بودند، عمل جمعی را تجربه کرده و برایشان مسجل شده بود که موسوی انتخابات را می برد، هر نتیجه ای غیر از پیروزی برایشان غیر قابل پذیرش بود."[6

روز انتخابات فرا می رسید. سیمای جمهوری اسلامی، گفتگویش با مقام رهبری در پای صندوق رای را پخش می کند که می گوید: "مردم مانند همیشه با آرامش، متانت، صبر، حلم، وقار و سکینه روحی خود، تلاش بدخواهان را برای ایجاد تشنج ناکام بگذارند چراکه تشنج به ضرر کشور و آرای مردم است."[7] دقایقی بعد حضور محمود احمدی نژاد در پای صندوق رای، به تصویر کشیده می شود که به گواه بسیاری از ناظران داخلی و خارجی، نشانی از پیروزی در چهره ندارد. صف های طولانی در شعبه های اخذ رای از رقم خوردن رکوردی کم نظیر از مشارکت مردم در انتخابات حکایت دارد. ساعت به لحظه های پایانی روز می رسد. برای طرفداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی، خبرهای نگران کننده از راه می رسند. شماری از ناظران ستاد موسوی امکان حضور در پای صندوق های رای و نظارت بر روند انتخابات را نیافته اند. به ستاد مرکزی میرحسین موسوی حمله و شماری از فعالان این ستاد بازداشت می شوند. نگرانی در چهره فعالان جنبش سبز موج می زند. ساعت 11و 20 دقیقه شب است. میرحسین موسوی در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی حاضر می شود و بی مقدمه اعلام می کند: “برحسب گزارش های واصله، من پیروز قطعی انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هستم. … تا آخر ایستاده ایم و اجازه تقلب در انتخابات را نخواهیم داد.”[8] اما اخبار رسمی جز این را گزارش می کند. نتایج اولیه شمارش آرا اعلام می شود. محمود احمدی نژاد با اختلاف نفر اول است. سهم احمدی نژاد از آرائ اعلام شده بیش از پنجاه درصد است، یعنی انتخابات در همان مرحله اول تمام شده است. سکوت همه جا را فرا می گیرد. احسان مقدسی آن روز را اینگونه روایت می کند: “ساعت حدود چهارصبح بود که احساس کردم صدای اذان محله بیشتر از معمول بلند است، پنجره را باز کردم دیدم صدای اذان همه مساجد بلند شده، این صدا پیام تلخی داشت. مثل هر روز مردم از خانه بیرون آمده بودند اما سرگردان، چهره ها از سوالهایی حکایت داشت، ولی کسی لب باز نمی کرد، همه پاسخ ها را می دانستند. مردم همدیگر را مبهوت نگاه می کردند، گاهی کسی فریادی می کشید یا شیونی سر می داد، حرکت خودجوش به سمت وزارت کشور آغاز شده بود، پیش از آنکه موسوی و کروبی بیانیه ای بدهند اولین اتوبوس در خیابان تخت طاووس تهران آتش گرفته بود، جنبش سبز شروع شده بود بی استراتژی!”[9

فاز دوم: تبدیل کمپین انتخاباتی به جنبش اعتراضی

حضور خیابانی هواداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی در فردای انتخابات، کمپین انتخاباتی آنها را رسما به جنبشی اعتراضی سبز تغییر دادند. جنبش فراگیر، خودجوش و مردمی سبز که هدف اش بازپس گیری رای به سرقت رفته اش بود، با شعار "رای من کو"، "موسوی، موسوی رای منو پس بگیر"  وارد فاز دوم شده بود. این جنبش در ادامه با تغییر هدف از بازپس گیری رای شان به پایین کشیدن دیکتاتور با شعار "مرگ بر دیکتاتور"، "دیکتاتور به پایان سلام کن"، به اعتراض خود ادامه دادند. میرحسین موسوی در تعریف هدف جنبش سبز در  گفتگو با وب سایت رسمی خود، کلمه، می گوید: "هدف ما، تغییر در چارچوب نظام است."[10

ستاد میرحسین موسوی، بعنوان رهبر و مدیر کمپین انتخاباتی او، توانسته بود با بسیج هواداران و ایجاد اتحاد در میان مردم، جنبش سبز را در فاز اول سازماندهی و رهبری کند. اما با ورود جنبش به فاز دوم که با دستگیر گسترده آنها همراه شد، چه کسی نقش سازماندهی بدنه جنبش را برعهده داشت؟ مهدی عربشاهی از اعضای دفتر تحکیم وحدت که نقشی فعال در جنبش سبز داشته، می گوید: "درست است که جنبش سبز تیم سازماندهی نداشت ولی تصور اینکه جنبش خودبخود بوجود آمده باشد هم تصور درستی نیست، چراکه تا قبل از انتخابات، ستاد موسوی نقش بسیار خوبی در سازماندهی نیروها ایجاد کرده بود و پیش از آن نیز از سال 1384 جنبش هایی همچون جنبش زنان، دانشجویان، کارگران و معلمان، حرکت روبه جلویی برای سازماندهی نیروها انجام داده بودند که این تلاش ها در جنبش سبز خود را نشان داد."[11] آرش غفوری نیز معتقد است که مردم به حضور در خیابانها در دو هفته منتهی به انتخابات عادت کرده بودند به همین دلیل در فردای انتخابات بی دعوت، به خیابانها آمدند و بستر لازم جهت تداوم حضور خیابانی را مهیا کردند.[12] در واقع آنها بر این باورند که سازماندهی جنبش سبز محصول تلاش های جنبش های اجتماعی در سالهای گذشته بود که در غیاب سازمان دهندگان، خود را بصورت جنبش سبز و به شکل واحد و متمرکز نشان داد، تا فاز دوم جنبش، شکل دیگری از مبارزه سیاسی برای دموکراسی در تاریخ معاصر ایران را رقم زند.

بنابراین جنبش سبز، خودجوش و بدون طراحی و برنامه ریزی از قبل صورت گرفته و با هدف بازپس گیری رای از دست رفته، بوجود آمد. این جنبش از روز اول، مبنای حرکت خود را بر مبارزه ی بدون خشونت قرار داد. راهپیمایی سکوت 25 خرداد 88 که با حضور حدود سه میلیون نفر در تهران، از میدان امام حسین تا میدان آزادی، برگزار شد، را باید نقطه شروع جنبش بی خشونت سبز نامید. روزی که میلیونها نفر از بدنه جنبش سبز به خیابانها آمدند و با سکوت، اعتراض خود را به نمایش گذاشتند. اما چرا و چگونه جنبش سبز، مبارزه با دیکتاتور را بر اصول مبارزات بی خشونت بنیان نهاد؟ توسل به استراتژی مبارزه عاری از خشونت چرا بر مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز اولویت یافت؟ نقش رهبری جنبش در اتخاذ این استراتژی چه بود؟

در مقدمه بر این نکته می توان تاکید داشت که فارغ از نابرابری قدرت در نبرد مسلحانه و خشونت آمیز میان جنبش های اجتماعی و حکومت های تا دندان مسلح توتالیتر، رویکرد به مبارزه بی خشونت را می توان مبتنی بر چند واقعیت دانست

  1. فقدان ایدئولوژِی، رهبری کاریزما و آرمانشهر

اعمال خشونت و توسل به زور در مبارزات سیاسی، بیش از هرچیز محصول یک نوع تفکر ایدئولوژیک و یا آرمان گرایی جمعی است. در واقع زمانی که حرکت های اجتماعی به یک ایدئولوژی خاص آمیخته می شود، این تفکر، توسل به خشونت برای تحقق پیروزی را نه تنها امری ناپسند نمی داند بلکه به این باور می رسد که هدف هر وسیله ای را توجیه می کند. بنابراین مهمترین دلیل پرهیز از خشونت در جنبش سبز، فقدان ایدئولوژی و رهبری کاریزماتیک بود. چراکه علاوه بر حاکمیت ایدئولوژی که می تواند خشونت را مقدس و ضروری جلوه دهد، رهبری کاریزماتیک نیز می تواند با دستورات و اوامر خرد و کلان، مردم را به توسل به خشونت برای پیروزی سوق دهد. اتفاقی که مردم ایران در سی و سه سال پیش و در جریان انقلاب اسلامی تجربه کرده بودند. حبیب الله پیمان دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز در این خصوص می گوید: “جنبش های پیشین در وجهِ اول حرکتِ خود، یعنی تغییر کامل راس هرم قدرت سیاسی، حاکمان را در دفاع از خودشان، به موضعِ ماندن یا حذف کامل و جدالِ مرگ و زندگی سوق می دادند و حاکمیت نیز جبرا برای ماندن در قدرت، تا آخرین لحظه توسل به خشونت را تجویز می کرد. اما در گام دوم و احیانا در فردای پیروزی نیز، نیروی غالب برای حفظ قدرت و وضع موجود و همچنین تحقق ایدئولوژیِ خود، مجبور به حذف تمام رقبا و همراهان پیشین خود – حتی با توسل به خشونتی مانند سابق- می شدند. لذا در هر دو وجه، آنچه نتیجه و دستاورد بود و شد، بازتولید و تداوم خشونت، دیکتاتوری و انحصار بود.” [13]

بنابراین جنبش سبز از این حیث که قائل به ایدئولوژی خاصی یا تحت مدیریت رهبری ای کاریزما نبود یا اساسا به دنبال یک آرمانشهر نبود، در هیچ مرحله ای از مبارزه، توسل به خشونت را در پیش نگرفت. یا بعبارت دیگر “عدم خشونت طلبی جنبش سبز به این خاطر است که ایدئولوژیک نیست و نه اینکه چون خشونت طلب نیست ایدئولوژیک نیست.”[14] اتفاقا در محدود دفعاتی که برخی از فعالین جنبش سبز، اقداماتی خشونت آمیز از خود نشان دادند، زمانی بود که تغییر حکومت به عنوان یک مطالبه جدی در دستور کار جنبش قرار گرفته و شعار مرگ بر دیکتاتور یا مرگ بر جمهوری اسلامی، به شعارهایی محوری تبدیل شده بود. مثل اتفاقاتی که در روز عاشورای سال 1388 رخ داد. در واقع در این مقطع عده ای را گمان بر این بود که باید برای تغییر نظام سیاسی، در برابر خشونت حکومت به خشونت متوسل و بساط ظلم را برچید. یعنی زمانیکه پاره ای از جنبش، براندازی را بعنوان یک هدف غایی مورد توجه قرار داد، با این موضوع مواجه شد که در برابر این رژیم باید به خشونت روی آورد و البته این نگاه به شدت در اقلیت بود و هیچ گاه بعنوان یک پیشنهاد مقبول جایگاهی نیافت.

ایدئولوژیک نبودن جنبش سبز خود پدیده ای جدید در تاریخ سیاسی ایران، به شمار می رود، چراکه پیش از این حرکت های سیاسی همواره با یک ایدئولوژی عجین بوده است. چرایی آن به رویش نسل جدیدی از انسانها بازمی گردد که به جای آرمانشهر به زندگی بهتر و رفاه بیشتر فکر می کنند. این نسلی است که در دنیای امروز پرورش یافته و به نوعی همبستر تکنولوژی های بی شماری است که از او انسان دیگری ساخته است. پلورالیسم در چنین نسلی به جزیی از خودآگاهی اش تبدیل شده است. بنابراین انسانی که به تکثرگرایی باور دارد، در یک حرکت جمعی به مخرج مشترک جمع می اندیشد و شاید بتوان گفت اولین اصلی که مورد توافق جمع بزرگتری از جامعه انسانی، قرار می گیرد، توسل به استراتژی مسالمت آمیز و  پرهیز از خشونت و کاهش ریسک مبارزه سیاسی است. لذا جنبش سبز، بعنوان جنبشی متکثر اولا نمی توانست ایدئولوژیک باشد. ثانیا وقتی ایدئولوژیک نیست، رهبر کاریزما ندارد و یا به دنبال آرمانشهر نمی گردد، نمی تواند خشونت طلب باشد

  1. مبارزه برای تحقق ارزشها و اصول دموکراتیک و فضیلت اخلاقی

اگرچه توسل به خشونت در برابر حکومتی که از روز اول به نقض حقوق بشر متهم بوده، شاید غیر اخلاقی جلوه نکند، اما این جنبش کوشید تا با برجسته کردن اصول غیر اخلاقی حاکم بر نظام جمهوری اسلامی، همچون “دروغ گویی”، نشان دهد که با این بداخلاقی ها میانه ای ندارد. از این رو خود را دردرجه بالاتری از تقید به اصول اخلاقی نشان داد و در عمل به “فضیلت اخلاقی” معنا بخشید. اتفاقی که پیش از این در جنبش های اجتماعی کمتر خود را نشان داده بود.

  1. غلبه گفتمان صلح طلبی در جامعه جهانی

شهرت و اعتبار گفتمان صلح گرایی در جامعه جهانی و تاثیرات آن بر ملل مختلف دنیا را می توان یکی از علل عمده توسل جنبش سبز به شیوه مسالمت آمیز دانست. چراکه این گفتمان از پشتوانه مردمی بالاتری برخوردار و دنیا را به حمایت گسترده تری وا می دارد. به عبارت دیگر گفتمان غالب روشنفکری در دنیای امروز بر پرهیز از خشونت در مقابله با دیکتاتورها دلالت دارد، گفتمانی که جای خود را در فضای سیاسی ایران به خوبی گشوده است. “داریوش آشوری در این خصوص می گوید: روش خشونت پرهیزی جنبش سبز، بازتابی از فلسفه سیاسی تازه ای است در دنیای ایرانی، که تکیه گاه این فلسفه، اصل رواداری و کثرت باوری است. این فلسفه برای جامعه ایرانی یک مرحله تحول فکری بزرگی است.”[15]

غلبه نوعی نگاه ناسیونالیستی در مواجه با خشونت دولتی را نیز می توان به دلایل سه گانه بالا برای توسل جنبش سبز به مبارزه بی خشونت افزود. به عبارت دیگر، این یک حس ناسیونالیستی است که خشونت از طرف حکومت را با مدارا و تساهل می پذیرد ولی وقتی این خشونت از خارج از مرزهای جغرافیایی بروز می کند، برتابد. یعنی یک واقعیتی در عمق نگاه و دل انسانهای ملی گرا و وطن پرست وجود دارد که اگر دولت خارجی به ما حمله کرد باید با او وارد جنگ شد ولی وقتی همان حمله از طرف دولت داخلی رخ می دهد، با نرمی پاسخ می یابد، که من این حس جمعی را ناشی از یک ناسیونالیسم خفیف می دانم.

از این رو جنبش سبز، با برخورداری از تجارب جنبش ها و حرکات سیاسی و اجتماعی پیشین خود و دیگر جوامع، استراتژی بی خشونت را محور حرکت خود قرار داد. به بیان دیگر می توان گفت، این جنبش براساس ذات وجودی اش نه می  توانست و نه می خواست که جنبشی مسلحانه و مجهز به سخت افزار خشونت باشد.

بخش اول: جنبش سبز و فضیلت مبارزه بی خشونت

رمز موفقیت جنبش های بی خشونت، پیش از آنکه مبتنی بر رهبری، استراتژی و تاکتیک های کارآمد باشد، مبتنی بر مجموعه ای از سیاست ها و فضیلت های اخلاقی است که توازن قدرت را به نفع مبارزان تغییر می دهد. این اولین و مهمترین آموزه ای است که می توان از مکتب ماهاتما گاندی، دکتر لوتر کینگ و یا نلسون ماندلا آموخت. در این مکتب، قدرت انسان به مهروزی و عشق به انسانها، میهن و پرهیز از کینه ورزی و نفرت انگیزی حتی نسبت به مخالفان است. “پرهیز از تحقیر مخالفان”، “پرهیز از تحریک حریف به استفاده از خشونت”، “نشر حقایق”، “ترویج اعتماد و تفاهم”، “پرهیز از قضاوت کردن در مورد دیگران”، “اعتمادسازی”، “مصالحه”، “خلوص نیت”، “صداقت در عمل” و “یکپارچگی”، اصولی است که گاندی توسل به آنها را، شرط موفقیت جنبش بی خشونت می داند.[16]

آیا جنبش سبز واجد این سیاست ها و فضیلت های اخلاقی بود؟ بدون شک جنبش سبز، جنبشی مدنی و مسالمت آمیز بود که می کوشید مشروعیت خود را با توسل به برخی اصول و ارزش های اخلاقی به عینینت برساند. اصولی که اتفاقا در مقام عمل موفق شد، از شدت خشونت و خشم حاکمیت بکاهد و رمز پایداری جنبش را فراهم کند اتفاقی که کمتر در جنبش های پیشین در ایران تجربه شده بود. اصولی که دکتر علی میرسپاسی از آن بعنوان “فضیلت اخلاقی جنبش سبز” یاد می کند و می گوید: “جنبش سبز در روزها و هفته‌‌‌های پیش از انتخابات و به خصوص در ماه‌‌های بعد از آن، حقیقتی بسیار عزیز، زیبا و عمیق، و به نظر من ماندگار، را در تجربه سیاسی ایران ـ و شاید در تمام خاورمیانه ـ به ‌وجود آورد و آن، معنی دادن به نوعی از سیاست است که میشل فوکو آن را «سیاست اخلاقی  (moral politics)تعریف کرده است و قرن‌‌‌ها پیش از فوکو، ارسطو به مفهومی نزدیک به آن یعنی «فضیلت اخلاقی» و یا «فضیلت مدنی (moral virtue) نام داد.”[17]

در واقع، ماندگاری و پایداری جنبش سبز یا منبع استقامت رهبری و بدنه آن، برگرفته از این فضیلت اخلاقی است که به آنها شجاعت مقاومت می دهد. این فضیلت اخلاقی را در چند دوگانگی می توان اینگونه تشریح کرد:

عدالت خواهی در برابر قدرت طلبی

برخلاف بیشتر جنبش های سیاسی اخیر ایران، که برآمده از یک استراتژی از پیش تعیین شده برای کسب قدرت، بود، جنبش سبز، بدنبال براندازی یا صرفا کسب قدرت سیاسی به صحنه نیامد. اولین و محوری ترین خواست جنبش سبز که در شعارها و برنامه های آن قابل دریافت است، تاکید بر عدالت ورزی است. موسوی بارها در بیانیه ها و سخنرانی هایش از برابری، عدالت و آزادی بعنوان خواست های اصلی جنبش سبز یاد می برد. او در جمع اعضای کمیته جوانان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عدالت و آزادی را دو کلید واژه مهم در جنبش سبز برمی شمارد. در واقع بی عدالتی موجود در سطح جامعه، را می توان علل وجودی جنبش سبز دانست. علی میرسپاسی عدالت خواهی جنبش را مترادف با تلاش برای استیفای حقوق مدنی شهروندان گرفته و آن را اینگونه روایت می کند: “خواسته جنبش سبز به مانند اغلب جنبش‌‌های حقوق مدنی لزوماً سرنگونی حکومت‌‌‌ها نیست هر چند که مشکل اساسی‌‌‌اش با حکومتی است که ظلم کرده‌‌‌، اما مقصد نهایی جنبش‌‌‌هایی همچون جنبش سبز ، کسب حقوق مدنی شهروندان است و از این زاویه به نقد و نفی و یا اصلاح حکومت می‌‌‌پردازد. با ورود از چنین منظری است که مدافعان این نهضت می‌‌‌توانند با استناد و اطمینان اعلام دارند که جنبشی مثل جنبش سبز با «ابزارهای مدنی» و با «اهدافی مدنی»، با حکومت برخورد می‌‌‌کند.”[18]

با این تعریف جنبش سبز نه انقلاب و نه کودتا برای سرنگونی رژیم حاکم، بلکه حرکتی مدنی برای استقرار عدالت و رفع ظلم بود. از بطن چنین جنبش هایی است که “سیاست یا فضایل اخلاقی” می تواند بیرون آید. در واقع رهبری و بدنه چنین جنبشی، دنبال آرمانشهری نیست که برای تحقق آن به هر وسیله ای متوسل و به هرگونه خشونتی تن دهد. بلکه جنبشی است که می کوشد بر بی عدالتی فائق آید. همانگونه که مارتین لوتر کینگ می گوید: “جنبش بی خشونت بدنبال شکست بی عدالتی است نه شکست حاکمان و افراد.”[19]

حقیقت جویی در برابر دروغگویی

بدیهی ترین ویژگی جنبش سبز که در واقع زمینه یکپارچگی مردم را نیز مهیا کرد، مخالفت با دروغ بود. تبدیل محمود احمدی نژاد، به سمبل دروغ گویی و افشا کردن دروغ های کوچک و بزرگ اش، ضمن مشروعیت زدایی از دولت، به جنبش مشروعیتی دو چندان می داد. “دروغ ممنوع” بعنوان رمز مبارزه، بر این واقعیت استوار بود که جنبش سبز، جنبشی حقیقت جو و مبتنی بر یک فضیلت اخلاقی، نهان شده است. در واقع جنبش سبز می شود ترجمان حقیقت جویی. رامین جهانبگلو می گوید: “تمام کسانی که جنبش های عدم خشونت را پیش برده اند معتقد به گذر از دروغ بوده اند. این مساله برای جامعه ایرانی بسیار مهم است، چون در زندگی یک فرد ایرانی، متاسفانه دروغ قباحت خود را از دست داده است، ایرانی دروغ می گوید، دروغ می شنود، و آن را می پذیرد و این در تمام سطوح جامعه به چشم می خورد. اما در این جنبش ها، حتی اگر مذهبی هم نباشند، اعتقاد به اخلاق وجود دارد. در حقیقت، اینجا مساله اخلاقی کردن سیاست مطرح می شود.”[20]

تاکید موسوی برای مبارزه با دروغگویی و رمالی، جنبش سبز را هوشیار ساخت که باید نشان دهد با حکومت متفاوت است و این تفاوت در یک ارزش اخلاقی نهفته است. جایی که حاکمیت برای حکومت کردن به دروغ روی آورده و جنبش از این دروغ گویی آزرده خاطر است. میرحسین موسوی می گوید: “من میرحسین موسوی، فرزند کوچک ملت ایران هستم که با تمام اعتبار و آبرویم آمده ام تا از اشاعه دروغ و فریب که سکه رایج در میان دولتمردان شده است، شکسته شدن عزت و ریختن آبروی مومنان و حرمت شکنی آنان جلوگیری کنم.”[21]

عشق ورزی در برابر کینه ورزی

از منظر گاندی، مبارزه بی خشونت بدون مهرورزی به انسانها و میهن و سرکوب تنفر و کنیه از مخالفان، به موفقیت نمی رسد. او بر این باور است که قدرت انسانها با مهرورزی افزایش می یابد. این آموزه ی گاندی به کرات در جنبش سبز دیده می شود. جایی که مردم معترض در خیابانهای تهران به بسیجی مجروح کمک می کنند و یا جایی که دختر ایرانی بدن خود را در مقابل تهاجم مردم به نیروهای انتظامی و امنیتی سد می کند و یا جایی که مردم فارغ از هر جنس و صنف و قوم به یکدیگر مهر می ورزند و از هرگونه یاری و مددی دریغ نمی کنند. تصاویر آکنده از مهر با مخالفان، به کرات از دل جنبش سبز بیرون آمد، اتفاقی که کمتر در جنبش های قبلی به نمایش در آمده بود.

علی میرسپاسی مهرورزی را اولین آموزه جنبش گاندی می داند و می گوید: “گاندی زیبایی جنبش عدم خشونت و مهروری بدون قید و شرط را در این می دید که برخلاف شیوه اروپاییان (آیین شمشیر)، که مشکلات و اختلاف ها را با خشونت و با هدف غلبه بر دشمن «حل» می کنند، ما هندی ها می توانیم از طریق صلح و رفع خصومت و دشمنی به تفاهم نائل شویم و به استقلال از سلطه بیگانگان برسیم. اما گاندی جنبش عدم خشونت و مهروزی (Ahimsa) را امری می دانست که انسان های شجاع و جوامعی که به خود اتکاء و باور دارند می توانند انجام دهند. گاندی به هندی ها می گفت که دلیل این امر که ما با هم اختلاف داریم و کشورمان پر از خشم و نفرت به یکدیگر و به انگلیسی هاست، در واقع از ضعف ماست. این امر که ما از دیگران تنفر داریم و برخی از رهبران مان خواهان عمل خشونت آمیز هستند ولی مثلا قادر نیستیم که به طور همگانی و ملی اقدام به یک اعتصاب سراسری علیه استعمار انگلیس دست بزنیم از عدم اتکاء مان به یکدیگر و از ضعف مان است.”[22]

همزیستی در برابر تنش زایی

همزیستی مسالمت آمیز، ویژگی دیگر جنبش سبز است که از اصول اخلاقی مبارزات بی خشونت برآمده است. پرهیز از دسته بندی انسانها به خودی و غیر خودی و پذیرش تفاوت ها، چهره ای متکثر و آمیخته به رواداری از جنبش سبز ارائه کرد. چهره ای که پیش از این کمتر در جنبش های سیاسی ایرانیان می شد ملاحظه کرد. پذیرش آرائ دیگران، تساهل و تسامح، نتیجه تجربه عملی و عینی جنبش سبز از سالها مواجهه با فرهنگ دیکتاتوری حاکم بود.  لذا برای پیشبرد اهداف و برنامه های جنبش، سعی کرد با در پیش گرفتن همزیستی مسالمت آمیز از هر گونه تنش داخلی در جنبش پرهیز کند. از این رو، جنبش سبز وسعتی چشمگیر و وجهه ای ملی یافت. به همین خاطر علی میرسپاسی جنبش سبز را “جنبش ملی حقوق مدنی” می داند و می گوید: “هدف و مقصد جنبش سبز، شیوه های پیکار مدنی آن، شعارهایش، روابط فی‌‌‌مابین رهبران و کنشگران جنبش با شهروندان عادی و بویژه مطالبات اصلی جنبش، همه و همه از مرزهای طبقاتی ، ایدئولوژیک، و حتی از شیوه‌‌‌های فرهنگی زندگی، فراتر رفته و تأکیدش بر تحقق حقوق شهروندی همه ایرانیان است: از چپ و راست ، از سرمایه‌‌‌دار و کارگر، از دیندار و غیردیندار، اقلیت‌‌‌ها، مهاجران، و به‌‌‌خصوص احقاق حقوق و منزلت زنان این مرز و بوم.”[23]

بخش دوم: رهبری جنبش (کاریزماتیک یا سمبلیک؟) و رابطه آن با بدنه

جنبش های اجتماعی عموما دارای رهبری کاریزماتیک یا سمبلیک بوده اند. معمولا در طول تاریخ معاصر، بدون حضور و تلاش رهبری، جنبشی به حرکت در نمی آمده است. اما تحول جدید در دنیای ارتباطات و توسعه تکنولوژی ارتباطی این فضا را ایجاد کرده که مردم خود می توانند مولد و رهبر یک جنبش اجتماعی در سطح خرد یا کلان باشند. اتفاقی که در یکی دو سال اخیر در منطقه خاورمیانه در حال تکرار است و حتی آن را در جنبش وال استریت هم می توان مشاهده کرد، از این دست است. از این رو باید گفت، جنبش سبز اگرچه در ظاهر از وجود رهبرانی سمبلیک بهرمند است و از وجود آنها نهایت بهره را برده، ولی در عالم واقع، برای رهبری و مدیریت جنبش به ابتکار و خلاقیت بدنه خود چشم دوخته است. رامین جهانبگلو معتقد است جنبش سبز یک جنبش خودجوش است که الزاما ریاستی ندارد و می گوید: “رهبر واقعی جنبش سبز خودش است.”[24]

میرحسین موسوی و مهدی کروبی بعنوان نامزدان انتخابات ریاست جمهوری که به تبع حضور آنها، کمپین هایی نیز شکل گرفت و با تقلب حاکمیت در انتخابات، کمپین انتخاباتی آنها به کمپین اعتراضی تبدیل و جنبش سبز را وسعتی دو چندان بخشید، بدون شک نقشی کاریزماتیک در جنبش سبز نداشتند، اما می توان آنها را رهبرانی سمبلیک برای جنبش سبز قلمداد کرد. رهبرانی که با بیانیه ها و سخنانشان، سمت و سوی حرکت را مشخص می کردند. به بیان دیگر، در تعریف کلاسیک نمی توان آنها را رهبران جنبش قلمداد کرد، چراکه آنها نقشی در برنامه ریزی استراتژیک، تعیین روش های اقدام یا تاکتیک ها و حتی نقشی در تعیین چشم اندازهای و تعیین اهداف جنبش برعهده نداشتند. جنبش بدون برنامه ریزی استراتژیک و در پی تمرین یک عمل سیاسی مشترک، یعنی مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری 88 پدید آمد. احسان مقدسی از فعالان این جنبش در خصوص نقش رهبری در شکل گیری جنبش سبز می گوید: “شکل گیری جنبش سبز محصول تجربه زیستی مردم در کنار هم بود، نه محصول یک فکر، یا استراتژی از پیش تعریف شده، شعف ایجاد شده در روزهای منتهی به انتخابات مردم را در فردای انتخابات، بی دعوتنامه ای به خیابان کشید و متعاقب آن، حضور میلیونی در 28 خرداد 88 امری کاملا خودجوش بود. مردم در آن روز انتظار داشتند موسوی را در میان خود ببینند و وقتی موسوی آمد نقشی سمبلیک در جنبش پیدا کرد. در روز 28 خرداد صدای موسوی را کسی در میان انبوه جمعیت نمی شنید، کسی هم نمی خواست صدایش را بشنود، مردم حرف زیاد شنیده بودند، مردم عمل می خواستند و موسوی عمل کرده و آمده بود. و وقتی اولین گلوله جنگی در میان مردم شلیک شد، چرت ملت پاره شد، حالا مردم انتظارشان از موسوی این است که بماند و وقتی او گفت که اسیر این صحنه آرایی های خطرناک نخواهد شد، اعتماد مردم به او کامل شد.”[25]

علی میرسپاسی استاد دانشگاه نیویورک نیز در تحلیل رهبری جنبش سبز می گوید: “این جنبش نمایندگان و شاید حتی افراد و گروههای رهبری کننده گوناگونی دارد. بسته به موقعیت های زمانی و مکانی، هر کدام می توانند سخنگوی سبزها باشند. طبعا با حضور فعال نیروهای متکثر و رنگارنگ، واضح و در عین حال قابل فهم است که چرا این جنبش یک رهبر و یا یک مرکز انحصاری ندارد و به همین دلیل هم یک سیستم فکری خاص و از قبل تعریف شده را هم بر نمی تابد.”[26] این تحلیلی است که میرحسین موسوی نیز خود بر آن تاکید دارد. میرحسین موسوی در بیانیه شماره 17 بر این نکته به صراحت تاکید می کند که جنبش سبز بصورت خودجوش به وجود آمد و برای حضور خیابانی منتظر دعوت کسی نمی ماند. او خود را همراه جنبش سبز معرفی می کند و نه رهبر آن و می گوید: “برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند.”[27]

عباس عبدی، پژوهشگر و عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی، نگاه متفاوتی به مساله رهبری در جنبش سبز دارد. او معتقد به رهبری دموکراتیک در جنبش سبز است و می گوید: “امروزه به دلیل وجود اینترنت و ماهواره، نوعی تعامل دوسویه و حتی آنلاین میان رهبری و هر حرکت اجتماعی بوجود می آید که وظیفه رهبری را نسبت به گذشته سنگین تر هم می کند اما این وظیفه را کم رنگ نمی کند. در یک جنبش دموکراسی خواه، رهبری وجود دارد اما در چارچوب دموکراتیک باید اعمال رهبری کند و طرافداران نیز در همین چارچوب باید فعالیت کرده و مطالبات خود را از رهبری بخواهند. بنابراین نفی پدیده رهبری و بلاموضوع کردن آن، چیزی جز هرج و مرج سیاسی نیست. اما دموکراتیک نمودن رهبری درخواستی منطقی است.”[28] در واقع عبدی معتقد است که جنبش سبز رهبری دارد ولی تکنولوژی جدید سبب شده تا تعامل و همفکری دوجانبه میان رهبری و بدنه جنبش ایجاد شود. تعاملی که در پاره ای موارد رهبری را به تغییر نظر و در پاره ای دیگر بدنه را به پیروی از خطی که از سوی رهبری نشان داده می شود سوق می دهد. احسان مقدسی در این خصوص می گوید: “موسوی آنقدر دنبال مردم دوید تا از آنها جلو زد، وگرنه موسوی نه  به لحاظ تئوریک و نه به لحاظ عملی، رهبر نبود، او برای رهبری جنبش نه استراتژی داشت و نه تاکتیکی ارائه می کرد. اگر مردم در ابتدا تنها تقاضایشان حضور موسوی در میدان بود ولی در ادامه این تقاضا از حضور بالاتر رفته بود، چون خواست تغییر محقق نشده بود، موسوی تا جایی خوب آمد و مردم هم خیلی راضی بودند، اما یک جا این بند پاره شد، آن جایی بود که جنبش برنامه می خواست، استراتژی روشن می خواست، دیگر آن رابطه ها اثبات شده بود، مردم می دانستند که موسوی ایستاده است ولی این دیگر کافی نبود، مردم می خواستند موسوی برنامه بدهد، موسوی هم با دعوت مردم سعی می کرد نقش اش را بازی کند ولی بعد از عاشورا این بند کاملا پاره شد، موسوی نتوانست دیگر وظیفه اش را ایفا کند. انشقاق در رهبری مهمترین دلیل این ماجرا بود چون موسوی خیلی بزرگتر از بقیه عناصر سیاسی شده بود. همین سبب انشقاق شد. این نیروها در مقابل موسوی در آمدند، نیروهای درون حکومت هم این انشقاق را فهمیده بودند، آنها موسوی را وادار کردند که منشور جنبش سبز را بیرون دهد و مردم چون با این منشور موافق نبودند گفتند نه.”[29]

بنابراین رهبری سمبلیک جنبش سبز اگرچه ایستادگی شایسته ای از خود به نمایش گذاشت ولی در مقام رهبر و هادی نتوانست نقش اش را ایفا کند. در واقع اگر جنبش سبز را در مراحل مختلف تولد، رشد و بالندگی بطور مجزا نگاه کنیم، رهبری جنبش سبز در ایجاد حرکتی اجتماعی و مسالمت آمیز، به خوبی جنبش را مدیریت کرد و اعتماد عمومی را برای پیشبرد جنبش قوت بخشید ولی در مراحل بعد که ضروری بود اهداف جنبش، استراتژی و تاکتیک های جنبش را شفاف کند، ضعف نشان داد. رامین جهانبگلو در تحلیل عملکرد رهبری جنبش می گوید: “موسوی برای جنبش عدم خشونت ساخته نشده بود. او می خواست رئیس جمهورشود ولی در کنار جنبشی قرار گرفت که پتانسیل بزرگتری داشت. موسوی و امثال امیرارجمند و کروبی، آمادگی این جنبش را نداشتند، نه تئوری اش را داشتند نه برنامه عملی. موسوی در چارچوب این نظام کاندیدای انتخابات شده بود ولی زیر سوال رفتن انتخابات او را در مقابل یک چالش بزرگ قرار داد که در برابر موجودیت نظام چه کند. اگر مردم به خیابان آمدند و برگشتند و دیگر ما شاهد حضور سه میلیونی مردم در خیابانها نبودیم، به این علت است که جنبش باید وارد یک مرحله جدیدتر می شد، مرحله ای که دیگر موسوی قادر نبود مردم را وارد این مرحله کند، در واقع گذر به مرحله بعد استراتژی ای می خواست که موسوی قادر به طراحی و اجرای آن نبود.”[30]

رابطه رهبری با بدنه جنبش

یکی از مهمترین اصول مبارزات بی خشونت، استمرار رابطه رهبری با بدنه جنبش و تبادل دیدگاهها برای تعریف و به اجرا در آوردن تاکتیک هاست. در واقع تعیین روش یا روشهای اقدام بی خشونت و به اجرا گذاشتن آن نیازمند رابطه ای نزدیک و مستمر با بدنه جنبش است. اقدامی که در جنبش سبز تا حدودی مورد توجه رهبری بود. میرحسین موسوی با صدور 18 بیانیه در دوران مبارزه خیابانی، می کوشید رابطه اش را با بدنه جنبش تقویت و استمرار بخشد، رابطه ای که با دستگیری و حصر او کاملا قطع شد و هیچگاه نماینده یا نزدیکان او نتوانستند آن را احیا کنند.

رابطه میان رهبری و بدنه جنبش سبز را باید رابطه ای دوسویه دانست به این معنا که هم رهبری و هم بدنه می کوشیدند دیدگاهها و پیشنهادات شان را با یکدیگر در میان بگذارند و به عبارتی هر دو طرف در تصمیم سازی مشارکت داشتند. حضور رهبران جنبش سبز در میان مردم در راهپیمایی های متعدد جنبش و صدور پیام های ویدئویی و بیانیه های مکتوب از طرف میرحسین موسوی و مهدی کروبی از یک سو و اعلام نظر مردم در برنامه های زنده تلویزیونی (تلویزیون بی بی سی و صدای امریکا) و سایت ها و وبلاگ های سبز از سوی دیگر، این رابطه را تکمیل و تعاملی می ساخت. بطوریکه در مواردی مردم با حضور در خیابانها موسوی را به میان خود فرا می خواندند و در مواقعی دیگر این موسوی بود که مردم را به حضور خیابانی دعوت می کرد. یک درک متقابل میان مردم و رهبری جنبش برقرار شده بود. رامین جهانبگلو این رابطه را مدل جدیدی از رهبری در جنبش های جدید می خواند و می گوید: “جنبش های اخیر، بصورت دیکته از بالا و اجرا در پایین نبوده، بلکه مردم بصورت افقی جنبش را رهبری کرده اند مثل جنبش وال استریت، در جنبش وال استریت رهبری وجود ندارد، مردم خود آنجا ابتکار عمل را در دست دارند، هر کس سخنی دارد وقت می گیرد و حرف می زند این یک تجربه دموکراسی مستقیم است که جنبش های اخیر آن را لمس می کنند، دقیقا مطابق آنچه در جنبش سبز تجربه کردیم.”[31]

رابطه رهبری و بدنه جنبش در طول مبارزه یکسان نبوده است. در روزهای آغازین، به دلیل وجود تیم های ستادی این رابطه سازمان یافته و منسجم و به عبارتی تشکیلاتی بود. در این مقطع تیم های ستادی مدیریت کمپین های اعتراضی و شعارها و جهت کلی برنامه را در کنترل دارند. راهپیمایی میلیونی مردم در روز 25 خرداد 1388، در واقع شکوه جنبش سبز، زمانی رخ داد که تیم های ستادی تا حدودی امکان فعالیت داشتند، هرچند شماری از آنها به اسارت درآمده بودند. اما با گسترش موج دستگیری ها و بازداشت چهره های سرشناس و نیروهای فعال در سازماندهی کمپین های اعتراضی، این رابطه شکلی دیگر یافت. مهدی عربشاهی از فعالان دانشجویی جنبش سبز در این خصوص می گوید: “در مرحله آغازین جنبش سبز نیروهای ستادی کمپین میرحسین موسوی نقش عمده ای در راه اندازی جنبش سبز داشتند، در واقع بستر تولد جنبش سبز را آنها مهیا کرده بودند، اما با برگزاری انتخابات و شروع اعتراضات مردمی اکثر آنها بازداشت شدند. اما با حذف نیروهای شناخته شده، افرادی که در محلات مختلف فعال بودند، سازماندهی اعتراضات را در دست داشتند که با تداوم اعتراضات، آنها نیز شناسایی و بازداشت شدند. نکته جالب این بود که بعد از روز عاشورا، خیلی از کسانی که بازداشت شدند افرادی بودند که با اس ام اس یا ایمیل مردم را به تظاهرات دعوت کرده بودند. یعنی موج دستگیری ها به این سطح رسیده بود. خوب در این مقطع دیگر حلقه واسطی بین رهبری و بدنه جنبش باقی نمانده بود.”[32]

بنابراین، می توان نقطه اوج و فرود جنبش سبز را در سطح رابطه رهبری با بدنه آن دید. بطوریکه در روزههای آغازین جنبش که رابطه رهبری با بدنه مستحکم و حلقه های واسط به درستی نقش خود را ایفا می کردند، جنبش جلوه ی درخشان و حیرت انگیز داشت. نمایش جنبش سبز در روز 25 خرداد 88، 30 خرداد، روز قدس، روز 13 آبان، روز دانشجو و حتی حدود دوسال بعد از شروع یعنی در روز25 بهمن 89، محصول رابطه نزدیک و تعامل دوسویه رهبری و بدنه بود و درست از روز دستگیری رهبران سمبلیک جنبش و پاره شدن این رابطه، جنبش دیگر نتوانست خالق حرکتی در خور باشد. تنها حرکت قابل توجه جنبش، پس از دستگیری موسوی و کروبی، برگزاری “سه شنبه های اعتراض” بود که درست در سه هفته متوالی آخر اسفند 89 برگزار و جمعیت قابل توجهی در آن حضور داشتند و پس از آن هرگز فعالان و نمایندگان رهبران جنبش، نتوانستند قدمی مثبت برای تعمیق جنبش بردارند.

بخش سوم: توسعه و تقویت استراتژی مبارزاتی در جنبش سبز

جنبش سبز، برخلاف بسیاری از جنبش های معاصر ایران از جمله جنبش اصلاحات، در مرحله آغازین از یک استراتژی مشخص و از پیش تعیین شده برخوردار نبود، اما از این پتانسیل، استعداد و هوشمندی برخوردار بود که بتواند سریعا خلاء استراتژیک اش را پر کند. در این پروسه هم رهبری و هم بدنه جنبش خیلی تلاش کردند تا بتواند با اتخاذ یک استراتژی کارآمد، ضریب موفقیت را افزایش و به جنبش انسجام و دیسیپلین دهد و همین امر نیز خیلی کمک کرد تا جنبش بتواند سرپا بماند و توفیقاتی کسب کند. از این رو سه استراتژی عمده جنبش سبز را می توان اینگونه برشمرد:

1-      استراتژی خشونت پرهیزی

اولین و مهمترین استراتژی جنبش سبز “خشونت پرهیزی” بود. بدین معنا که از صدر تا ذیل جنبش باور داشتند که برای موفقیت در مبارزه با دیکتاتور، راهی جز توسل به روشهای بی خشونت وجود ندارد. تجربه و حضور در کمپین های متعدد سیاسی و اجتماعی به مردم و رهبران آموخته بود که مقاومت مدنی، در مواجه با دیکتاتور، مبارزه را ممکن و پیروزی را محتمل تر می سازد. رامین جهانبگلو در این خصوص معتقد است: “جنبش سبز بدون اتخاذ استراتژی خشونت پرهیزی، یک جنبش منسجم نمی توانست باشد. خشونت پرهیزی به این حرکت انسجام بخشید. در واقع مردم با حضور در خیابانها همدیگر را کشف کردند. اصولا منطق فضای عمومی به مردم دیکته می کرد که به خشونت پرهیزی روی آورند.”[33]

اما خشونت پرهیزی یک استراتژی تجویز شده از سوی رهبران جنبش نبود، بلکه توسل به استراتژی خشونت پرهیزی ماحصل تجربه سیاسی بدنه جنبش بود که البته مورد تایید و خواست رهبری هم قرار داشت. راهپیمایی سکوت که به گواه شهردار تهران، با مشارکت حدود سه میلیون شهروند ایرانی در روز 25 خرداد در تهران برگزار شد نه به ابتکار رهبری جنبش انجام شده بود نه رهبری در شکل و ماهیت آن دخالتی داشت، صرفا حرکتی خودجوش بود که در روزهای قبل و در کمپین انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی تمرین شده بود. مهدی عربشاهی در این خصوص می گوید: “قبول استراتژی بی خشونت ماحصل یک دهه بحث و گفتگو میان روشنفکران و دانشگاهیانی بود که بر نفی انقلابی گری و توسل به حرکت های اصلاحی برای تغییر در وضع موجود، صورت گرفته و جای خود را در میان مردم باز کرده بود و مردم نیز در مرحله عمل از اول دوران اصلاحات آن را تمرین کرده و به بلوغ کافی رسیده بودند تا در شرایط بحرانی بعد از انتخابات بصورت خودجوش آن را به نمایش بگذارند.”[34]

2-      استراتژی آگاهی بخشی

دومین استراتژی مهم جنبش سبز که رهبری بر آن بسیار تاکید دارد استراتژی آگاهی بخشی است. میرحسین موسوی آگاهی بخشی را مهمترین استراتژی جنبش می خواند و در گفتگو با سایت کلمه می گوید: “هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر اگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست.”[35] میرحسین موسوی سیاست “هرشهروند یک رسانه” را راهی برای به اجرا درآوردن این استراتژی می داند. این استراتژی بدنه جنبش را به نشر گسترده تر اطلاعات و اخبار پیرامونی، خصوصا اخبار آنچه در درون جنبش می گذشت، تشویق می کرد. استراتژی ای که در عمل به “روزنامه نگاری شهروندی” معنی و مفهوم داد.

3-      استراتژی مشروعیت زدایی از حاکمیت

سومین استراتژی جنبش سبز را می توان “مشروعیت زدایی از حاکمیت” دانست. این استراتژی پس از تقلب در انتخابات و بر قدرت باقی ماندن دولت نامشروع، مورد توجه جنبش قرار داشت. اما توسل حاکمیت به خشونت، جنبش را وادار ساخت تا  به استراتژی مشروعیت زدایی از حکومت بعنوان یک استراتژی کلیدی متوسل شود. چراکه جنبش از یک سو، با حکومتی مواجه بود که به گمان اش با دست کاری در آرای مردم، کرسی ریاست جمهوری را غصب کرده و دولتی نامشروع برسر کار آورده است و دوم با قتل، شکنجه و تجاوز به شهروندان، حقوق شهروندی و کرامت انسانی شان را خدشه دار کرده، بنابراین فاقد هرگونه وجاهت و مشروعیتی است. از این رو تاکید بر فقدان مشروعیت حکومت و تلاش برای مشروع جلوه دادن جنبش با حرکت های مدنی و بی خشونت، مورد توجه بدنه و رهبری قرار گرفت. اتفاقی که رامین جهانبگلو از آن بعنوان استراتژی های برآمده از دل حوادث تعبیر می کند و می گوید: “بعضی مواقع در جنبش ها، این رهبری نیست که استراتژی را تعیین می کند بلکه حوادث است که استراتژی را معین می کند، در میدان التحریر قاهره، رهبری وجود نداشت، کسی به مردم نگفته بود که کنار تانک ها بخوابند، چون تانک ها برای نابود کردن آمده بودند ولی مردم در صحنه عمل تشخیص دادند که باید در میدان بمانند و عکس هایی بیرون آمد که نشان می داد مردم با تانک ها عکس یادگاری می گرفتند، یا تانک ها را به بقالی تبدیل کرده بودند.”[36]

استراتژی مشروعیت زدایی از حکومت، در واقع به دست ماموران حکومت کلید خورد. زمانیکه از سلاح جنگی در مواجهه با معترضان استفاده کردند و در بازداشتگاه کهریزک، شنیع ترین شکنجه ها را بر بدن، دستگیر شدگان اعمال کردند. به تصویر کشیدن آنچه توسط ماموران حکومت انجام شده بود و انتشار گسترده آن، موجی را علیه حاکمیت به راه انداخت. مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز با افشاگری گسترده نسبت به آنچه در کهریزک رخ داد بیشترین نقش را در بی حیثیت کردن حاکمیت ایفا کرد. او در نامه ای به آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس خبرگان اعلام کرد که گزارشی هایی از تجاوز به برخی از پسرها و دخترهای بازداشت شده در حوادث پس از انتخابات دریافت کرده و خواهان بررسی صحت و سقم این گزارش ها شد.[37] نامه ای که بازتابی بسیار گسترده در رسانه های داخلی و بین المللی یافت و آیت الله خامنه ای از آن بعنوان بی هتک آّبروی نظام یاد کرد. آیت الله خامنه ای در دیدار با دانشجویان گفت: “عده ای، ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملتها را نادیده می گیرند و مساله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه اصلی قلمداد می کنند اما این نگاه، خود یک ظلم آشکار است.”[38] سخنانی که نشان می داد جنبش سبز در اجرای استراتژی مشروعیت زدایی از حکومت به درستی عمل کرده است.

4-      استراتژی تقویت شبکه های اجتماعی

با گسترش موج خشونت و سرکوب و دستگیری و حبس چهره های شاخص و فعالان ستادی و مدیریتی جنبش، استراتژی ایجاد شبکه های اجتماعی برای حفظ انسجام و انظباط جنبش و تقویت و توسعه آن، در دستور کار قرار گرفت. میرحسین موسوی بعنوان مبتکر این استراتژی، در بیانیه شماره 13 برای بدنه چگونگی تقویت شبکه های اجتماعی را تشریح و همگان را به این مهم توجه داد. موسوی در این خصوص خطاب به مردم می گوید:”وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم. روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.”[39]

موسوی نیک می دانست که حفظ روحیه استقامت در جنبش و پایداری آن منوط به خود نهاد یافتگی جنبش است تا جنبش خود را به جلو ببرد و برای این مهم، ایجاد شبکه های اجتماعی مهمترین استراتژی ممکن بود.

همکاری و هماهنگی میان رهبری و بدنه جنبش در تدوین و اجرای استراتژی ها

استراتژی های جنبش دو دسته بودند. اول استراتژی هایی برآمده از دل جنبش، همچون استراتژی پرهیز از خشونت و استراتژی مشروعیت زدایی از حکومت. دوم استراتژی های ارائه شده از سوی رهبری جنبش همچون استراتژی آگاهی بخشی یا استراتژی تقویت شبکه های اجتماعی. نوع همکاری و هماهنگی میان رهبری و بدنه جنبش در این دو دسته استراتژی کاملا متفاوت بود. همکاری و هماهنگی در استراتژی های دسته اول، به طور کامل وجود داشت چراکه هم بدنه آموخته بود که چگونه این استراتژی ها را به منصه ظهور برساند و هم رهبری در هماهنگی تمام با این استراتژی ها قرار داشت. میرحسین موسوی و مهدی کروبی به کرات بر مبارزه بی خشونت تاکید داشتند. استراتژی ای که مردم خود آن را برگزیده بودند و به آن وفادار ماندند.

البته نوع همکاری رهبری و بدنه در استراتژی مشروعیت زدایی از حکومت، دچار تزلزل بود. اگرچه مهدی کروبی خود در پیشبرد این استراتژی نقش آفرین بود، ولی به هرحال مشروعیت زدایی از حکومت هم برای موسوی و هم برای کروبی چندان خوشایند نبود، چراکه در این بخش رهبری جنبش به اصلاح نظام باور داشتند. بنابراین مشروعیت زدایی از کلیت نظام چیزی نبود که مورد تایید آنها باشد. برای آنها مشروعیت زدایی از دولت احمدی نژاد و رهبری آیت الله خامنه ای بر مشروعیت زدایی از نظام، اولویت داشت. ولی آنچه در عمل رخ داد مشروعیت زدایی از حاکمیت بود.

دسته دوم استراتژی ها که از سوی رهبری جنبش ارائه شد. چندان نتوانست و نمی توانست که در میان بدنه جنبش، همکاری و هماهنگی ای را جلب کند. چراکه هم آگاهی بخشی و هم تقویت شبکه های اجتماعی، نیازمند ابزارها و آموزش هایی بود که به بدنه ارائه نشده بود و رهبری با صرف طرح این استراتژی ها نمی توانست شاهد اجرای آن نیز باشد. لذا با گذشت دو سال از جنبش سبز، هنوز این استراتژی ها نتوانسته است مجاری خود را پیدا کند. بنابراین جنبش سبز به رغم برخورداری از چهار استراتژی کلان، برای پیشبرد اهداف، ولی بعلت فقدان برنامه ریزی استراتژیک و تدارک ابزار و لوازم اجرایی استراتژی ها اعم از آموزش مهارت ها و تکنیک های آن، نتوانست از این استراتژی ها پلی برای پیروزی بسازد

وفاداری به استراتژی بی خشونت

جنبش سبز در عین حال که از آغاز حرکت بسیار کوشید تا بر استراتژی بی خشونت وفادار بماند ولی در پاره ای از موارد بودند جریانهای در درون جنبش که نمی توانستند در مواجهه با سرکوب، از مقابله به مثل پرهیز کنند. بسیاری از تحلیل گران نیز در این مقطع بر این باور بودند که جنبش سبز در نباید در مقابل خشونت ورزی حکومت، کماکان بر استراتژی پرهیز از خشونت پایدار بماند. لذا در طول جنبش، دیالوگی میان موافقان و مخالفان تحت عنوان ضرورت “دفاع از خود” به راه افتاد که البته همواره هرگونه توسلی به خشونت از سوی رهبری جنبش و اکثریت بدنه آن نفی شد.

جنبش سبز به نیکی دریافته بود که توسل به استراتژی بی خشونت و وفاداری به این استراتژی کلیدی، امکان سرکوب گسترده تر توسط حکومت را سلب و ریزش نیروهای جنبش را به شدت کاهش می دهد. لذا نه تنها از هیچگونه تحلیلی دال بر ضرورت دفاع از خود پیروی نمی کرد بلکه در مقابل معدود اعضای جنبش که نظم بی خشونت را زیر پا می گذاشتند ایستادگی و از نیروهایی حکومت که مورد خشونت قرار می گرفتند دفاع می کرد. که در پاره ای از موارد این حرکت بدنه جنبش، خالق زیبایی هایی می شد که همه نگاهها را به خود جلب می کرد.

وفاداری به استراتژی پرهیز از خشونت تا روز عاشورای سال 1388 یعنی حدود شش ماه از تولد جنبش سبز، بدون هرگونه خللی، وجود داشت اما در روز عاشورا، تظاهراتی که بدون دعوت رهبری جنبش، شکل گرفته بود به خشونت منجر شد. عده ای از مردمی که در این روز به خیابانها آمده بودند وقتی با نیروهای سرکوبگر مواجه شدند، در دفاع از خود به خشونت متوسل شدند و صحنه های بسیار خشنی را خلق کردند که پیش از این در جنبش کمتر صورت گرفته بود. در واقع نظم بی خشونت در این روز شکسته شده بود. این حرکت اولا نیروهای سرکوبگر را بر آن داشت تا با شدت بیشتری با مردم برخورد کنند بطوریکه تصویر له شدن تن یکی از معترضان زیر خودروی نیروی انتظامی، قلب مردم را بیش از پیش جریحه دار کرد. ثانیا مشروعیت جنبش را دچار تردید و تزلزل و بین الیت سیاسی حامی جنبش سبز ایجاد تفرقه کرد

داریوش آشوری از جمله مخالفان شکست نظم بی خشونت در روز عاشوراست او در این خصوص به روزنامه اینترنتی روزآنلاین می گوید: “به نظر من همه آنچه آن روز رخ داده، دفاع مشروع بوده است نه خشونت‌ورزی. وقتی نیروهای دولتی دست‌شان برای هر جنایتی باز است و وحشیانه به مردم بی‌سلاحی می‌تازند که در حرکتِ آرامی خواسته‌های سیاسی خود را فریاد می‌زنند٬ خلع سلاح کردن شان یا آتش زدنِ موتورها و وسایلِ سرکوب‌شان را نمی‌توان خشونت‌ورزی نامید. به‌عکس٬ جنبش نشان داده است که به‌خوبی معنای مبارزه‌ بی خشونت را می‌فهمد. مبارزه‌ بی‌خشونت به معنای تسلیمِ مطلق در برابرِ هر وحشیگری از سویِ نیروهایِ سرکوب نیست٬ بلکه٬ در برابرِ آن٬ حقِ دفاعِ مشروع از راهِ خلعِ سلاحِ حریف٬ جوازِ اخلاقی دارد.”[40] اما عباس عبدی خلاف این باور را دارد او می گوید: “تأكيد بر مبارزه مسالمت‌آميز فقط براي آن نيست كه دست حكومت را در رفتارهاي خشن مي‌بندد، اين یک نتيجه صرفا تاكتيكي و جنبی (گرچه مهم) از اين سياست است. اين سياست هدف مهمتری دارد و آن پر هزینه كردن اعمال خشونت براي حكومت‌هاست و اتفاقاً در ايران چنين وضعي رخ داد.” [41]

بنابراین جنبش سبز در عمل نشان داد که به اصل “نظم بی خشونت” در مبارزه مسالمت آمیز  برای دموکراسی، وفادار است و شاید بتوان گفت رمز پایداری جنبش، در وفاداری به استراتژی بی خشونت بوده است، چراکه توسل به خشونت می توانست دست حکومت را برای سرکوب گسترده تر باز بگذارد و زمینه ریزش نیروها را دو چندان کند.

بخش چهارم: تاکتیک های بی خشونت (متد و روش های مبارزه، مکانیسم تغییر تاکتیک، خلاقیت و نوآوری)

اتخاذ و انتخاب روش های کارآمد برای به اجرا درآوردن استراتژی، همواره رمز موفقیت یک جنبش سیاسی-اجتماعی است. اما برخلاف استراتژی که اصولا ثابت و پایدار است، تاکتیک های مبارزاتی بسته به شرایط تغییر می کند تا ضریب موفقیت و شانس پیروزی بالاتری داشته باشد. از این رو، برخورداری از رهبری هوشمند و کارآمد، یا شبکه ای از فعالان جنبش که بتوانند در مواقع حساس، با تغییر تاکتیک ها، موانع را از پیش روی جنبش بردارند، بسیار حائز اهمیت است. بنابراین ارزیابی متد و روش های مبارزه، مکانیسم تغییر تاکتیک و خلاقیت و نوآوری در جنبش سبز، به دریافت سطح هوشمندی جنبش و رهبری آن، بسیار کمک خواهد کرد.

  1. متد و روشهای مبارزه

جنبش سبز که از کف خیابانهای تهران و از دل کمپین انتخاباتی میرحسین موسوی، بیرون آمد، بیش از آنکه متکی به تاکتیک های چریکی و پیچیده باشد، بر مبارزه خیابانی و تاکتیک های کلاسیک و تمرین شده همچون تظاهرات و شعارهای شبانه و شعارنویسی اتکاء داشت. تاکتیک هایی آشنا برای بدنه جنبش و مخالفان و فاقد هرگونه ارزیابی محیطی، که عمده ترین آنها عبارتند از:

الف: بیانیه نویسی و اعلام حمایت های علنی

صدور اولین بیانیه رسمی میرحسین موسوی در فردای انتخابات، شنبه 23 خرداد 1388، که برخی آن را تاریخ رسمی فعالیت جنبش سبز می دانند، درواقع آغاز اولین تاکتیک مبارزاتی جنبش سبز بود. میرحسین موسوی با صدور اولین بیانیه رسمی خود ضمن دعوت مردم به حضور و تلاش برای رسیدن به نتیجه مورد نظر، حاکمیت را به چالش کشید. بیانیه نویسی و صدور اعلامیه و نامه نگاری های اعتراضی، بخشی از سنت مبارزاتی فعالان سیاسی ایرانی در طول مبارزه بوده است بطوریکه می توان گفت این تاکتیک، برای بدنه جنبش کاملا شناخته شده و معتبر بود. لذا صدور اولین بیانیه مصادف بود با پاسخگویی به اولین مطالبه بدنه جنبش از رهبری، تا نشان دهد که در کنار جنبش ایستاده و به آینده امید بسته است.

به فاصله یک روز از صدور بیانیه شماره یک، بیانیه شماره دو منتشر و این حرکت به مدت دوسال تداوم یافت. میرحسین موسوی بعنوان رهبر جنبش سبز، تا قبل از دستگیری، 18 بیانیه رسمی صادر و با این حرکت کوشید اولا: تداوم مبارزه را به رخ حریف بکشد. ثانیا: رابطه خود را با بدنه جنبش استحکام بخشد، بطوریکه مردم پیشبرد هرگونه تاکتیکی را، در عمل منوط، به تایید موسوی کردند.

پخش پیام های ویدئویی همچون پیامهای تبریک سال نو، سخنرانی های متعدد، دیدار با خانواده قربانیان جنبش، نامه نگاری با مراجع، ایرانیان خارج از کشور و رجال سیاسی و زندانیان، تکه هایی از یک پازل بزرگ بود که به درستی اجرا شد. در این روش، بیانیه نویسی، سخنرانی و نامه نگاری محدود به رهبری جنبش و یکطرفه نبود، بلکه مدیران جنبش و الیت سیاسی داخل و خارج کشور نیز با توسل به این تاکتیک، می کوشیدند بر غنای جنبش و گستره آن بیافزایند. فعالیت های سید محمد خاتمی رهبر جنبش اصلاحات، فعالیت احزاب و جبهه های سیاسی، فعالیت شخصیت های سیاسی و اجتماعی داخل و خارج از کشور، جملگی تکمیل کننده این پازل بود.

ب: تجمع و راهپیمایی

حضور خیابانی مردم، برای طرح مطالبات و اعتراض به وضعیت موجود، سنتی تاریخی در عرف سیاسی ایران به شمار می رود و همواره بیش از هر تاکتیکی مورد توجه بوده و جنبش سبز نیز از آن نهایت بهره را برد. اما این بار حضور خیابانی نه با دعوت رهبری جنبش یا دعوت نهادها و سازمانهای سیاسی، بلکه بصورت کاملا خودجوش صورت گرفت. درست از ساعات ابتدایی روز شنبه 23 خرداد 1388 یعنی ساعاتی پس از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، مردم با حضور در خیابانها و بدون گشودن کلامی، جنبش سبز را رقم زدند. این حضور، اگرچه از قبل از انتخابات وعده داده شده بود و مردم با شعار “اگر تقلب بشه-ایران قیامت میشه” به استقبال حرکتی عظیم رفته بودند، ولی این حرکت وقتی غیره منتظره و شکوهمند شد که با همراهی و استقامت میرحسین موسوی و مهدی کروبی روبرو شد. بطوریکه محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات و دادستان کل کشور در این خصوص گفته بود: “آن زمان وزارت اطلاعات بروز چنین اتفاقاتی را بعد از انتخابات پیش بینی می کرد اما نه به این عمق و سطح ! در این عمق که یک شخصی مثل موسوی به میدان بیاید و این گونه در برابر حق و قانون روشن و موضوعی که خودش سالیان سال دیده و شنیده بایستد! نه! فکرش را نمی کردیم .این که این مجموعه این گونه با هم متحد بشوند بعضی را می دانستیم اما این گونه که چنین مجموعه ای با هم متحد شدند و طی زمانی کوتاه با خارج از کشور وصل شوند آن هم به صورت علنی و عریان تصورش را نمی کردیم . ”[42]

اوج و شکوه حضور خیابانی مردم در روز 25 خرداد 1388 رقم خورد. روزی که به روایت شهردار وقت تهران، محمد باقر قالیباف، حدود سه میلیون نفر در خیابان انقلاب تهران، حدفاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی را به تصرف خود درآوردند. معترضان علاوه بر حضور خیابانی و نمایش مشروعیت جنبش، با استفاده از تاکتیک “سکوت” ناگفته های بسیاری بر زبان راندند، بطوریکه این حرکت عظیم، شگفتی ناظران داخلی و بین المللی را موجب شد. سکوت معترضان، علاوه بر بالابردن مشروعیت جنبش، دست حاکمیت را برای سرکوب و توسل به خشونت می بست، همانطور که تا ساعات پایانی راهپیمایی و تا روشنایی هوا، حکومت قادر به اعمال خشونت نبود

راهپیمایی سکوت و حضور میلیونی مردم سبب شد که مردم همدیگر را بیابند و برای تداوم جنبش، انرژی مضاعف بگیرند، بطوریکه در روزهای بعد هرچند حکومت با توسل به خشونت کوشید مانع از تکرار حضور خیابانی مردم شود، ولی در عمل موفق به این کار نمی شد. حتی تهدید علنی آیت الله خامنه ای، مقام رهبری، به قتل معترضان هم نتوانست مانع از حضور خیابانی مردم شود. آیت الله خامنه ای یک هفته بعد از انتخابات و بروز ناآرامی هایی در تهران و برخی شهرهای بزرگ همچون اصفهان و شیراز، با حضور در نماز جمعه تهران، سخنانی مطرح کرد که بسیاری آن را تهدید جنبش سبز به قتل تعبیر کردند. او در خطبه های نماز جمعه گفت: “اگر در این تجمعات اقدام تروریستی انجام شود مسئولیت آن با کیست؟ مسئولیت همین افرادی که از مردم عادی و بسیج در روزهای گذشته جان باخته اند با کیست و چه کسی جواب آنها را می دهد؟ … زورآزمایی خیابانی بعد از انتخابات در واقع به چالش کشیده شدن اصل انتخابات و مردم سالاری است و از همه می خواهم به این روش غلط خاتمه دهند که اگر خاتمه ندهند مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، بعهده آنها خواهد بود.[43] این سخنان نه تنها به پایان حضور خیابانی مردم منجر نشد بلکه سبب تحریک جمع گسترده تری از بدنه جنبش شد تا با حضور در خیابانها، حماسه 30 خرداد 1388 را رقم بزنند،  حماسه ای که البته با شهادت تعدادی از معترضان و سقوط شدید مشروعیت حکومت منجر شد

ج: شعاردهی و شعارنویسی

تاکتیک دیگری که جنبش سبز به کرات از آن استفاده کرد، شعاردهی و شعار نویسی روی اسکناس و اماکن عمومی مثل باجه های تلفن یا ایستگاههای اتوبوس و مترو بود. جنبش سبز که در حافظه تاریخی خود، با کارکرد شعار دهی آن هم از نوع شبانه آن، آگاه بود، شعار “الله اکبر” را بعنوان کلید و رمز همبستگی انتخاب و به کرات از آن بهره جست، به طوریکه نوای الله اکبر شبانه، از در پیش بودن حرکتی دیگر حکایت داشت. این تاکتیک در واقع نوعی اطلاع رسانی، اعلام همبستگی و هوشیاری جنبش را می رساند و از طرف دیگر دلهره و اضطراب را به اردوگاه حکومت و نیروهای نظامی و امنیتی منتقل می کرد. بطوریکه آنها با تهدید مردم و حتی تیراندازی شبانه، می کوشیدند با ایجاد ترس مردم را از این کار منصرف کنند. شهادت مصطفی غنیان در پشت بام خانه اش در روزهای آغازین جنبش، در همین راستا رخ داد، ولی توسل حکومت به خشونت، در عمل نتوانست خاتمه بخش اعتراض شبانه مردم باشد بطوریکه این تاکتیک برای شب های متوالی تکرار شد

تشدید سرکوب و دشوار شدن حضور خیابانی، بدنه جنبش را بر این داشت تا با شعار نویسی در اماکن عمومی و اسکناس نویسی پیام جنبش سبز را به جامعه و حکومت ابلاغ و بیداری جنبش را به نمایش بگذارند. اتفاقی که در دوران انقلاب اسلامی نیز به جد مورد توجه قرار گرفته بود. دست به دست شدن اسکناس های مندرج به شعارهای مبارزاتی، روح مبارزه را در میان مردم تقویت می کرد، چراکه این حرکت پیام آور “با هم بودن” بود. پیامی که مردم بارها آن را در شعارهایشان فریاد زدند که “نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم”.

د: ارتباطات نمایشی و استفاده از تکنولوژی ارتباطی

علامت ویی ((V ، نشانه سبز، پیام رسانی با تکنولوژی جدید همچون اس ام اس های عمومی که  پیش از این در سال 2000 توسط اتپور در مبارزه بدون خشونت علیه میلوسویچ ابداع شده بود، مهمترین تاکتیکی بود که به بدنه جنبش این امکان را می داد تا یکدیگر را پیدا کنند و در هماهنگی با هم جنبش سبز را به پیش برند. این تاکتیک اگرچه در مرحله شکل گیری جنبش سبز خیلی موفق عمل می کرد ولی در مراحل بعد، بعلت آگاهی و مقابله حکومت با آن، غیر قابل استفاده شد، بطوریکه با کاهش حضور خیابانی مردم، استفاده از علامت و نشانه های سبز بسیار پرهزینه شد. از طرف دیگر، حکومت که به کارکرد اس ام اس ها در بسیج بدنه جنبش و خط دهی به آن آگاه شده بود، با از کار انداختن این تکنولوژی ارتباطی، عملا جنبش را دچار مشکل ارتباطی ساخت. هر چند این اتفاق در ذات خود نشان دهنده ترس حکومت و وحشت آنها از همه گیر شدن جنبش سبز داشت و از سوی دیگر به مردم این شهامت را می داد که در برابر قوای سرکوبگر وحشت زده مقاومت کنند. در واقع سانسور اس ام اس ها علاوه بر دشواری هایی که برای جنبش ایجاد می کرد، حامل پیام های مثبت و امید بخشی هم برای جنبش بود

ه: بزرگداشت شهدا

تبدیل اسم و عکس شهدا به نمادها و سمبل های جنبش، این امکان را به بدنه جنبش می داد تا با حماسی کردن مبارزه، از ریزش نیروها جلوگیری و بر مشروعیت جنبش بیافزایند. بطوریکه به فاصله کوتاهی از جنبش، ندا، سهراب، اشکان، کیانوش و … به سمبل های جنبش سبز درآمدند و خانواده های آنها در مقام نیروهای سیاسی جدید، به کانون های اصلی مبارزه تبدیل شدند. “مادران پارک لاله” مرکب از مادران شهدای جنبش و تجمع های هفتگی آنها به جنبش سبز غنایی مضاعف بخشید، چراکه اولا: آنها با این حرکت، مانع از خاموشی جنبش می شدند و ثانیا: سرکوب آنها توسط حکومت، بیش از پیش مشروعیت حکومت را با چالش مواجه می ساخت. مادر سهراب اعرابی که در روز 30 خرداد 1388 به شهادت رسید از جمله مادرانی بود که با حرکات شجاعانه اش به جنبش روحیه مبارزه می داد.

حضور در گلزار شهدای جنبش سبز در بهشت زهرای تهران، جهت بزرگداشت شهدا، تاکتیکی بود که اگرچه خیلی تکرار نشد ولی این امکان را به جنبش می داد تا فقدان مشروعیت حکومت را به نمایش بگذارد. سرکوب خانواده قربانیان در بهشت زهرای تهران، عدم واگذاری بدن شهدا به خانواده آنها و جلوگیری از برگزاری مراسم تدفین و ترحیم، جمله اتفاقاتی بود که مشروعیت حکومت را در نزد مردم ایران، متزلزل می ساخت

تکرار حضور رهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی- مهدی کروبی و سید محمد خاتمی، در منزل شهدای جنبش و حضور در میان خانواده زندانیان، برای گرامی داشت یاد شهدا و اسرا و اعلام همدردی با خانواده آنها، همچون تاکتیکی برای همبستگی در درون جنبش و تقویت مبارزه علیه دیکتاتور عمل می کرد، بطوریکه انتشار اخبار این دیدارها و ملاقات ها به شدت از سوی کانون های قدرت سانسور می شد. دستور به مطبوعات از سوی شورای عالی امنیت ملی، برای پرهیز از انتشار هرگونه اخباری در خصوص فعالیت های رهبران جنبش سبز،[44] در همین راستا صورت گرفت.

و: افشاگری

افشای نام و چهره ی نیروهای سرکوبگر رژیم و آمران و عاملان سرکوب و ترور، از سوی بدنه جنبش، از جمله تاکتیک هایی بود که در پاره ای از موارد، مورد استفاده قرار گرفت. افشای نقش مستقیم و موثر مجتبی خامنه ای فرزند آیت الله خامنه ای در مدیریت تقلب انتخاباتی و نقش او بعنوان رابط بیت رهبری با نیروهای سرکوبگر، از سوی مهدی کروبی، او را آماج تند ترین حملات از سوی بدنه جنبش کرد بطوریکه با گذشت دوره ای کوتاه از جنبش سبز شعار “مجتبی بمیری-رهبری را نبینی” به شعاری کلیدی علیه فرزند رهبر حکومت تبدیل شد.

مهدی کروبی که عملا مدیریت افشای عناصر حکومت در سرکوب معترضان را بازی می کرد، در طول جنبش پرده از چهره بسیاری از نیروهای حکومت برداشت. افشای نقش حجت السلام طائب و قاضی مرتضوی در خصوص جنایات کهریزک، افشای نقش عوامل سپاه پاسداران و بسیج در سرکوب مردم و افشای هویت واقعی بسیاری از عوامل سرکوب، بعنوان یک تاکتیک موثر به خوبی توسط بدنه جنبش مورد توجه قرار داشت.

ی: تحریم و اعمال فشار عمومی

برخلاف انقلاب اسلامی که نهایت بهره را از اعتصابات کارگری و صنفی و اعمال فشار عمومی علیه شاه برد، جنبش سبز در مقام عمل نتوانست مردم را به تحریم های گسترده سازمانهای حکومتی و اعمال فشار عمومی علیه حکومت مجاب کند و در حقیقت تلاش برخی از مدیران جنبش برای توسل به این تاکتیک چندان موثر نبود اما به هر حال می توان تحریم و اعمال فشار عمومی را یکی از تاکتیک هایی دانست که مورد توجه جنبش سبز بود

تحریم صدا و سیمای جمهوری اسلامی از جمله اقداماتی بود که توسط بدنه جنبش سبز به اجرا گذاشته شد و اگرچه نمی توان بصورت دقیق از ضریب موفقیت این اقدام سخن گفت ولی حمله به منازل مردم جهت جمع آوری دیش های ماهواره ها و شایعه خواندن اخبار مربوط به کاهش تعداد بینندگان سیمای جمهوری اسلامی بعد از انتخابات می تواند موید این ادعا باشد که این تحریم ها تاثیرگذار بوده است. حدود هفت ماه پس از انتخابات و تولد جنبش سبز، خبرنگاری از معاون سیما در خصوص شایعه کاهش میزان بینندگان و حجم آگهی های بازرگانی سوال می پرسد که البته معاون سیما این خبر را تکذیب و آن را جنگ روانی تحلیل می کند[45] ولی طرح این پرسش و پاسخ داده شده نشان به اجرا درآمدن تاکتیک تحریم تلویزیون و تحریم کالاهای تبلیغی در این شبکه تلویزیونی حکایت دارد

در نقطه مقابل می توان به پرهیز مردم از کپی رایت سریال ویدویی “قهوه تلخ” که در جریان جنبش سبز به بازار آمد، بعنوان نمونه ای موفق از اقدام هماهنگ مردم جهت مقابله با سازمان صدا و سیما نام برد. این سریال که توسط کارگردان مشهور ایرانی، مهران مدیری، ساخته شده بود در حالی به بازار آمد که گفته می شد سازمان صدا و سیما از پخش آن خودداری کرده و به تقاضای مدیری توسط مردم خریداری شد. پرهیز از کپی رایت این سریال، جز در حال و هوای جنبش سبز قابل تصور نبود چراکه پیش از این کپی رایت محصولات فرهنگی به رویه ای ناصواب در میان مردم تبدیل شده بود و کسی به تقاضای تولید کنندگان جهت پرهیز از کپی رایت توجه نکرده بود

  1. مکانیسم تغییر تاکتیک

اهمیت تاکتیک های مبارزاتی به اجرای صحیح آن و متناسب کردن آن با شرایط میدان عمل است. از این رو می توان گفت ضریب موفقیت یک تاکتیک به طراحی مکانیسم تغییر آن در میدان عمل، وابسته است. تغییر تاکتیک در میدان عمل وابسته به قابلیت تغییرپذیری تاکتیک و توانایی رهبری جنبش در تغییر آن است. بهترین تاکتیک ها در میدان عمل ممکن است غیر قابل اجرا به نظر آید. از این رو هوشمندی رهبری جنبش، رمز کلیدی موفقیت یک تاکتیک به شمار می رود. جنبش سبز در میدان عمل نشان داد با چالشی جدی در طراحی مکانیسم های اجرایی برای تغییر تاکتیک ها روبروست. شکست حضور خیابانی مردم در روز 22 بهمن 1388 نمونه ای آشکار از این چالش عمده است. بدنه جنبش سبز که به دعوت رهبری جنبش، در روز 22 بهمن، همچون مناسبت های قبلی (روز قدس یا روز 13 آبان) بیرون آمده بودند، هیچ برنامه ای برای تغییر تاکتیک در مواجه با نیروهای سرکوب که خیابانهای منتهی به میدان آزادی را مسدود کرده بودند نداشتند. به همین دلیل، حضور خیابانی مردم در این روز جز پرداخت هزینه، دستاورد دیگری برای جنبش به همراه نداشت.

اعمال محدودیت های گسترده علیه رهبران جنبش از سوی حکومت، عملا دست رهبری جنبش را برای طراحی مکانیسم های تغییر تاکتیک در میدان عمل بسته بود. لذا تغییر تاکتیک نیز بصورت خودجوش و توسط بدنه اعمال می شد که گاه با موفقیت و گاه با شکست همراه می شد. رامین جهانبگلو معتقد است که تغییر تاکتیک وظیفه شبکه های شهروندی بوده و هست. او می گوید: “به شبکه زنان نگاه کنید، آنها در مقاطع مختلف با تاکتیک های خود، روش های مبارزه را تغییر می دهند، کار آموزشی انجام می دهند، حرکات فرهنگی و اجتماعی دارند. همین کارکرد را شبکه دانشجویان دارد، شبکه روشنفکران دارند و حالا نیز این وظیفه شبکه های اجتماعی است که تاکتیک های جدیدی جایگزین راهپیمایی کنند. در کشورهای مختلف وقتی سقوط رهبری یا بن بست رهبری بوجود می آید، جنبش متوقف نمی شود، چون آنها سراغ یک سری عوامل جدید می روند، فقط افراد تحصیلکرده این کار را نکردند. در برمه راهبه ها را دارید که نقش عمده ایفا می کنند. هر کسی باید نقش خود را ایفا و تاکتیکی جدید ارائه کند.”[46

  1. خلاقیت و نوآوری

پویایی یک جنبش به خلاقیتی است که در طول مبارزه نشان می دهد، چراکه همواره قوای سرکوب، می کوشد با ناکارآمد کردن تاکتیک های جنبش، آن را از حرکت بازدارد. در چنین حالتی خلاقیت و نوآوری است که می تواند قدرت نیروهای سرکوب را مقهور سازد. جنبش سبز اگرچه در پاره ای از مقاطع، از قدرت خلاق بدنه خود به خوبی استفاده کرد ولی به دلیل عدم برخورداری از تیم هماهنگی و سازمان دهنده، که بتواند در نقش اتاق فکر، خالق حرکات نو و خلاقانه باشد، در بلند مدت نتوانست به روند حرکتی خود ادامه دهد. برخی از حرکت های خلاقانه جنبش به این شرح است:

الف. حضور خیابانی براساس تقویم حکومتی

جنبش سبز اگرچه در خلق حماسه ی حضور خیابانی خلاقیت و نوآوری نشان نداده و برتکرار یک سنت تاریخی همت گماشته بود ولی با شدت گرفتن سرکوب و بالا رفتن هزینه حضور خیابانی، خلاقیت خود را با تغییر شکل حضور خیابانی به نمایش گذاشت. بطوریکه از راهپیمایی های حکومتی و تقویمی برای تداوم جنبش استفاده کرد. این تغییر تاکتیک در عمل دست حکومت را برای سرکوب می بست. حضور در مراسم سنتی روز قدس، 13 آبان یا روز عاشورا، نمونه هایی از حضور جنبش سبز در راهپیمایی های حکومتی بود که به شدت حکومت را با چالش مواجه ساخت. در واقع مردم برخلاف سالهای گذشته که کمتر از راهپیمایی های حکومتی استقبال می کردند، این بار از این مراسم سنتی به فرصتی برای اعتراض استفاده کردند و با حضور در مراسم راهپیمایی حکومتی البته با شعارهای غیر حکومتی و حتی ضد حکومتی، جلوه یی دیگر از حضور جنبش سبز را به نمایش گذاشتند

تغییر شعارهای مرسوم در این راهپیمایی ها، به چالش کشیدن مواضع بین المللی حاکمیت با تغییر شعارهای آنها و با برهم زدن نظم سنتی اینگونه مراسم ها همچون ایستادن مختلط پسران و دختران کنار هم در صفوف نماز جمعه، جنبش سبز توانست ضمن اعلام اعتراض و اعلام حضور، هزینه به مراتب کمتری متحمل و بیشترین استفاده را از این مراسم به عمل آورد. اما وقتی این مراسم تکرار و جنبش دست به نوآوری دیگری نزد، حکومت آموخت که چگونه مراسم سنتی و رسمی خود را بی حاشیه برگزار کند. برگزاری مراسم حکومتی 22 بهمن 1388 نمونه ای از حضور ناموفق جنبش سبز بود.

ب. تبدیل اماکن عمومی به میتینگ های سیاسی

توصیه میرحسین موسوی به سبز بودن در همه مراحل زندگی، در واقع دعوت او به تبدیل کردن تمام لحظات روزمره به مبارزه برای دنبال کردن اهداف جنبش بود. توصیه ای که در بیانیه شماره 13 او اینچنین بیان شد: "راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود."[47] این ابتکار موسوی در مقام عمل سبب شد تا بدنه جنبش سبز، اماکن عمومی مثل حضور در مترو، اتوبوس، صف های نان و ایام خرید را با باز کردن بحث های سیاسی و اعلام اخبار اتفاقات مربوط به جنبش سبز به میتینگ های سیاسی تبدیل کنند.

بخش پنجم: چالش ها

جنبش سبز، همچون هر جنبش و هر حرکت جمعی دیگر، با چالش ها و موانع متعددی روبرو بوده و هست. چالش هایی که هر کدام به شکلی، همچون سدی مقاوم در برابر جنبش و دستیابی به پیروزی نهایی عمل کرده است. این چالش ها در تمام مراحل، همراه جنبش بوده و اگرچه رهبری و فعالان آن کوشیده اند به شکلی آنها را برطرف سازند، ولی بسیاری از چالش های کلان جنبش که از ابتدا با آن همراه بوده، کماکان باقی است و جنبش نتوانسته آنها را برطرف سازد. اردشیر امیرارجمند، که گفته می شود نقش نمایندگی میرحسین موسوی را در خارج از کشور ایفا می کند، در بیان چالش های جنبش سبز بر این نکته تاکید می کند که طولانی شدن مبارزه، بی خشونت ماندن آن را دچار مشکل کرده است. او می گوید: “اولین چالش مبارزه مسالمت آمیز، تلاش حکومت برای سرکوب مردم و سوق دادن مبارزه به خشونت است. و دومین چالش بزرگ، طولانی شدن مبارزه است. طولانی شدن مبارزه کسانی را به این نتیجه می رساند که راههای مخاطره انگیزتر و کوتاه تر، همچون مبارزات خشونت آمیز را انتخاب کنند، خصوصا اینکه حاکمیت برای اینکه راحت تر مردم را سرکوب کند، از طریق انسداد سیاسی و بستن راههای گفتگو و مذاکره، معترضان را به سمت مبارزه خشونت آمیز سوق می دهد.”[48]جنبش علاوه بر چالش هایی که از سوی امیر ارجمند مطرح شده، با چالش های متعدد دیگری همراه بوده که عمده ترین آنها به این شرح است:

  1. بسیج عمومی

عمده ترین چالش جنبش سبز، ناتوانی در بسیج عمومی و توسعه کمی بدنه جنبش بوه و هست. جنبش سبز جز در روزهای آغازین که با جمعیتی میلیونی خود را در خیابانهای تهران، به نمایش گذاشت، در ادامه نتوانست شعار “ما بیشماریم” را که از ابتدا بعنوان یک شعار کلیدی، مطرح کرده بود، را به نمایش بگذارد. بسیج عمومی بعنوان رمز موفقیت یک جنبش بی خشونت، در جنبش سبز خود را بعنوان یک چالش نشان داد. بسیج عمومی زمانی محقق می شود که اولا هدف جنبش روشن و مورد خواست اکثریت مردم باشد. ثانیا مبارزه پرهزینه نباشد. حال پرسش اساسی این است که آیا این دو مهم، در جنبش سبز مورد توجه قرار گرفته بود؟

اول: هدف جنبش

وقتی گفته می شود جنبش سبز، خودجوش و بدون طراحی و برنامه ریزی از قبل صورت گرفته بوجود آمد. طبیعی است که هدف آن نمی توانسته مشخص و یا تعیین شده باشد، چراکه اساسا جنبش با طی مراحل برنامه ریزی بوجود نیامده بود که هدفمند باشد. وقتی برنامه ریزی وجود ندارد طبیعی است که هدف نیز نمی تواند منسجم و هوشمندانه تعیین شده باشد. هدف جنبش سبز از آغاز حرکت تا پایان یکی نبود. همانطور که در مقدمه مورد اشاره قرار گرفت. جنبش سبز در فاز اول با هدف “باز پس گیری آراء” و با شعار “رای من کو” به صحنه آمد. در این مرحله، جنبش می کوشید با اعتراضات خیابانی، حاکمیت را به ابطال انتخابات یا بازشماری آراء مجبور کند و وقتی حاکمیت در برابر این خواسته معترضان، تمکین نکرد، جنبش عملا در دستیابی به هدف اول بازماند و وارد فاز دوم شد. در این مقطع “هدف جنبش” کاملا روشن و واضح بود. جنبش به دنبال تمکین حاکمیت در برابر اصل حاکمیت ملی بود. مردم معتقد بودند برنده انتخابات کسی نیست که آنها به او رای داده اند. لذا بدنبال یک هدف مشخص، به خیابانها آمدند و به آنچه رخ داده بود، اعتراض کردند. در این مرحله بسیج عمومی به شکل نسبتا خوبی صورت گرفت. به گواه حتی لایه هایی از حکومت، میلیونها نفر در خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ دست به اعتراض زدند.

اما برخلاف فاز اول، که جنبش هدفی روشن و مشخص داشت، در فاز دوم، جنبش دچار تکثر اهداف و حتی تضاد آشکار در اهداف شد. پاره ای از جنبش که خود را به رهبری جنبش نزدیک تر می دید، به دنبال اصلاح در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی بود، بطوریکه مدام بر مبارزه قانونی تاکید می کرد. میرحسین موسوی بعنوان رهبر سمبلیک جنبش سبز همواره بر این نکته تاکید داشت که بدنبال وادار کردن حکومت به اجرای بدون تنازل قانون اساسی است. اما این هدف، معنایش را برای بخش دیگری از جنبش از دست داده بود. بخش وسیعی از جنبش سبز به اصلاح پذیری حکومت ناامید و چاره را در تغییر قانون اساسی می دانست. لذا هدف اش را برکناری دیکتاتور و روی کار آوردن حکومتی دموکراتیک تعریف می کرد. هدفی که با شعار “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر اصل ولایت فقیه” و “استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی” تبلور می یافت. در واقع در فاز دوم جنبش، هدف جنبش سبز ناروشن بود. حتی اگر فرض را بر روشنی هدف در جنبش سبز بگذاریم در فاز دوم هدف فعالان جنبش سبز “واحد” نبود، بلکه هر بخشی از جنبش هدف خود را دنبال می کرد، لذا بخش وسیعی از جامعه وقتی در برابر این چندگانگی و ابهام قرار می گرفت از خود می پرسید برای چه هدفی باید به جنبش سبز بپیوندند یا در خیابان حاضر شود. پرسشی که هرکس از ظن خود به آن پاسخ می داد.

دوم: هزینه مبارزه

در چرایی اتخاذ رویکرد بی خشونت در مبارزه با دیکتاتور، به این نکته اشاره شد که خشن نبودن مبارزه، بزرگترین مخرج مشترک، افراد جامعه بود و به همین دلیل جنبش سبز نیز بر پایه مبارزه بی خشونت شکل گرفت. این یک حقیقت است که اکثریت مردم، زمانی وارد یک حرکت اجتماعی می شوند که هزینه آن حداقلی و منافع آن حداکثری باشد. جنبش سبز تا زمانیکه در فاز اول مبارزه بود، هم هدف روشنی داشت و هم مبارزه برای این هدف، هزینه زیادی نداشت و وقتی جمع کثیری برای اعتراض بیرون می آمدند به طریق اولی هزینه اعتراض کاهش می یافت. لذا شکوه جنبش سبز در این مرحله به تصویر کشیده شد. اما با ورود به فاز دوم و مبهم ماندن هدف مبارزه و طرح شعارهای حداکثری همچون تغییر حکومت، هزینه مبارزه به شدت بالا رفت و جمع کثیری از مردم دیگر حاضر به هزینه دادن در این وسعت نبودند. لذا قدرت حکومت بر قدرت جنبش فائق آمد.

ضمن اینکه اتخاذ هدف حداکثری، انگیزه بیشتری به حاکمیت برای سرکوب می داد. چراکه وقتی حکومت با معترضانی روبروست که نه اصلاح وضع موجود، بلکه تغییر حکومت را نشانه رفته اند، برای بقای خود و حفظ منافع اش، به هر ابزاری متوسل می شود. در این مرحله سرکوب شدت گرفت و وقتی سرکوب وحشیانه می شود، یعنی هزینه مبارزه از زندان و اخراج از محل کار و تحصیل، به قتل و تجاوز و شکنجه و تبعید تغییر شکل می دهد و این نقطه ای است که بسیاری از فعالان جنبش را به ترک مبارزه وامی دارد.

لذا جنبش فاقد ابزارهای لازم برای بسیج عمومی بود. محروم بودن از رسانه ای همگانی، محروم بودن از تیم سازماندهی و هماهنگی و محروم بودن از شبکه های اجتماعی و اقتصادی قدرتمند، امکان بسیج عمومی را از جنبش می گرفت

  1. توزیع و نشر اطلاعات و اخبار

چالش دیگری که جنبش از آن رنج می برد، عدم بهره مندی از رسانه و ابزارهای ارتباطی برای رساندن پیام خود به گروههای هدف بود. یعنی جنبش سبز رسانه ای که بتواند روی آن اتکا کند نداشت. همچنین از ابزارهای ارتباطی مطمئن که بتواند ارتباط خود را با جامعه برقرار و این رابطه را حفظ کند نداشت. اگرچه جنبش سبز به علت برخورداری از تکنولوژی ارتباطی جدید همچون موبایل، اس ام اس، ماهواره و اینترنت، با جنبش های پیشین در ایران متمایز است، اما اینها هیچکدام وسایل مطمئنی برای تبادل اخبار و انتقال پیام ها به بدنه جنبش نبودند. چراکه اولا امکان ردیابی پیام ها به سادگی از سوی سرکوبگران وجود داشت، لذا ابزارهای امنی برای مبارزه نبودند. ثانیا حاکمیت به سادگی امکان قطع این شبکه های ارتباطی را داشت، همانگونه که به سادگی امکان ارسال اس ام اس را مسدود می کرد و با ارسال پارازیت روی شبکه های ماهواره ای و کاهش سرعت اینترنت عملا کل سیستم اطلاع رسانی جنبش را فلج می کرد.

راه اندازی شبکه اینترنتی جنبش راه سبز (جرس)، کلمه، سحام نیوز و موج کمپ و یا دهها شبکه اینترنتی دیگری که برای پوشش اخبار و تحلیل ها پیرامون اتفاقات جنبش سبز بوجود آمدند، اگرچه گام مهمی برای رفع چالش اطلاع رسانی در جنبش برداشتند ولی این وب سایت ها دامنه محدودی از جامعه را پوشش می دادند. در واقع اقلیتی از جامعه که دسترسی به اینترنت پرسرعت داشتند، می توانستند از این وب سایت ها استفاده کنند و اکثریتی از جامعه امکان دسترسی به این وب سایت ها را نداشتند. لذا چشم به دو تلویزیون فارسی زبان ماهواره ای بی بی سی و صدای امریکا دوخته بودند. این تلویزیونها نیز اگرچه نقش مهمی در طول جنبش سبز ایفا کردند ولی اینها، رسانه های “تشویق کننده” یا “اتحاد برانگیز” نبودند، چیزی که جنبش به شدت به آن نیاز داشته و دارد.

جنبش سبز، همچون هر جنبش بی خشونت دیگری، نیازمند رسانه ای تشویق کننده و اتحاد برانگیز و تحت مدیریت رهبری جنبش است تا بتواند با بسیج عمومی و تشویق مردم به مشارکت در مبارزه، و ایجاد اتحاد روی اهداف، استراتژی ها و تاکتیک ها، جنبش را به جلو هدایت کند. اما این مهم بعنوان یک چالش عمده کماکان باقی است.

  1. فقدان هدف واحد میان رهبری و بدنه جنبش

همانطور که پیش از این مورد توجه قرار گرفت، یکی از چالش هایی که در فاز دوم جنبش خود را نشان داد، فقدان هدف واحد برای مبارزه میان رهبری و بدنه جنبش بود. چالشی که با حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، جنبش را دچار سکون و بی تحرکی کرد. میرحسین موسوی در بیانیه شماره 13 خود و  در بیان هدف جنبش می گوید: “ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستین اش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.”[49] این سخن در حالی از سوی موسوی بعنوان هدف جنبش سبز اعلام شد که جنبش از فاز اول یعنی مرحله بازپس گیری رای عبور کرده و وارد فاز دوم شده بود. در این مرحله بخش عمده ای از جنبش دیگر مشروعیتی برای حکومت و امکانی برای اصلاح امور قائل نبود، لذا هدف اصلی در این فاز همانی بود که در شعار “مرگ بر دیکتاتور” تجلی می یافت. یعنی اکثریت بدنه جنبش به این باور رسیده بود که نظام حاکم، نظامی دیکتاتوری است که جز با رفتن و مرگ آن، امیدی نیست. همین امر هم سبب شد که برای اولین بار صداهای انتقادی از درون جنبش شنیده شود، بطوریکه موسوی مجبور شد در بیانیه بعدی توضیح دهد که مرادش از اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی چیست. او در بیانیه شماره 14 خود گفت: “تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم.[50]اما این توضیح هم برای فعالان جنبش قانع کننده نبود و در روزهای بعد شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر اصل ولایت فقیه” بیشتر شنیده شد.

در واقع چالش عمده این بوده و هست که رهبری جنبش سبز همچون رهبری جنبش اصلاحات، هرگز به این جمع بندی نرسید که باید از نظام عبور کند، حال آنکه بخش عمده ای از بدنه این دو جنبش از نظام عبور کرده بود. بطوریکه در تداوم جنبش، هر چه جلوتر رفتیم، فاصله میان بدنه و رهبری شدت گرفت بطوریکه اعلام مواضع موسوی برای خروج از بحران در بیانیه شماره 17 موجی از انتقاد را به همراه داشت. و پس از حصر آنها نیز صدور منشور جنبش سبز از سوی کسانیکه خود را نمایندگان رهبری جنبش معرفی می کردند بر ابهام ها و تعمیق این چالش افزود

  1. طراحی هدفمند و هوشمندانه تاکتیک ها

طراحی هدفمند و هوشمندانه تاکتیک های مبارزاتی، نیازمند تیم برنامه ریزی و سازماندهی است. تیمی که در جنبش سبز، فقدانش به کرات مشاهده می شد. اصرار بر تکرار تاکتیک های تکراری همچون، تظاهرات خیابانی بدون در نظر گرفتن قدرت سرکوب رژیم و بدون ابتکار و خلاقیت در غافلگیر کردن حکومت، چالشی عمده در جنبش سبز بود، که علت عمده آن را در نبود تیم استراتژیست و طراح که بتواند با در نظر گرفتن موانع و محدودیت ها، تاکتیک های هوشمند ارائه کند، باید جستجو کرد.

یک تاکتیک موثر، تاکتیکی است که امکان اجرای موفق داشته باشد و برای بدنه جنبش روشن باشد که هدف از اجرای این تاکتیک چیست و چگونه باید آن را درست اجرا کند. چنین تاکتیکی بصورت خودجوش و بدون مغز متفکر، بیرون نمی آید. از سوی دیگر، در ارائه تاکتیک ها، توجه به اصل “کم هزینه بودن آن” یک شرط اساسی است. همانطور که در بالا مورد اشاره گرفت، یکی از دلایل اتخاذ استراتژی خشونت پرهیزی، بی علاقه بودن مردم به پرداخت هزینه در مبارزه بود. حال آنکه جنبش سبز، بی دلیل بر تاکتیک تظاهرات خیابانی اصرار داشت. تاکتیکی که در ادامه جنبش، بسیار پرهزینه و خطرناک و کم اثر شده بود.

  1. داینامیک مبارزه بی خشونت

وقتی صحبت از داینامیک مبارزه بی خشونت می شود، صحبت از قدرتی است که از روابط اجتماعی حاصل می شود. هر کدام از گروههای اجتماعی، چه کارهایی می توانند انجام دهند؟ افراد جامعه درون چه شبکه هایی از اجتماع قرار دارند و این شبکه ها چه قدرتی برای تاثیرگذاری بر شرایط حاکم دارند؟ مبارزه بی خشونت بر توانایی این گروهای و شبکه های اجتماعی استوار است و می کوشد قدرت این شبکه ها را با استراتژی هوشمند و تاکتیک های کارآمد دو چندان کند. در مبارزه بی خشونت، مقاومت و نافرمانی مدنی موثرترین نوع استفاده از قدرت مردم برای تغییر است. جین شارپ در کتاب “دیکتاتوری تا دموکراسی” می گوید: “تمامی دولت ها تنها تا زمانی می توانند به حکومت خود ادامه دهند که نیروی مورد نیاز خود را توسط همکاری، اطاعت و فرمانبرداری مردم و موسسات اجتماع تامین نمایند. مبارزه طلبی سیاسی، بر خلاف خشونت، شیوه ای کاملا مناسب و منحصر به فرد برای جدا کردن این منابع قدرت از دوت است.”[51] بنابراین، داینامیک مبارزه بی خشونت، حکم می کند که مبارزه بر قدرت مردم استوار باشد، مردمی که با نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم و اعتراض، حاکمیت را به عقب می راند حال آنکه جنبش سبز نتوانست، داینامیک جنبش بی خشونت را در خود جاری کند. چراکه تشویق و متقاعد کردن مردم به نافرمانی مدنی، اعتصاب و تحریم کالاها و شرکت های وابسته به حکومت، نیازمند یک استراتژی کلان با هدفی روشن است که برای مردم قابل فهم و پذیرش باشد.

نتیجه گیری

جنبش سبز، جنبشی فراگیر، متکثر، دموکراتیک و خودجوش بود که مبتنی بر آموزه های مبارزات بی خشونت، نقطه ای عطف در تاریخ مبارزات دموکراسی خواهانه مردم ایران رقم زد. جنبشی مسالمت آمیز که استراتژی پرهیز از خشونت را، با هدف تغییر وضع موجود، در دستور کار قرار داد. این جنبش با مد نظر قراردادن، تفاوت ها در جامعه رنگین کمان ایرانی، وفادار به پلورالیسم و رواداری، کوشید هدف اش را بر بزرگترین مخرج مشترک جامعه ایرانی، یعنی پایان دادن به دولتی که آن را دولت نامشروع می خواند، قرار داد. هدفی که در طول مبارزه و در پی توسل حکومت به سلاح جنگی برای سرکوب معترضان، به تغییر ساختار سیاسی نظام حاکم، تغییر شکل داد. جنبش سبز بر این واقعیت واقف بود که انتخاب هدف دست نیافتنی و استراتژی خشونت آمیز، تعداد محدودی از بدنه جامعه را با جنبش همراه خواهد ساخت، لذا با درک این واقعیت، کوشید هدفی دست یافتنی و روشی غیر خشونت آمیز را محور اتحاد جامعه ایرانی در مبارزه با دیکتاوری قرار دهد، که همین هم رمز موفقیت جنبش سبز شد.

جنبش سبز چه در مرحله تولد و چه در مرحله رشد و تکامل، این باور را به جامعه تزریق می کرد که هدف جنبش، هدفی دست یافتنی و نتیجه اقدامات جنبش، تغییر وضع موجود خواهد بود. لذا از ابتدا، جنبش سبز بزرگ متولد شد و این بزرگی را به نمایش گذاشت. جنبش سبز در مرحله زایش، از تیم برنامه ریز و طراح برخوردار نبود و بصورت خودجوش متولد شد، بنابراین برای کسب توفیق هم از برنامه ریزی محروم بود و رهبری آن نیز هرگز نتوانست خلاء برنامه ریزی را پرکند. بنابراین از همان مرحله آغازین از یکی از سه اصل مهم مبارزات بی خشونت یعنی “برنامه ریزی” محروم بود، ولی رعایت قابل توجه دو اصل دیگر یعنی اتحاد و انظباط مبارزاتی، کمک می کرد تا جنبش خلاء هایش را پنهان کند.

پذیرش تکثر، مدارا و رواداری، پرهیز از قطب بندی جامعه به خودی و غیرخودی، احترام به حقوق شهروندی، تمرکز بر فضیلت اخلاقی و استقامت رهبری، رمز اتحاد، در درون جنبش سبز بود. اتحادی که محصول اعتماد عمومی، درد مشترک و یک حس و روح جمعی بود. این اتحاد وقتی با استراتژی بی خشونت همراه شد، به جنبش نظم و انظباط مبارزاتی بخشید، بطوریکه در طول مبارزه، جنبش همواره به نظم بی خشونت، وفادار ماند و از رویه مسالمت جویانه ی خود تعدی نکرد.

اما این جنبش، به رغم دستاوردهای بسیار مهم، نتوانست پیروزی نهایی را محقق کند چون:

1-      رهبری جنبش نتوانست در قامت رهبری، استراتژی کلان جنبش را براساس واقعیت های موجود تدوین، روند حرکتی جنبش را برنامه ریزی و رسیدن به هدف را در چشم انداز جنبش نمایان سازد. آنا جورجویچ، ایوان ماروویچ، هاردی مریمن، آندره میلیوویویچ، اسلوبودان جینوویچ و سردجا پاپ وویچ نویسندگان کتاب راهنمای مبارزات بی خشونت در توصیف رهبری جنبش بی خشونت می نویسند: “رهبری، فرآیند تاثیرگذاری ، ایجاد انگیزه و قادر ساختن افراد و گروهها برای رسیدن به هدف میباشد. رهبران بر روشی که افراد در مورد ایده آلها ، امکانات و ضروریات ذکر می کنند تاثیر میگذارند . نقش رهبر جنبش بی خشونت دو جنبه دارد :تصمیم گیریهایی که جنبش را شکل میدهد و ایفای نقش به عنوان نقطه اتکا و منبع انگیزه، شجاعت و شفاف کردن هدف.”[52] میرحسین موسوی، منبع انگیزه، شجاعت و شهامت جنبش بود ولی به علت محدودیت ها و فشارهای فراوان، نتوانست روند حرکتی جنبش را تا رسیدن به پیروزی برنامه ریزی و هدف را مطابق با خواست بدنه شفاف و استراتژی بزرگ را تدوین کند.

2-      استراتژی های جنبش اگرچه، نقطه اتکای جنبش برای حرکت بودند و تا حدودی زندگی روزمره حاکمیت را به مخاطره انداخته بود، ولی این استراتژی ها نتوانست نیروهای حامی و منابع قدرت دستگاه حاکم را به نافرمانی مدنی و سرپیچی از فرامین حکومتی، تشویق کند. در واقع این استراتژی ها به همراهی منابع قدرت رژیم با جنبش منجر نشد.

3-      اصرار بر تاکتیک، تظاهرات خیابانی و چشم پوشی بر صدها تاکتیک مبارزاتی دیگر همچون تحریم، اعتصاب، مسدود کردن خیابانها، فعال کردن اصناف و اقشار مختلف جامعه، کارشکنی، راه بندان و مزاحمت بی خشونت، کار را بر سرکوبگران آسوده ساخت و این فرصت را به آنها داد تا با دستگیری حلقه های واسط و در نهایت دستگیری رهبران، بساط تظاهرات خیابانی را جمع و جنبش را در انزوا فرو برد. ناتوانی در تغییر تاکتیک در میدان عمل و غفلت از اصل غافلگیری حکومت نیز مزید بر علت بود.

4-       فقدان ساختار سازماندهی شده، برای هدایت جنبش و تقویت اتحاد، برنامه ریزی و نظم بی خشونت، جنبش را آسیب پذیر کرد.

و نهایتا اینکه بی توجهی به داینامیک مبارزه بی خشونت یعنی به بالفعل در نیامدن قدرت شبکه های اجتماعی، سبب شد تاجنبش سبز امکان پیروزی نهایی را از دست بدهد. هرچند بسیاری از تحلیلگران بر این اعتقادند که جنبش سبز پیروز شد. حمید دباشی استاد دانشگاه کلمبیای امریکا در این خصوص می گوید: “حالا چرا می‌گویم که جنبش سبز موفق شده است؟ پیش از جنبش سبز همه ما در کلاف خودمان بودیم و زندگی خودمان را می‌کردیم. یکی دانشجو است، یکی استاد است، یکی خانه‌دار است و… حالا ما از درون‌مان بیرون آمده‌ایم و جمعی را درست کرده‌ایم و این جمع مشغول ساختن مهم‌ترین رکن هر جنبش اجتماعی یعنی خرد جمعی است. در ساختن این خرد جمعی سوءتفاهم‌ها و سوءتعبیرهای بسیاری هست. من معتقدم ما زبان مشترک و تحمل و رواداری را پیدا کرده‌ایم و این را که بتوانیم به حرف‌های یکدیگر گوش بدهیم. … ماییم که فعال مایشاییم. ابتکار عمل دست ماست. جهان پیرامون جمهوری اسلامی دست ماست. آمدن ما بیرون از این سیه‌چال‌هایی که در ذهن‌مان درست کرده بودیم، از برکت جنبش سبز صورت گرفته است. آیا هنوز راهی جلومان هست که باید برویم و مملکت‌مان را آباد و آزاد بسازیم؟ معلوم است که هست و شروع آن، یعنی تغییر ذهنیت و زبان‌مان برای حرف زدن با همدیگر، به نظر من صورت گرفته و به همین دلیل است که جنبش سبز موفق شده است.”[53]

ختم کلام اینکه، خشونت پرهیزی جزء ذات و جوهره جنبش سبز بود و رمز پیروزی آن نیز، در گرو وفاداری به اصول مبارزه بی خشونت است. همانگونه که عباس عبدی می گوید: ” اين سياست(خشونت گریزی) هم استراتژي است و هم تاكتيك. استراتژي است، به دليل آنكه فقط از اين طريق مي‌توان به دموكراسي درون‌زا رسيد، و تاكتيك است، زيرا موثرترين شيوه براي خنثي كردن سياست‌هاي خشن طرف مقابل است. بنابراين تداوم موثر و مفيد جنبش سبز، منوط به رعايت كامل اصول حاكم بر مبارزه مسالمت‌آميز و خشونت‌پرهيز است اين ضوابط در شعارهاي خشونت‌زا، در صداقت بيان و پرهيز از دروغ، و نيز رفتار خشن بايد رعايت شود.”[54] جنبش سبز می تواند به پیروزی نهایی دست یابد اگر همانگونه که موسوی گفت شبکه های اجتماعی را جدی بگیرد و مبارزه را بر قدرت و توانایی این شبکه ها استوار سازد و اصول مبارزات بی خشونت را به خوبی فراگیرد و در مرحله اجرا از آن عدول نکند

منابع


. دکتر علی میرسپاسی، جنبش سبز: امید به جای یقین؛ رادیو زمانه، سه شنبه 28 دیماه 1389[1]

[2]

محمد خاتمی، “ضمن احترام به همه کسانی که کاندیداتوری خود را اعلام کردند یا اعلام خواهند کرد، می گویم به یاری خداوند یک نفر از میان من و مهندس موسوی نامزد خواهد شد.” گزارش روابط عمومی دفتر محمد خاتمی، دوشنبه 23 دی ماه 1387

. آرش غفوری، عضو بنیانگذار و فعال ستاد 88، گفتگو، بوستون، 4 نوامبر 2011[3]

. آرش غفوری، عضو بنیانگذار و فعال ستاد 88، گفتگو، بوستون، 4 نوامبر 2011[4]

[5]. احسان مقدسی، از فعالان جنبش سبز و دانشجوی دکترای مردم شناسی دانشگاه بوستون، گفتگو، بوستون، 11 نوامبر 2011[5]

. احسان مقدسی، از فعالان جنبش سبز و دانشجوی دکترای مردم شناسی دانشگاه بوستون، گفتگو، بوستون، 11 نوامبر 2011[6]

. علی خامنه ای، مقام رهبری، گفتگو با سیمای جمهوری اسلامی، انتخابات ریاست جمهوری، جمعه 22 خرداد 1388 [7]

. میرحسین موسوی، کنفرانس مطبوعاتی، گزارش رسانه های داخلی و خارجی، جمعه 22 خرداد 1388[8]

. احسان مقدسی، از فعالان جنبش سبز و دانشجوی دکترای مردم شناسی دانشگاه بوستون، گفتگو، بوستون، 11 نوامبر 2011[9]

. میرحسین موسوی، گفتگو با وب سایت کلمه، شنبه 8 اسفند 88 [10]

http://www.kaleme.com/1388/12/08/klm-12528/

. مهدی عربشاهی، عضو دفتر تحکیم وحدت و از فعالان جنبش دانشجویی، گفتگو، بوستون، 21 نوامبر 2011[11]

. آرش غفوری، عضو بنیانگذار و فعال ستاد 88، گفتگو، بوستون، 4 نوامبر 2011[12]

. حبیب اله پیمان، دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز، گفتگو با وب سایت شبکه جنبش راه سبز (جرس) ؟؟ ؟[13]

http://www.rahesabz.net/story/14820/

[14]

چرا جنبش سبز نمی تواند از خشونت استفاده کند؟ وبلاگ پاک سخن،

http://padsokhan.com/archives/39

داریوش آشوری، گفتگو با وب سایت روزآنلاین، ؟؟؟[15]

http://www.foroneiran.com/index.php/interview/more/5643/

Gandhi’s ten principles of nonviolence [16]

http://www.sydneyalternativemedia.com/id73.html

. [17]

دکتر علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، جنبش سبز: امید به جای یقین، رادیو زمانه سه شنبه 28 دی ماه 1389 http://www.radiozamaneh.com/content/

. [18]

علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، جنبش سبز: امید به جای یقین، رادیو زمانه سه شنبه 28 دی ماه 1389 http://www.radiozamaneh.com/content/

. [19]

Martin Luther King, Jr.’s Principles of Nonviolence

http://paceebene.org/power-nonviolent-change/martin-luther-king-jr-s-principles-nonviolence

. رامین جهانبگلو، جنبش بی خشونت، سخنرانی در نشست اگورا، تورنتو 30 شهریور 88 به نقل از وب سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر[20]

http://chrr.biz/spip.php?article5822

. [21]

میرحسین موسوی، کمپین انتخاباتی سال 1388، منتشر شده در رسانه های داخل کشور، وب سایت امید فردا http://omidfardadk.wordpress.com/2011/03/28/man-mir-hossein-mosavi/

. [22]

علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، گفتگو با وب سایت مدرسه فمنیستی با عنوان جنبش سبز و حرکت های بی خشونت: دموکراسی و فضیلت های شهروندی، 22 شهریور 1388

. [23]

علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، جنبش سبز: امید به جای یقین، رادیو زمانه سه شنبه 28 دی ماه 1389 http://www.radiozamaneh.com/content/

. رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو، گفتگو با تلویزیون بی بی سی ؟؟؟[24]

. احسان مقدسی، از فعالان جنبش سبز و دانشجوی دکترای مردم شناسی دانشگاه بوستون، گفتگو، بوستون، 11 نوامبر 2011[25]

. علی میرسپاسی، استاد دانشگاه نیویورک، جنبش سبز؛ امید به جای یقین، رادیو زمانه 28 دی ماه 1389 [26]

. میرحسین موسوی، بیانیه شماره 17، جمعه 11 دی ماه 1388[27]

. عباس عبدی، پژوهشگر و عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی، گفتگو با مجله دانشجویی بامداد دانشگاه زاهدان، 28 مهر 1389[28]

احسان مقدسی، از فعالان جنبش سبز و دانشجوی دکترای مردم شناسی دانشگاه بوستون، گفتگو، بوستون، 11 نوامبر 2011[29]

رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011[30]

رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011[31]

مهدی عربشاهی، عضو دفتر تحکیم وحدت و از فعالان جنبش دانشجویی، گفتگو، بوستون، 21 نوامبر 2011[32]

رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011[33]

مهدی عربشاهی، عضو دفتر تحکیم وحدت و از فعالان جنبش دانشجویی، گفتگو، بوستون، 21 نوامبر 2011[34]

. میرحسین موسوی، گفتگو با وب سایت کلمه، شنبه 8 اسفند 1388[35]

http://www.kaleme.com/1388/12/08/klm-12528/

[36]

رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011

. مهدی کروبی ، نامه به آیت الله هاشمی رفسنجانی در خصوص اتفاقات درون بازداشتگاهها، مرداد 1388[37]

. علی خامنه ای، سخنرانی در میان دانشجویان، مجله صبح صادق[38]

http://www.sobhesadegh.ir/1388/0414/M02.HTM

. میرحسین موسوی، بیانیه شماره 13، 6 مهر 1388[39]

. داریوش آشوری، گفتگو با روزنامه اینترنتی روزآنلاین[40]

. عباس عبدی، مبارزه مسالمت آمیز در جنبش سبز، وب سایت آینده، 21 آذر 1389  [41]

http://www.ayande.ir/1389/09/post_835.html

. محسنی اژه ای، وزیر وقت اطلاعات، مصاحبه با ویژه نامه نوروزی روزنامه خراسان 23 اسفند 1389 [42]

http://www.khabaronline.ir/detail/137085/

علی خامنه ای، خطبه های نماز جمعه تهران، یک هفته پس از برگزاری انتخابات ، جمعه 29 خرداد 1388 [43]

http://alef.ir/vdcawany.49n0u15kk4.html?47820

. درج اخبار مربوط به موسوی، کروبی و انتخابات ممنوع شد. دستورالعمل شورای عالی امنیت ملی به مطبوعات،  [44]

http://alef.ir/vdcawany.49n0u15kk4.html?47820سی خرداد 1388،

. مرتضی میرباقری، معاون سیمای جمهوری اسلامی، مصاحبه مطبوعاتی، یکشنبه 13 دی ماه 1388[45]

http://lordahmdinejat.mihanblog.com/post/4

. [46]

رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011

میرحسین موسوی، بیانیه شماره 13، دوشنبه 6 مهر 1388[47]

. اردشیر امیر ارجمند، جنبش سبز و خشونت پرهیزی، دانشگاه ام آی تی بوستون، 17 ژوئن 2011 [48]

. میرحسین موسوی، بیانیه شماره 13، دوشنبه 6 مهرماه 1388[49]

. میرحسین موسوی، بیانیه شماره 14، شنبه 9 آبان 1388[50]

. جین شارپ، دیکتاتوری تا دموکراسی، مترجم جادی انجمن بدون مرز، 6 اکتبر 1993 صفحه 28[51]

. [52]

آنا جورجویچ، ایوان ماروویچ، هاردی مریمن، آندره میلیوویویچ، اسلوبودان جینوویچ و سردجا پاپ وویچ، برنامه درسی کنواس، راهنمای مبارزات بی خشونت، انتشارات کنواس در صربستان، سال 2007

. [53]

حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیای امریکا، سخنرانی در جمع ایرانیان هلند، گزارش شده توسط سارا روشن 28 خرداد 1390

. عباس عبدی، مبارزه مسالمت آمیز در جنبش سبز، وب سایت آینده، 21 آذر 1389  [54]

http://www.ayande.ir/1389/09/post_835.html

منبع

مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت

http://bikhoshoonat.com/2011-12-27-21-06-41/2011-12-27-21-06-42/131-2012-01-17-22-04-56

zp8497586rq

بدون دیدگاه

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation