سه دهه مبارزه کردها از منظر خشونت و خشونت پرهیزی

Facebook Twitter Email


محمد تهوری

مقدمه

“خود مختاری” بدون تردید مهمترین خواست مورد توافق و اجماع تمام گروههای فعال در کردستان اعم از مذهبی و غیر مذهبی، پیش و پس از انقلاب اسلامی ١٣٥٧ بوده است. خواستی که آنها را برای تحقق اش به مبارزه ای طولانی با دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی وا داشته  است. این مبارزه که بیش از نیم قرن تداوم یافته نه تنها توفیقی در به رسمیت شناخته شدن “کردستان خودمختار” حاصل نکرده بلکه از سوی هر دو نظام پهلوی و جمهوری اسلامی به “تجزیه طلبی”  متهم و سرکوب شده، که بدون شک نوع استراتژی مبارزاتی، در ورود این اتهام به کردها تاثیرگذار بوده است.

 

فعالان کرد در طول سالها مبارزه، دو استراتژی مبارزه مسلحانه و استراتژی مبارزه بی خشونت را در اشکال مختلف دنبال کرده اند. ولی این تلاش ها عمدتا به قلع و قمع گسترده فعالان کردستان و ترک اجباری شمار قابل توجهی از آنها از خاک ایران، منجر شده است. دولت مرکزی همواره با طرح اتهام “تجزیه طلبی” و “تلاش برای برهم زدن امنیت ملی“، و با پررنگ جلوه دادن فعالیت مبارزین مسلح، هرگونه فعالیتی را سرکوب  و اجازه نداده مطالبه محوری کردستان مورد بررسی قرار گرفته و برای آن چاره جویی شود.

 

اگرچه در تمام این سالها، استراتژی مبارزه بی خشونت و استفاده از فنون مبارزه خشونت پرهیز، تحت الشعاع استراتژی مبارزه مسلحانه واقع شده و کمتر به ابعاد مدنی مبارزه در کردستان پرداخته شده ولی نمی توان تلاش های مدنی و صلح آمیز کردها برای تحقق مطالبه محوری شان را نادیده گرفت. تلاش های خلاقانه ای همچون تخلیه شهرهای مورد هجوم نیروهای سرکوب و پناه بردن به کوهها برای جلوگیری از خشونت بیشتر و وادار کردن نیروهای سپاه پاسداران به خارج شدن از مناطق کردنشین، نمونه ای بی نظیر در مبارزات بی خشونت است که در پرونده کردستان ثبت است. اما چرا این تلاش ها به نتیجه ای مورد خواست مردم و فعالان کرد منجر نشده است؟ چرا مبارزات مدنی کردستان و تلاش های مسلحانه آنها جز شدت گرفتن خشونت و سرکوب بیشتر مردم و بی حاصل ماندن مطالبه خودمختاری منجر نشده است؟

 

مطالعه تاریخی و تحلیلی مبارزات مردم کرد ایران در طول سه-چهار دهه گذشته و بررسی روش های مبارزاتی آنها از منظر خشونت و خشونت پرهیزی، موضوع نوشتار پیش روست. نگارنده در این مقاله می کوشد بدون پیش داوری و فارغ از جنبه های سیاسی بحث، استراتژی “مبارزه مسلحانه” و “مبارزه بی خشونت” و فنون مبارزاتی فعالان کرد را مورد تحلیل و آنالیز قرار داده و به این پرسش ها پاسخ دهد که چرا استراتژی های اتخاذ شده کردستان را به فرجام مورد خواست اکثریت مردم و فعالان سیاسی این منطقه رهنمون نساخته است؟ تاثیر استراتژی های اتخاذ شده بر پیروزی و شکست های متعدد کمپین های مبارزاتی چه بوده است؟ چرا گفتگو ها و مذاکرات رهبران کرد با دولت مرکزی همواره محکوم به شکست بوده است؟ بازخوانی تلاش های مدنی کردستان و بررسی نتایج حاصل از این تلاش ها برای یافتن طرح استراتژیک ممکن برای آینده کردستان محورهای عمده این مقاله تحلیلی است.

 

 

موقعیت جغرافیایی؛ کردستان در غربی ترین نقطه ایران و در همسایگی کشور عراق واقع شده است. کردستان از یک سو با آذربایجان، از سوی دیگر با لرستان و از جنوب با خوزستان ایران همجوار است. ترکیب جمعیتی بسیاری از شهرهای این منطقه، مرکب است از مردمی با زبانهای متفاوت، که به سادگی نمی توان آن را متعلق به یک قومیت نامید. بخش های عمده ای از آذربایجان غربی از این جمله اند. بطوریکه هر دو قوم ترک و کرد آن را در قلمرو قومیتی خود ترسیم می کنند. به هر حال اکثریتی از ساکنان استانهای کردستان، ایلام، کرمانشاه و بخشی از اهالی آذربایجان غربی خود را کرد می خوانند.

 

رابطه اهالی کردستان با اکثریت غیر کرد ایران؛ همزیستی مردم کردستان با دیگر ساکنان ایران زمین را از دو زاویه ی متفاوت می توان مورد ارزیابی قرار داد:

 

اول؛ همزیستی آنها با دیگر ایرانیان

 

اهالی کردستان ایران همچون اهالی دیگر اقوام ایرانی، فارغ از نزاع های قومی و قبیله ای که در طول تاریخ ایران سابقه ای طولانی دارد، رابطه ای عادی و عاری از خشونت با دیگر مردمان ایران زمین داشته و دارند. ایران به رغم تنوع قومی و زبانی و تکثر فرهنگی، کشوری است که ساکنانش همواره همزیستی مسالمت آمیز داشته اند و هیچگاه این تنوع فرهنگی سبب چندپارگی کشور و تقسیم منابع و ارکان قدرت میان اقوام مختلف نشده است. انتخاب محل زندگی و گستره رابطه اجتماعی میان مردم ایران از هر قوم و نژاد و زبان، همواره به رسمیت شناخته شده است.

 

دوم؛ همزیستی آنها با ساکنان همجوار

 

مردم کردستان اگرچه همزیستی مسالمت آمیزی با همسایگان و اقوام همجوار داشته اند ولی همواره بحث حاکمیتی و مالکیتی بخش هایی از آذربایجان غربی، سبب نزاع های خونین میان کردها و ترک های ساکن این منطقه شده است. منطقه ای که مرزهای نامشخص میان ترک و کرد زبانان دارد. بطوریکه فعالان سیاسی کرد و ترک هیچگاه نتوانسته اند به یک ائتلاف سیاسی دست یابند، چراکه مساله مالکیت این منطقه و حقی که هر دو بر این منطقه برخود قائل اند، چنین امکانی را از آنها سلب کرده است. شاهد علوی از معلمان فعال کردستان در این خصوص می گوید: “اصطکاک میان کردها و ترک ها به حدی زیاد است که امکانی برای همگرایی و همبستگی میانشان باقی نمانده، هرچند هر دو از یک درد مشترک در رنج اند.[1]

 

ارومیه، ماکو، نقده، خوی و … از جمله شهرهای آذربایجان غربی است که کردها ادعای مالکیت آن را دارند. ادعایی که همواره از سوی رهبران حزب دموکرات مطرح و سبب تشدید تنش در این منطقه شده است. آنها ترک ها را میهمانان این منطقه می خوانند، امری که به هیچ عنوان مورد قبول آذری زبانها قرار ندارد.

 

با این حال، در یک نگاه کلی می توان نتیجه گرفت که همزیستی مسالمت آمیز محور زندگی اجتماعی اقوام و فرهنگ های مختلف ایرانی بوده، بطوریکه تهران به عنوان پایتخت ایران، میزبان تمامی فرهنگ ها و اقوام ایرانی است و این چندگانگی فرهنگی موجب نزاع میان مردم نبوده است.

 

 

قسمت اول: مطالبات کردها و آغاز مبارزه

 

تشکیل حزب دموکرات کردستان ایران در سال ١٣٢٤   را باید نقطه شروع و آغاز حرکت مدنی و سازمان یافته ی مردم کردستان، برای احقاق حقوق و طرح مطالباتشان دانست. سالهایی که با رفتن رضا شاه پدر، حرکت های مدنی و تشکیلاتی در سراسر ایران زمین آغاز شده بود و فعالان کرد نیز با تشکیل این حزب سیاسی، اولین قدم ها را برای طرح هدفمند مطالبات کردستان و پیوند جنبش آزادی خواهی مردم این منطقه با دیگر جنبش های آزادی خواهی سراسر ایران برداشتند. حرکتی که در سالهای بعد به پیوند نیروهای کرد و غیر کرد در جریان انقلاب اسلامی علیه حکومت وقت منجر شد.

 

تلاش حزب دموکرات کردستان در جریان انقلاب اسلامی، از یک سو بر تشویق مردم به مشارکت سیاسی در مخالفت با رژیم پهلوی  و از سوی دیگر، استفاده از فرصتی بود برای سازماندهی و گسترش تشکیلات حزب، تا پس از پیروزی انقلاب بتوانند موازنه قدرت را با مرکز و دیگر احزاب سیاسی فعال، حفظ کنند. در واقع تلاش این بود تا هدف و مطالبه اصلی فعالان کردستان یعنی “هویت سیاسی مستقل کردستان یا خودمختاری آن” با استقرار حکومت جدید رسمیت یابد. از این رو حزب دموکرات کردستان که خود را همراه جنبش انقلابی ایرانیان می دانست، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با بسیج تمام نیروها و مردم، کوشید با به نمایش درآوردن قدرت و اقتدار خود، مقدمات خودمختاری کردستان را مهیا کند. در واقع باور رهبری کردستان بر این بود که با حفظ توازن قوا می توان پای میز مذاکره برای تثبیت حق خودمختاری نشست. شاهد علوی در این خصوص می گوید: “وقتی فضای سیاسی باز شد کردها بر این تصور بودند که اگر بخواهند حق خودگردانی را تثبیت کنند باید از حداقلی از قدرت برخوردار باشند که مذاکرات شان به نتیجه برسد. آنها در حمله به پادگانها دنبال کشتار نبودند می خواستند اسلحه ها را به غنیمت بگیرند، احزاب فعال شاخه نظامی داشتند ولی دنبال جنگ نبودند تنها از آن بعنوان یک برگ برنده در مذاکرات استفاده می کردند.”[2]

 

فعالیت علنی و رسمی حزب دموکرات کردستان، شاخص ترین و عمده ترین حزب وقت کردستان، تنها چند روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اسفند ١٣٥٧ در استادیوم ورزشی شهر مهاباد و با حضور هزاران کرد آغاز شد. در واقع فعالان کرد که پس از سرکوب گسترده توسط حکومت پهلوی به خاک عراق پناه برده بودند و حدود سی سال در خاک ایران فعالیتی نکرده بودند، بلافاصله در جریان انقلاب به صف انقلابیون پیوستند و با پیروزی انقلاب شرایط را برای فعالیت سیاسی و پیگیری خواست خود مختاری مناسب دیدند، اما تلاش آنها برای بدست گرفتن قدرت و کنترل کردستان و طرح مطالبات محوری شان با دولت، به هیچ عنوان مورد قبول حکومت در حال استقرار واقع نشد، تا نزاع بین کردستان و انقلابیون آغاز شود. نزاعی که در نقطه آغاز با خشونت و تهدید مسلحانه همراه بود و رفته رفته بر دامنه آن افزوده شد.

 

بلافاصله پس از تشکیل میتینگ سیاسی مهاباد و بروز درگیری در پادگان های نظامی و تصرف صدا و سیمای کردستان، دولت موقت با ابراز نگرانی از آنچه در کردستان در جریان است هیاتی را برای مذاکره و گفتگو راهی کردستان می کند. مسعود بهنود در گزارشی می نویسد: “دولت موقت در اسفند ١٣٥٧ در اولين اقدام خود براي حل مشكل كردستان، هيئت صلحي را روانه كردستان نمود. هيئت فرستاده شده دولت موقت كه فروهر و مكري رهبري آن را بر عهده داشتند، در گزارش اوليه خود به مركز اعلام كرد كه رهبران كرد به شكل خيلي جدي به دنبال خودمختاري هستند و تجزيه طلبي را محكوم مي‌كنند اما در عين حال در هر شهري كميته‌ها و شوراهايي تشكيل شده كه مي‌تواند جنگ داخلي را نيز به دنبال داشته باشد.”[3]

 

آغاز مذاکره هیات اعزامی به رهبری داریوش فروهر با نمایندگان گروههای کرد، دکتر قاسملو دبیرکل حزب دموکرات، شیخ عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد و غنی بلوریان از اعضای حزب دموکرات، به تقدیم مکتوب خواسته ها و مطالبات کردها به دولت موقت منجر می شود.

كردها در ٦  فروردين ٥٨    درخواست ٨ ماده‌اي خود را مکتوب به دولت تقدیم می کنند. مطالبات مکتوب کردها به این شرح است:

١  .  “حق تعيين سرنوشت خود يعني استقرار حاكميت سياسي و اقتصادي و فرهنگي بر سرزمين خودشان.

٢ . كردستان بايد توسط خود مردم كرد اداره گردد و در اتحاد برادرانه با ملل ديگر داراي حقوق مساوي در    حكومت مركزي مي‌باشد.

٣. ايجاد ارتش خلقي در سراسر كشور جهت حفاظت از مرزهاي كشور.

٤. ايجاد يك نيروي انتظامي براي امنيت منطقه تحت كنترل حكومت خودمختار.

٥. سياست خارجي توسط حكومت مركزي در جهت مبارزه با استكبار جهاني.

٦. جداي از اينكه زبان فارسي زبان رسمي سراسر كشور است، احترام به فرهنگ و زبان محلي كرد.

٧. جبران ستم‌ديدگي ملت كرد با توسعه كشاورزي و صنعتي.

٨. تقاضا از دولت موقت كه در ارتباط با حل مسأله ملل كرد از تماس و مذاكره و سازش با عناصر مرتجع و فرصت‌طلب خودداري كرده، زيرا راه حل همان توافق و تفاهم برادرانه است.”[4]

 

دولت موقت برای نشان دادن حسن نیت، ابراهیم یونسی[5]، از نویسندگان سرشناس کرد که به عنوان یک نیروی کمونیست شناخته می شد، را به استانداری کردستان منصوب می کند. دولت بازرگان با این اقدام سعی در کاهش تشنج در منطقه از طریق مجاری دیپلماسی داشت.[6] اما این تلاش ها نتوانست به ایجاد تفاهمی میان دولت موقت و رهبری کردستان منجر شود، چراکه روز به روز دامنه خشونت ها افزایش یافت. تجمع های مردم کردستان در شهرهای مختلف در حالی که بسیاری از آنها اسلحه در دست داشتند ادامه یافت. “در ٣١  فروردين ٥٨ جمعيت زيادي از كردها در شهر نقده اجتماع كردند و اين جمعيت كه ده هزار نفرشان مسلح بودند، در شعارهايشان به انقلاب و تماميت ارضي كشور حمله نمودند. آشوب، بخش عظيمي از استان آذربايجان غربي را فرا گرفت. فئودال‌هاي منطقه با همكاري احزاب دست چپ، هدايت و رهبري اغتشاش عليه دولت مركزي را به عهده داشتند.”[7] کردستان به سمت جنگ داخلی در حرکت بود ولی نه نرمشی از سوی دولت و ارتش نشان داده می شد و نه رهبران احزاب کردستان قادر به جلوگیری از شدت یافتن خشونت ها بود.

 

مذاکره در اتاق های دربسته در حالی در جریان بود که خشونت در سطح شهر رو به افزایش داشت. روزنامه کیهان در گزارشی می نویسد: “دكتر قاسملو يكي از رهبران حزب دموكرات كردستان، شيخ عزالدين حسيني و غني بلوريان با داريوش فروهر و همراهان او مذاكراتي انجام دادند و خواست‌هاي مردم كردستان را كه در قطعنامه‌اي ٨ ماده‌اي تنظيم شده بود، به آن‌ها تحويل دادند. اين قطعنامه به شرح زير است:

١.”خلق كرد همراه و همگام با ساير خلق‌هاي ايران، انقلاب ايران را تأئيد مي‌نمايد و تصميم دارد كه با تحكيم پيوند مبارزاتي با ساير خلق‌هاي ايران، در ايجاد جامعه آزاد و آباد آينده نقشي اساسي ايفا كند.

٢.  خلق كرد مانند ساير خلق‌هاي ايران خواهان رفع ستم ملي و تأمين حق تعيين سرنوشت خود به صورت «فدراتيو» در چارچوب كشور ايران مي‌باشد و هرگونه اتهام تجزيه طلبي را رد مي‌كند و از دولت موقت آقاي بازرگان مي‌خواهد كه موضع خود را در مقابل اين خواست رسماً‌ اعلام دارد.

٣. ما بر آنيم كه زحمت‌كشان ايران سهم اساسي را در انقلاب ايران ادا كرده‌اند و به همين جهت حق مسلم زحمت‌كشان و كارگران و دهقانان است كه در دولت انقلابي شركت داشته باشند.

٤. كردستان ايران ضمن دارا بودن منابع دست‌نخورده فراوان، يكي از عقب‌افتاده‌ترين مناطق ايران است؛ بنابراين رفع ستم اقتصادي يكي از خواست‌هاي اساسي است.

٥. همه پادگان‌ها در كردستان بايد تحت نظر شوراي انقلابي اداره شود و بدين منظور يك كميته مشترك نظامي از افسران ميهن‌پرست و نمايندگان شوراي انقلابي تشكيل گردد.

٦. افسران جنايتكار كه دستور تيراندازي داده و موجب شهادت فرزندان خلق شده‌اند، بايد تحويل دادگاه انقلابي خلق كرد بشوند و به منظور تبديل ارتش ارتجاعي به ارتش خلقي بايد ارتش از عناصر ضدانقلابي تصفيه گردد.

٧. همه نمايندگان حاضر كه نماينده شهرستان‌هاي كردنشين هستند، اعلام مي‌دارند كه حضرت آيت الله سيد عزالدين حسيني صلاحيت دارند تا در رأس هر هيئتي قرار بگيرند كه از طرف خلق كرد با دولت مركزي مذاكره نمايند و دستگاه رهبري انقلاب و دولت موقت را از مذاكره و تماس با عناصر ارتجاعي كرد بر حذر مي‌دارند.

٨. از آنجا كه ملا مصطفي بارزاني و گروه معروف به «قياوه موقت» از عوامل سازمان سياي آمريكا و ساواك ايران و امنيت تركيه بوده و مي‌باشند و مورد نفرت تمامي خلق كرد هستند، لذا از دولت انقلابي مي‌خواهيم هر نوع ارتباط و تماسي با اين دار و دسته قطع گردد و رهبران خائن آن‌ها از ايران اخراج شوند؛ بدون آنكه اين سياست به وضعيت خانواده‌هاي پناهنده بي‌بضاعت لطمه وارد آورد.” [8]

 

بی نتیجه ماندن گفتگوها و تحریم انتخابات رفراندوم قانون اساسی توسط حزب دموکرات کردستان،  مسیر درگیری را به سمت جنگ داخلی هدایت کرد، بطوریکه شاخه های نظامی فعال در کردستان وارد یک جنگ تمام عیار با ارتش شدند. روزنامه کیهان در گزارش آنچه در کردستان می گذرد می نویسد: “درگيري مسلحانه در سنندج كه از عصر ديروز آغاز شده بود، امروز نيز با شدت هرچه بيشتر ادامه يافت. نيروهاي مهاجم، حلقه محاصره مقر كميته حجت السلام صفدري و پادگان سنندج را تنگ‌تر كردند. با تشديد تيراندازي به طرف مقر كميته انقلاب اسلامي، محمد رحمانپور – شاطر محمد معاون اين كميته – در ساعت 2 بامداد از ناحيه كتف مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.”[9]

 

تلاش گروههای مسلح برای در دست گرفتن کنترل کامل کردستان از یک سو و مقاومت ارتش و دولت مرکزی برای عقب راندن کردها و پاکسازی کردستان از نیروهای مسلح و مخالف به دستور آیت الله خمینی، منطقه را درگیر یک جنگ داخلی خونین کرد. اگرچه این جنگ سه ماه بعد با دستور آتش بس آیت الله خمینی و پذیرش آن توسط رهبران کرد متوقف و مذاکرات از سرگرفته شد ولی در نهایت به دلیل بی حاصل ماندن مذاکرات درگیری های نظامی از سرگرفت و در این مرحله نیروهای مسلح حکومت با شدیدترین وجه ممکن در برابر نیروهای مسلح کرد ایستادند و آنها را مجبور به ترک خاک کردستان کردند. بطوریکه پس از مدتی تمام کردستان در کنترل دولت و ارتش قرار گرفت و نیروهای کردی که موفق به فرار شده بودند تلاش هایشان را از داخل خاک کردستان عراق ادامه دادند ولی دیگر هیچ گاه امکان بازیابی قدرت در خاک ایران را بدست نیاوردند.

 

صدور بیانیه هایی خارج از خاک ایران و دعوت مردم کردستان به اعتصاب و تحریم، و برگزاری کنگره های حزبی در اقصی نقاط دنیا و تلاش برای گفتگو و مذاکره با نمایندگان ایران در کشورهای اروپایی که به ترور عبدالرحمن قاسملو و صادق شرفکندی در اروپا منجر شد، مجموعه تلاش هایی است که از سوی فعالان کرد برای دستیابی به حقوق و مطالباتشان ادامه داشته و دارد.

 

 

قسمت دوم: رهبری کردستان؛ کاریزماتیک یا سمبلیک

تحولات کردستان بیش از آنکه برآمده از حرکت های جنبشی و اجتماعی بوده باشد، برآیند فعالیت های حزبی و سازمانی و مبتنی بر خواست سیاسیون منطقه بوده، که حمایت توده ها را نیز به همراه داشته است. بنابراین خلاف سال های اخیر که نقش رهبری در بروز و ظهور جنبش ها و حرکت های اجتماعی چندان پررنگ نبوده، تحولات کردستان کاملا وابسته به نقشی بوده که رهبران آن ایفا کرده اند. رهبرانی که هم وجهه ی کاریزماتیک داشته اند و هم وجهه ی سمبلیک.

 

مبارزات کردستان در طول سالیان گذشته به دلیل تکثر حاکم بر این منطقه به لحاظ اعتقادات متفاوت مذهبی و سیاسی، رهبران زیادی به خود دیده است. رهبرانی که مدیریت نیروهای مذهبی اعم از شیعه و سنی، نیروهای چپ و کمونیست تا نیروهای دموکرات و آزادی خواه را برعهده داشته اند. برخی از این رهبران وجهه کاریزماتیک شان پررنگ و برخی وجهه سمبلیک شان، اما نکته این است که این رهبران نتوانسته اند از موقعیت و نفوذ خود جهت کنترل احساسات مردم برای مقابله با خشونت بهره لازم را ببرند.

 

از میان رهبران متعدد کردستان در سه-چهار دهه گذشته، می توان چند نفر را دارای قدرت و اقتدار بیشتر نام برد، کسانی همچون: عبدالرحمان قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان؛ احمد مفتی زاده، رهبر نیروهای مذهبی کردستان؛ و عزالدین حسینی، امام جمعه مهاباد.

 

عبدالرحمن قاسملو، رهبر حزب دموکرات کردستان، منتخب مردم کردستان در مجلس خبرگان قانون اساسی، منتخب مردم کردستان در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، یکی از محبوب ترین چهره کردستان در سال های مبارزه بوده است. از او بعنوان رهبری آزادی خواه، صلح طلب و معتقد به گفتگو و مذاکره یاد می شود. مجید حقی، عضو سابق هیات رهبری حزب دموکرات کردستان درباره قاسملو می گوید: “در دورانی که گفتمان جنگ مسلحانه و قهر انقلابی حاکم بود، قاسملو از لزوم حل مسالمت آمیز مساله کرد سخن می گفت. …او طرفدار فعال توسعه همبستگی و صلح اجتماعی در کردستان و ایران بوده و تلاش اش بر این بود که نیروهای اجتماعی حول حداقل قرارداد اجتماعی برای توسعه دموکراسی و تفاهم اجتماعی قرار بگیرند. …وی در شرایط جنگ مسلحانه نیز سعی در پیشبرد ارزش های انسانی داشت و مخالف سرسخت هرگونه برخورد و رفتار غیر انسانی با اسیران جنگی و بی احترامی به جنازه کشته شدگان جنگ بود…. به حق او از اولین فعالان حقوق بشر در کردستان ایران و پیامبر آشتی دانست.”[10]

 

جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نیز در توصیف شخصیت دیگر رهبر کردستان می گوید: “مفتی زاده مخالف کشتن و کشته شدن بود، او همواره بر مشی مسالمت آمیز تاکید داشت و همواره می کوشید که کردها را متقاعد سازد با خشونت نمی توان به مطالبات کردستان دست یافت ولی او نیز از گزند خشونت دولت در امان نماند و پس از ده سال اسارت در زندانهای جمهوری اسلامی کشته شد تا جنازه او ابزاری شود برای خشونت طلبان که بگویند، جمهوری اسلامی وقتی با یک رهبر مذهبی چنین می کند حساب مابقی روشن است. یا  دکتر قاسملو شخصا اهل مذاکره بود و حتی می گفت اگر جمهوری اسلامی مجوز یک روزنامه به من بدهد حاضرم اسلحه را به زمین بگذارم اما متاسفانه فضای غالب در هر دو سو به نفع طرفداران فعالیت های چریکی و خشونت طلبانه بود.”[11]

 

 

نقش رهبری در سوق دادن مبارزه به سوی خشونت پرهیزی

 

طرح مطالبه “خود مختاری” بعنوان محور خواسته های کردستان، از آغاز تاسیس حزب دموکرات و تلاش برای تشکیل جمهوری خودمختار مهاباد، از دوران پهلوی، که با مخالفت شدید هر دو نظام سیاسی حاکم برایران (پیش و پس از انقلاب) مواجه بود، سمت و سوی مبارزه را بصورت عادی بسوی روش های خشونت آمیز سوق می داد، چراکه محل اختلاف و نزاع از نقطه ی غیر قابل انعطاف برای طرفین شروع می شد. دکتر قاسملو در زمره رهبران معتقد به گفتگو و مذاکره با دولت برای احقاق حقوق کردستان بود، ولی از آنجا که مبارزه مسلحانه از دوران رهبری قاضی محمد با نظام پهلوی، آغاز شده و اصولا فعالیت سیاسی و نظامی در این حزب رسمیت یافته بود و پس از سرکوب کردها توسط قوای نظامی روسیه با هماهنگی دولت مرکزی ایران، آنها مجبور به ساماندهی نیروهایشان در خاک کردستان عراق شده بودند، پس از انقلاب نیز آنها با اسلحه به کردستان بازگشتند و دردوران بی سامانی انقلاب بین سالهای ١٣٥٧-١٣٥٨ کنترل این منطقه را در دست گرفته بودند، لذا هرگونه تلاشی برای حاکمیت بخشیدن به خواست و مطالبه شان با توسل به اسلحه قابل تصورتر می بود.

 

خواست خود مختاری نه تنها اصلی ترین خواست حزب دموکرات بود؛ بلکه می توان آن را مهمترین خواست مورد توافق و اجماع تمام گروههای فعال در کردستان اعم از مذهبی و غیر مذهبی دانست. روزنامه اطلاعات به نقل از عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد خاطر نشان می کند: “اگر دولت با پيشنهاد اعطاي خودمختاري به كردستان موافقت ننمايد، ما با هيچ چيز ديگري موافقت نخواهيم كرد[12] روزنامه کیهان نیز به نقل از احمد مفتی زاده رهبر مذهبی سنندج و سرپرست شورای انقلاب این شهر می نویسد: “ملت كرد و يا هر ملت ديگر، وقتي فكر كنند كه حقشان ضايع مي‌شود، ممكن است به فكر تجزيه طلبي هم بيفتند. از نظر اسلام هم اين كار مشروع است، يعني مظلوم حق دارد به هر ترتيبي خود را از ظلم برهاند.” این روزنامه ادامه می دهد؛ خبرنگار از وي پرسيد «اگر خودمختاري شما قبول نشود؟» مفتي زاده چنين پاسخ داد: «مسلمانان از جمله كردها اطمينان داشتند كه در حكومت اسلامي خواسته‌هايشان تأمين مي‌شود، لذا بعيد به نظر مي‌رسد اين حكومت در برابر مردم مسلمان بي‌تفاوت بماند و موضعي نامشروع بگيرد. اگر اين فرض بعيد تحقق يابد، بي‌ترديد هيچ ملتي حق ندارد از حقش صرف‌نظر كند، زيرا در منطق اسلام مظلومي كه تن به ستم مي‌دهد، منفورتر از ستمگر است.”[13]

 

در حالیکه کمترین واکنش مثبتی از سوی دولت نسبت به حق خودمختاری کردستان به چشم نمی خورد، قاسملو در مصاحبه ای می گوید: “دولت خودمختار كردستان را بايد يك مجلس بوجود آورد و اداره منطقه خودمختار هم بايد در دست كردها باشد. با اين حال دولت خودمختار بايد تابع دولت مركزي بوده و از لحاظ دفاع، امور خارجه و امور مالي و پولي نمي‌تواند مستقل باشد. ايجاد دولت خودكفا در كردستان به هيچ وجه امكان ندارد و كردستان از لحاظ برنامه‌هاي اقتصادي طويل المدت هم وابسته به اقتصاد سراسر ايران خواهد بود.”[14]

 

در چنین فضایی، قاسملو، مفتی زاده و حسینی با تاکید بر مشی مسالمت آمیز و ضرورت مذاکره برای رسیدن به توافق با دولت موقت، می کوشیدند از گسترش یافتن خشونت های بیشتر جلوگیری کنند اما همواره تلاش آنها نافرجام بود، چراکه: اولا دولت مرکزی نه تنها حاضر به نشان دادن انعطاف نبود بلکه با شدیدترین برخورد ممکن پاسخ طرف مقابل را می داد. ثانیا: بسیاری از فعالان مسلح کرد، تنها راه رسیدن به کردستان خودمختار را در گرو مبارزه مسلحانه یا به عبارتی “مقاومت مسلحانه” می دیدند و با تشویق مردم و تحریک احساسات و هیجان های جوانان، آنها را به سوی مبارزه مسلحانه سوق می دادند. ثالثا: اکثریت قریب به اتفاق مردم کردستان در طی سالیان متمادی مسلح شده و استفاده از اسلحه و قدرت نظامی در تقابل با دولت مرکزی برای آنها در اولویت بود.

 

به بن بست رسیدن مذاکرات، و شکست رهبران کرد در حصول توافق با دولت، سبب شد که گروهای معتقد به مبارزه مسلحانه میدان بیشتری برای فعالیت پیدا کنند. هوشنگ تاره گل در مقاله ای می نویسد: ” گسترش نفوذ سیاسی و اجتماعی کوموله[15] و رشد توانایی های آن در بسیج و سازماندهی توده ها که در چندین رویداد تاریخی [16]نظیر کوچ مردم مریوان، اعتصاب عمومی یک ماهه مردم سنندج برای اخراج سپاه پاسداران از این شهر، ‌راهپیمایی های وسیع به سوی شهر مریوان به منظور پشتیبانی از مردم این شهر، خلع سلاح نیروی مرتجع موسوم به “سپاه رزگاری” که به وسیله شیوخ منطقه راه اندازی شده بود، خود را نشان داد. ‌همه اینها که افق دیگری را برای آینده انقلاب ایران پیش رو داشتند، برای رژیم به قدرت رسیده اسلامی قابل تحمل نبودند. به همین دلیل پس از مدتی فریبکاری و این دست و آن دست کردن، همه درهای گفتگو و مذاکره را بست و بعد از به وجود آوردن چندین فاجعه نظیر کشتارهای “قارنا و قلاتان” و جاهای دیگر، به فرمان آیه ا… خمینی در تاریخ  ٢٨   مرداد سال ١٣٥٨ تهاجم گسترده و وحشیانه به کردستان آغاز شد. کوموله مردم کردستان را به مقاومت در برابر این تهاجم در همه عرصه ها فراخواند. ]برخی از[ مردم کردستان از این فراخوان استقبال کردند و تاریخ پرفراز و نشیب و پر از درس و تجربه سی و دو سال گذشته را ساختند. از آن هنگام تا کنون، نیروی پیشمرگ کوموله، مشوق مبارزه ومقاومت مردم بوده و خود در پیشاپیش این مقاومت، فداکاری و جانبازی نموده است."[17] بدین شکل رهبران صلح طلب کردستان رفته رفته قدرت و نفوذ خود را از دست دادند و مبارزه به رهبری نیروهای طرفدار مبارزه مسلحانه سمت و سو یافت.

قسمت سوم: استراتژی مبارزه؛ نقش رهبری و بدنه جنبش در تدوین آن

 

تقارن آغاز مبارزه کردها برای احقاق حقوق شان با خیزش جنبش های مسلحانه و غلبه گفتمان مارکسیسم- لننیسم در ایران (دهه چهل و پنجاه)، جنبش مطالبه محور کردها را به سمت اتخاذ استراتژی مسلحانه بعنوان استراتژی اصلی و راهبردی هدایت کرد. اگرچه نسل بعدی رهبران کرد همچون قاسملو و مفتی زاده کوشیدند که تغییراتی در این استراتژِی ایجاد کنند ولی به دلایلی که در بخش قبل به آن اشاره شد توفیق چندانی نیافتند. بطوریکه می توان گفت در تمام طول مبارزه، استراتژِی مبارزه مسلحانه، استراتژی غالب بوده است. اما در برخی مقاطع به علت تغییر شرایطی که در داخل ایران بوجود آمده، استراتژی های دیگری مورد توجه جمعی از فعالان سیاسی کرد قرار گرفته است.

 

 

مبارزه مسلحانه؛ استراتژِی محوری

 

محور استراتژی مبارزه مسلحانه بر شانه های جوانان کم تجربه، پرهیجان و مسلح کرد متکی بود. جوانانی که آموزش یافته بودند که کشتن و کشته شدن  راه رهایی است و از قرار گرفتن در گردان پیش مرگان نه تنها هراس نداشتند بلکه برایشان شورانگیز می نمود. تبدیل مطالبه “خودمختاری” بعنوان یک ایدئولوژی رهایی بخش این ذهنیت را برای آنها ایجاد کرده بود که تنها راه نجات از  فشار اقتصادی و فقر حاکم بر زندگی مستمندانه شان در گرو رهایی از سیطره دولت مرکزی و گرداندن منطقه شان توسط نیروهای محلی و عاری از تبعیض است. برخی از رهبران گروه های کرد، اگرچه می کوشیدند بر روش های مسالمت آمیز و بی خشونت تاکید ورزند ولی از آنجا که تلاش هایشان دستاورد چندانی نمی یافت مقهور تلاش کسانی می شدند که مبارزه مسلحانه را تجویز می کردند.

دکتر جلالی زاده، بر این باور است که مردم کردستان استراتژی مبارزه مسالمت جویانه و عاری از خشونت را به نبرد مسلحانه ترجیح می دادند. از این رو اقبال به دکتر قاسملو و حزب دموکرات به مراتب بیشتر بود ولی اعمال خشونت بی رحمانه از سوی دولت مرکزی و گماشتن افرادی همچون آیت الله خلخالی برای اعدام کردهای مخالف از یک سو، و تبلیغ های گسترده گروههایی همچون کومله به ضرورت مبارزه مسلحانه و هیجان عملیات مسلحانه در میان جوانان، سبب می شد که استراتژی مبارزه مسلحانه در عمل مجال بیشتری یابد.[18] عبداله مهتدی دبیرکل حزب کوموله این دیدگاه را قبول ندارد او معتقد است استراتژی مبارزه مسلحانه، یک استراتژی انتخابی نبوده، بلکه تلاش فعالان کردن در مرحله اول بر مبارزه مدنی و بی خشونت استوار بوده ولی حکومت با توسل به خشونت و راه اندازی موج ترور و اعدام، کردها  را به سوی مقاومت مسلحانه سوق داد.”[19]

 

مبارزه مسلحانه پس از انقلاب ١٣٥٧ ایران، در چند مقطع آتش گسترده تری می افروزاند. یک وبلاگ نویس کرد حرکت های مسلحانه گروههای کرد را به چهار مقطع تقسیم کرده و می نویسد: “مقطع نخست، وقایع سال١٣٥٨ را شامل می‌شود که عمده‌ترین آنها سقوط پادگان و هنگ ژاندارمری مهاباد و پاسگاههای ژاندارمری، جنگ نقده، شکستن محاصره پاوه و سپس آزادسازی شهرهایی مانند بانه، سردشت، مریوان و… بود. مقطع دوم وقایع سالهای ١٣٥٩ و ١٣٦٠  را دربرمی‌گیرد که با تجاوز ارتش عراق و همزمان‌باآن تشدید اقدامات نیروهای حزب دموکرات و حزب کومله همراه بود. این احزاب کوشیدند تا جبهه کردستان را فعال نگه‌دارند و بدین‌ترتیب، بخشی از نیروهایی را که باید برای مقابله با ارتش عراق به کار گرفته می‌شد، در این منطقه مشغول کنند. مقطع سوم وقایع سالهای ١٣٦٢ تا ١٣٦٤ را شامل می‌شود. طی این سالها، قرارگاه سیدالشهدا(ع)، متشکل از نیروهای سپاه و ارتش و ژاندارمری شکل گرفت و با استقرار در منطقه توانست امنیت را در شهرها، روستاها، جاده‌های اصلی و مرزهای کردستان ایران با عراق تامین کند و با پاکسازی پایگاههای نیروهای کرد آنها را از کردستان ایران به کردستان عراق براند.» مقطع چهارم از سال١٣٦٤ تا پایان جنگ را دربرمی‌گیرد. پس از سال١٣٦٤ و فعال‌شدن قرارگاه رمضان در کردستان عراق، به‌ویژه با تغییر استراتژی عملیاتی ایران در تغییر جبهه از جنوب به شمال، دامنه فعالیت های نظامی حزب دموکرات کاهش یافت و گرایش به همکاری با جمهوری اسلامی ایران و حل‌وفصل اختلافات از طریق سیاسی رشد بیشتری یافت. البته، دراین‌ میان، همکاری نزدیک ایران با حزب دموکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی نیز در رویکرد جدید حزب دموکرات ایران موثر بود. طی این دوره‌ها، نیروهای حزب دموکرات از روشهای مختلفی برای مبارزه با نیروهای جمهوری اسلامی استفاده می‌کردند.” [20]

 

استراتژی خشونت پرهیزی

 

استراتژی خشونت پرهیزی بیشتر متعلق به دوره های بعدی مبارزه است؛ زمانی که خاک کردستان ایران از وجود نیروهای مسلح و چریک خالی و پس از یکی دو دهه سکوت، بار دیگر همزمان با رویداد دوم خرداد ٧٦ عرصه برای فعالان حوزه مدنی گشایش یافت. در این مقطع که همزمان است با روی کار آمدن دولت اصلاح طلب سید محمد خاتمی، استراتژی خشونت پرهیزی به محور فعالیت گروهها و نیروهای فعال کردستان تبدیل شد. خلاف دو دهه ی قبل که محور حرکت های کردستان را نیروهای سیاسی و احزاب و سازمانهای چریکی در اختیار داشتند در این مقطع نیروهای جامعه مدنی همچون دانشجویان، معلمان، اصناف و دانشگاهیان مبتکر فعالیت های اجتماعی و سیاسی در سطح منطقه کردستان شدند. جلالی زاده در این خصوص می گوید: “روی کار آمدن دولت اصلاحات، بازگشت آرامش به کردستان را به ارمغان آورد. چهره نظامی-امنیتی از کردستان رخت بربست و زمینه برای فعالیت های مدنی گشایش و رویکرد به استراتژی خشونت پرهیزی مجال طرح و فعالیت یافت.”[21]

 

نسل جدید نیروهای فعال کردستان با روی کار آمدن دولت خاتمی، استراتژی خشونت پرهیزی و رفتار مدنی را سرلوحه حرکت جدیدشان به سوی کردستان آباد و آزاد قرار دادند. تشکل هایی همچون اتحادیه دانشجویان کرد، جبهه متحد کرد به رهبری بهاءالدین ادب، مبتکر استراتژی خشونت پرهیزی در این مقطع بودند. در این استراتژی، مطالبه اصلی و محوری کردها یعنی خودمختاری جای خود را به دیگر مطالبات مردم در رنج این منطقه همچون رفاه اقتصادی، آموزش زبان کردی، ارتقاء مدیران محلی در سازمان های دولتی، و آزادی مطبوعات و نشریات کردی داد. در این مقطع رهبران جوان، در پیوند با دیگر جنبش های اجتماعی همچون جنبش دانشجویان، جنبش زنان و جنبش معلمان، جامعه بحران و بهت زده کردستان را با استراتژِی خشونت پرهیزی، به حرکت در می آورند که این دوره را می توان حیات دوباره ی سیاسی-اجتماعی کردستان نامید.

 

شاهدعلوی، معلم کرد معتقد است: “بعد از انتخابات سال ٧٦ گفتمان متفاوتی در کردستان رایج شد که در تضاد با گفتمان انقلابی دو دهه قبل بود. از آن پس نیروهای جوان و تحصیلکرده کوشیدند با تغییر فاز مبارزه، مطالبات را از طریق جامعه مدنی دنبال کنند. در این مقطع نشریات محلی گسترش فوق العاده ای پیدا کرد. دهها نشریه به زبان کردی منتشر شد. همه همدیگر را پیدا کردند یک فضای گفتگو ایجاد شد. این گفتمان غالب شد که می توانیم از طریق همین قوانین داخلی حقوق مان را بگیریم. یک پیوند با جنبش های ملی شروع شد. مثل فعالیت زنان، دانشجویان و معلمان. فعالیت زنان هنوز ادامه دارد و آنها هنوز جلسات شان را دارند. اتحادیه دانشجویان کرد تشکیل شد که می توانست با دفتر تحکیم وحدت جلسه مشترک برگزار کند. انجمن معلمان جلساتی را با انجمن صنفی معلمان برگزار می کرد. در هر شهر افراد تحصیلکرده رهبری و سازماندهی فعالیت های مدنی را برعهده گرفتند. جلسات هم اندیشی و کتاب خوانی همه جا دایر شد.  در یک مقطع مهندس ادب تلاش کرد جبهه متحد کرد را تشکیل دهد، لذا تمام نیروهای فعال کردستان به جلسات این جبهه دعوت می شدند. اگر آن جبهه پا می گرفت می توانست رهبری جنبش بی خشونت در کردستان را در دست بگیرد، چون توان مالی و تشکیلاتی برای انسجام نیروهای فعال را داشت.”[22]

نقش احزاب خصوصا احزاب مسلح در این دوره چیست؟ آیا آنها از استراتژی مبارزه بی خشونت استقبال کردند؟ دبیرکل حزب کوموله در پاسخ به این پرسش ها می گوید: “انتخاب این استراتژی و بکار بردن روش های مدنی در دوره آقای خاتمی اتفاقی به وجود نیامد. ما ١٧-١٨ سال است که هیچ عملیات نظامی نداشته ایم و در طول این مدت کار تشکیلاتی، توسعه تشکل های غیر دولتی، کار فرهنگی و سیاسی را سرلوحه کارمان کرده ایم و حتی در سال ٢٠٠٠ حزب ما رسما بیانیه داد و گفت ما از توسعه سازمانهای غیر دولتی حمایت می کنیم و این کار را کردیم ولی طبیعی بود که نتوانیم به نام کوموله در داخل ایران ان جی اویی را فعال کنیم. ما معتقد بودیم در جامعه ارزش های جدیدی بوجود آمده که باید پاسدار آن باشیم  و این ارزش ها جهان شمول هم بودند ما حتی در این مقطع خط سیاسی حزب را تغییر دادیم و از خط کمونیستی به خط سوسیال دموکراسی تغییر مشی دادیم چراکه به این باور رسیدیم عدالت اجتماعی و رفاه اجتماعی ای که دنبال اش بودیم با این مدل سیاسی بهتر جواب می دهد. او ادامه می دهد که ما تلاش مان را برای پیوند دادن جنبش کردستان به جنبش های سراسری مثل جنبش دانشجویان، جنبش زنان، جنبش معلمان و کارگران شدت بخشیدیم”[23]

 

بر خلاف استراتژِی مبارزه مسلحانه که به کشته شدن شمار زیادی از مردم این منطقه و نظامیان منجر و در نهایت کردهای مبارز را به ترک خاک ایران وادار کرد، استراتژی خشونت پرهیزی و کمپین های فعال در این منطقه، پیروزی هایی مدنی بدست آوردند که مواردی از آن به این شرح است:

 

حق آموزش زبان کردی

 

حق آموزش زبان کردی یکی از مطالبات نخستین کردها بود که همواره تحت نزاع ناشی از طرح حق خودمختاری مجال استیفا نیافته بود. بند ششم مطالبات مکتوب کردها که در ششم فروردین ١٣٥٨ به دولت تقدیم شد بر این مهم تاکید داشت که : “جداي از اينكه زبان فارسي، زبان رسمي سراسر كشور است، احترام به فرهنگ و زبان محلي كرد باید مورد توجه قرار گیرد.”  بند دوم اساسنامه حزب دموکرات کردستان نیز تصریح دارد: “حق آموزش به زبان کردی و کاربست اداری زبان کردی باید برقرار شود.” این خواسته با تلاش فعالان کرد در دولت اصلاحات به فرجامی مثبت دست یافت. جلالی زاده نماینده اصلاح طلب مجلس ششم در این خصوص می گوید: “با تلاش فعالان جامعه مدنی کردستان، خصوصا روزنامه نگاران، معلمان و فراکسیون نمایندگان کرد مجلس ششم، برای اولین بار در دولت خاتمی راه اندازی رشته زبان کردی در دانشگاه کردستان تصویب شد.”[24]

شاهد علوی که خود پیش از این در کردستان معلم بوده است، گرفتن حق آموزش زبان کردی را نتیجه تلاش مدنی و مسالمت آمیز جوانان کردستان می داند و می گوید: “حق آموزش زبان کردی بالاخره در دولت اصلاحات به رسمیت شناخته شد و دولت برای اولین بار مجوز تشکیل موسسات خصوصی آموزش زبان کردی را صادر کرد و در فاصله ای کوتاه موسسه “سوما” در سراسر کردستان شعبات اش را فعال کرد.”[25]

 

 

ارتقاء مدیران بومی در ساختار دولتی

 

دیگر مطالبه اصلی مردم کردستان که در طول سال های مبارزه کمتر امکان طرح و پیگیری یافته بود مساله ارتقاء مدیران محلی در ساختار دولتی بود. مطالبه ای که در بند دوم مطالبات مکتوب کرد که در ٦ فرودین ١٣٥٨ تقدیم دولت موقت شده بود خاطر نشان می کند: “كردستان بايد توسط خود مردم كرد اداره گردد و در اتحاد برادرانه با ملل ديگر داراي حقوق مساوي در حكومت مركزي مي‌باشد.” بند چهارم اساسنامه حزب دموکرات کردستان نیز خاطر نشان کرده که “کلیه کارکنان دولت در منطقه از خود منطقه باشند.” اگرچه دولت موقت با سپردن استانداری کردستان در سال ١٣٥٨  به یک نویسنده کرد، کوشیده بود به این مطالبه پاسخ مثبت دهد ولی اتفاقات خشونت بار بعدی که کردستان را در برابر دولت مرکزی قرار داد، دولت را در موقعیتی قرار داد تا تمام امور استان را به نیروهای غیر بومی بازگرداند، اتفاقی که محدودیتش برای سال های متمادی ادامه یافت. اما پس از دو دهه، با تلاش نیروهای جامعه مدنی، تفاهمی میان دولت و نمایندگان کرد، برای واگذاری امور دولتی در استان کردستان به نیروهای کرد صورت گرفت و عبداله رمضان زاده از نیروهای کرد به استانداری کردستان و بعد به سخنگویی دولت رسید.

 

ارتقاء مدیران بومی در ساختار دولتی به اینجا محدود نماند و برای نخستین بار یک کرد سنی موفق شد به هیات رئیسه موقت مجلس ششم راه یابد. اتفاقی که البته در هیات رئیسه دائم مجلس تکرار نشد و نمایندگان کرد نتوانستند رای اکثریت مجلس را برای راهیابی به هیات رئیسه بدست بیاورند ولی تکیه زدن یک کرد سنی مذهب بر کرسی هیات رئیسه مجلس اتفاقی بود که پیش از این سابقه نداشت. دکتر جلالی زاده که به این مهم دست یافته بود در این خصوص می گوید: “حق برابری با دیگر مردم ایران و دیگر مذاهب یک خواست همیشگی جامعه کردستان اعم از شیعی و سنی بوده و هست. آنها برای دستیابی به این مهم خیلی تلاش کردند و جبهه مشارکت بعنوان حزبی که بیشترین نماینده را در مجلس ششم داشت از یک سو برای پاسخ به خواست کردها و از سوی دیگر برای اثبات ادعایش مبنی بر “ایران برای همه ایرانیان” کوشید که اینجانب به عضویت هیات رئیسه انتخاب شوم ولی پیام ها و فشارهای حوزه علمیه همچون پیام آیت الله وحید خراسانی سبب شد که آنها در ادامه عقب نشینی کنند و از وفاداری به این شعار چشم پوشی کنند ولی در هر صورت نمی توان از تلاش کردها برای کسب حق برابری غفلت کرد.”[26]

 

آزادی مطبوعات و انتشار نشریه به زبان کردی

اتفاق دیگری که در ادامه تلاش های مدنی و مسالمت آمیز فعالان کردستان بوقوع پیوست گسترش نشریات و مطبوعات محلی آنهم به زبان کردی بود اتفاقی که پس از سال های اولیه انقلاب که به قلع و قمع نشریات منجر شده بود تکرار نشده بود. جلالی زاده این اتفاق را نقطه شروع طرح مسالمت آمیز مطالبات کردستان می داند و می گوید: “تلاش مدنی برای کسب مطالبات کاملا در کردستان فراموش شده بود ولی زمانی که مردم احساس امنیت و آرامش کردند و دریافتند که این دولت، گوش شنوا دارد، تلاش های مدنی شان را توسعه دادند و توانستند حق مغفول مانده شان یعنی داشتن نشریات مستقل و کردزبان را استیفا کنند.”[27]

 

 

دو استراتژی “مبارزه مسلحانه” و “مبارزه بی خشونت” هر دو ابتکار رهبری سیاسی کردستان بود که مورد حمایت و همراهی مردم واقع شد. زمانی که انقلاب به پیروزی رسید رهبران کردستان در حالیکه اسلحه در دست داشتند مردم را به مقاومت در برابر دولت و ارتش برای رسیدن به حق خود مختاری بسیج کردند و زمانی که عرصه فعالیت مدنی برای همه ایرانیان از جمله کردستان مهیا شد، رهبران جامعه مدنی کردستان، مردم را به سمت پیگیری مطالبات شان به شیوه های مسالمت آمیز تشویق کردند و از همراهی آنها بهرمند بودند. جلالی زاده در این خصوص می گوید: “اکثریت مردم طرفدار تحقق مطالباتشان از مسیرهای مدنی و مسالمت آمیز هستند اما وقتی مطالبات شان بی پاسخ می ماند، به خشونت روی می آورند. این خشونت محصول فشار اقتصادی و اجتماعی و تبعیض ها از یک سو و قرار گرفتن در تحت تاثیر تبلیغات عناصر خشونت طلب منطقه از سوی دیگر است. وفادار نگه داشتن مردم به استراتژِی خشونت پرهیزی، در گرو یافتن امکان حداقل ها برای فعالیت نیروهای جامعه مدنی است اما وقتی انسداد کامل حکمفرماست و دولت مطالبات را با سرکوب جواب می دهد، مردم خصوصا جوانترها جذب نیروهای چریکی و دارای رویکرد مسلحانه می شوند، خصوصا آنکه در آن مقطع مردم عموما مسلح شده بودند.”[28]

 

 

قسمت چهارم: تاکتیک های بی خشونت[29]

 

اتخاذ و انتخاب فنون کارآمد برای تحقق بخشید به استراتژی های موثر، همواره رمز موفقیت جنبش های سیاسی-اجتماعی است. خلاف استراتژی یا راهبرد که اصولا ثابت و پایدار است، فنون مبارزاتی بسته به شرایط تغییر می کند تا ضریب موفقیت و شانس پیروزی بالاتری داشته باشد. از این رو، برخورداری از رهبری هوشمند و کارآمد، یا شبکه ای از فعالان جنبش که بتوانند در مواقع حساس، با تغییر فن ها، موانع را از پیش روی جنبش بردارند، بسیار حائز اهمیت است. ارزیابی روش های مبارزه، کارشناسی تغییر فن ها، خلاقیت و نوآوری نشان می دهد که چگونه می توان با طرف مقابل، هرچند خشن هم که باشد وارد یک مبارزه خشونت پرهیز شد و به پیروزی رسید.

 

١. روش های مبارزه

به رغم تکیه فعالان کرد به فن های چریکی، پیچیده و مسلحانه، در مبارزه با دولت و ارتش، در هر دو مقطع که استراتژی مبارزه مسلحانه و استراتژی مبارزه بی خشونت محور فعالیت قرار داشته است، آنها از فن های مدنی و مسالمت جویانه ی متعددی نیز استفاده کرده اند که حاوی دستاوردهایی نیز بوده، که عمده ترین آنها عبارتند از:

 

تظاهرات خیابانی و شعار نویسی

 

تظاهرات خیابانی و شعار نویسی بعنوان فنی آشنا برای فعالان سیاسی و مدنی، به کرات در کردستان به اجرا گذاشته شد. خصوصا در ماه های نخستین مبارزه، زمانیکه مذاکرات میان رهبران کردستان و دولت موقت در جریان بود، تظاهرات پی در پی در شهرهای مختلف کردستان بعنوان تاکتیکی برای تقویت موضع رهبری در جریان مذاکرات و حمایت از آنچه به عنوان مطالبات مردم از سوی آنها به دولت اعلام شده بود صورت گرفت. راهپیمایی های زنجیره ای در اقصی نقاط کردستان و آذربایجان غربی، و اعلام حمایت اصناف و معلمان و نهادهای دینی، تلاشی بود برای استیفای حقوق کردستان ولی واکنش خشن و سرکوب گسترده مردم معترض توسط ارتش، رفته رفته  تظاهرات خیابانی را به میدان جنگ تبدیل کرد. تورق روزنامه های وقت نشان می دهد که موج راهپیمایی و تظاهرات سراسر کردستان را در برگرفت.  روزنامه كيهان در گزارشي از اخبار كردستان می نویسد: “دانش‌آموزان دختر و پسر مدارس بوكان پس از انجام راهپيمايي در اين شهر با صدور قطعنامه‌اي ضمن اعلام پشتيباني از قطعنامه ٨ ماده‌اي كردستان، خواستار انحلال ارتش و ايجاد ارتش خلقي شدند. آن‌ها اعلام كردند تا تحقق خواسته‌هايشان مصمم به ادامه تظاهرات و اعتصابات هستند. همزمان با بوكان، دانشجويان دانشسراي راهنمايي تحصيلي سنندجر تظاهرات و راهپيمايي بزرگي ترتيب دادند كه بنا به گزارش روزنامه كيهان، بيش از ده هزار نفر در آن شركت داشتند. در پايان اين راهپيمايي تظاهركنندگان با حمايت از قطعنامه 8 ماده‌اي شيخ عزالدين حسيني، خواستار ايجاد ارتش خلقي شدند. ضمناً تظاهركنندگان با بي‌اساس خواندن ارتباط اغتشاشات كردستان به جلال طالباني، خواستار اخراج رهبران قياده موقت از ايران شدند.”[30]

 

باز در گزارش دیگری از همین روزنامه آمده است: “به دعوت شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد، يك راهپيمايي با شركت گروه‌هاي مختلف مردم اين شهر برگزار شد و صدها نفر نيز به نمايندگي از طرف عشاير شكاك، هرچي مركور، تركور و كردهاي اطراف رضائيه در آن شركت كردند. در اين راهپيمايي، تظاهركنندگان خواستار خودمختاري كردستان شدند.”[31] استفاده از این فن مدنی، همواره در مقاطع مختلف مورد استفاده قرار گرفت.

 

 

تحریم (تحریم رفراندوم قانون اساسی)

 

دعوت مردم به تحریم رفراندوم قانون اساسی در  ١٠ فرودین ١٣٥٨ توسط حزب دموکرات کردستان به رهبری قاسملو، استفاده از روش بی خشونت دیگری بود برای تحقق مطالبات مدنی مردم این منطقه. دکتر عبدالرحمان قاسملو که به همراه هیاتی با آیت الله خمینی در منزل اش و پس از آن با بازرگان نخست وزیر وقت ملاقات کرده بود، در کنفرانسی مطبوعاتی و در حضور بازرگان، اعلام می کند که اهالی کردستان به دلیل روشن نبودن ماهیت رفراندوم، این انتخابات را تحریم و و آن را به دور از اصول دموکراتیک می دانند.[32] نفوذ سیاسی و کاریزماتیک عبدالرحمن قاسملو اجرای موفقیت آمیز این تاکتیک را ممکن ساخت. بطوریکه در این روز، به رغم تلاش گسترده نمایندگان دولت و کمیته انقلاب، انتخابات رفراندوم قانون اساسی در غیاب اکثریتی از مردم برگزار شد، اتفاقی که البته خشم حکومت را به همراه داشت و آنها را به سرکوب فعالان سیاسی منطقه مصرتر کرد.

 

تحریم انتخابات رفراندوم قانون اساسی در شرایطی اجرا شد که فقط چند روز قبل آیت الله خمینی دستور آتش بس را صادر و نمایندگان دولت، آیت الله بهشتی و ابوالحسن بنی صدر با نمایندگان کردها، شیخ عزالدین حسینی ملاقات کرده و به توافقات اولیه ای همچون آموزش زبان کردی در مدارس مناطق کردنشین دست یافته بودند. در چنین شرایطی به رغم تاکید اعضای حزب دموکرات کردستان مبنی بر پایبند بودن به آتش بس و تلاش برای گفتگو و مذاکره برای رسیدن به توافق با دولت، ولی تحریم انتخابات، به عنوان نشانه ای مبنی بر مخالفت، از سوی حکومت تلقی و دامنه درگیری ها مجددا با شدت بیشتر وسعت یافت. کریم حسامی عضو حزب دموکرات کردستان در این خصوص به روزنامه کیهان می گوید: “عدم شرکت مردم کرد در رای گیری قانون اساسی به منزله مخالفت با مذاکرات صلح نیست.”[33] اما در عمل اگرچه کردها در آن مقطع توانستند به شیوه ای مدنی اعتراض شان را به حکومت نشان دهند ولی این اعلام اعتراض پیامدهای تلخی چون تداوم درگیری های را در کردستان به همراه داشت.

 

 

تحصن

 

تحصن در اماکن عمومی، مسدود کردن جاده ها و صدور قطعنامه برای ابراز خواست ها و مطالبات، فن دیگری است که مدنظر رهبری سیاسی کردستان قرار داشت. روزنامه کیهان در گزارشی می نویسد: “به دنبال قطع برنامه‌هاي كردي از دو فرستنده ١٨٠ كيلوواتي كرمانشاه و قصرشيرين كه به دستور صادق قطب زاده سرپرست صدا و سيما صورت گرفت، گروهي در كرمانشاه دست به تحصن زدند. به گزارش مطبوعات، حجت السلام محمد ربيعي امام جماعت اهل تسنن كرمانشاه در اين اجتماع كه با شركت قضات، دانش‌آموزان، اصناف و بازاريان كرد كرمانشاه تشكيل شده بود، قطعنامه جامعه كردهاي كرمانشاه را در شش ماده اعلام كرد: ١- پشتيباني از حقوق حقه ملت كرد به عنوان خودمختاري در چارچوب جمهوري اسلامي ايران. ٢- تأئيد حزب دمكرات كردستان و همچنين حزب مساوات اسلامي كه در شرف پا گرفتن است. ٣- اعتراض نسبت به تعطيل برنامه‌هاي كردي راديو كرمانشاه و قصر شيرين و ساير برنامه‌هاي كردي در شهرهاي مختلف و درخواست ايجاد برنامه‌هاي كردي در تلويزيون در مناطق كردنشين. ٤- تعيين آقاي محمد ربيعي به عنوان نماينده ملي و روحاني اكراد در استان. ٥- درخواست عدم جلوگيري از پوشيدن لباس كردي در مدارس و ادارات از تاريخ صدور اين قطعنامه. ٦- همبستگي تمام قشرهاي مختلف كرد براي تحقق آرمان ديرينه اين ملت كه همانا خودمختاري در چارچوب جمهوري اسلامي ايران است.”[34]

 

این روزنامه یک هفته بعد دوباره از تحصنی دیگر خبر می دهد. به نوشته این روزنامه “در مسجد جامع شهر سنندج عده‌اي از افسران، درجه‌داران و سربازان كرد پادگان سنندج در اعتراض به آنچه كه آن را «كشتار مردم سنندج و تحريكات سربازان غيربومي عليه افراد محلي و استقرار سلاح‌هاي سنگين رو به شهر سنندج» مي‌ناميدند، متحصن شدند.”[35] در واقع رهبری کردستان می کوشد با استفاده از تاکتیک های بی خشونت، کنترل اوضاع را در دست داشته تا بتواند مطالبات را پیگیری کند.

 

تورق این روزنامه نشان می دهد که در روزهای دیگر کماکان استفاده از این تاکتیک مورد استفاده قرار می گیرد. این روزنامه در گزارشی می نویسد: “در حالي كه شمارش آراي انتخابات شوراي شهر سنندج همچنان ادامه دارد، اعتراض به نحوه انتخابات بالا گرفته است. در اين خصوص به دعوت شوراي اسلامي بازار سنندج جمعي از كسبه و بازاريان اين شهر مغازه‌هاي خود را بستند و به جمع گروه‌‌ها و جمعيت‌هاي اسلامي سنندج كه بعدازظهر پريروز (٢٥/١/١٣٥٨) به نشانه اعتراض به كيفيت برگزاري انتخابات شوراي شهر سنندج در مسجد جامع تحصن اختيار كرده‌اند، پيوستند. در پي اعلام دعوت شوراي بازاريان سنندج براي تعطيل كردن فروشگاه‌ها و تحصن در مسجد جامع، حدود ١٥٠ نفر از بازاريان با تجمع در جلوي ساختمان دادگستري به تعطيل شدن مغازه‌ها اعتراض نمودند. نمايندگان اين عده از بازاريان طي شكايتي كه رونوشت ان براي نخست وزيري و استانداري ارسال گرديد، ادعا كردند كه عده‌اي مسلح آن‌ها را وادار به بستن فروشگاه و شركت در تحصن نموده‌اند. دادگستري نيز اين شكايت را به كميته پنج نفري اداره موقت شهر ارجاع داد. مديركل آموزش و پرورش كردستان نيز اعلام كرد: عده‌اي از افراد غيرمسئول به مدارس مراجعه و دانش‌آموزان را وادار به تعطيل كلاس‌ها و اعتراض به نحوه انتخابات شوراي يازده نفري شهر سنندج مي‌نمايند.”[36]

 

عبداله مهتدی در تشریح نمونه ای موفق در استفاده از فن تحصن برای پرهیز از خشونت به تحصن بزرگ مردم سنندج در بیرون راندن نیروهای سپاه پاسداران از این شهر اشاره می کند و می گوید:”وقتی آقای خمینی به نیروهایش دستور آتش بس داد، هنوز مقر سپاه پاسداران در مرکز شهر سنندج قرار داشت، در این مقطع مردم برای بیرون کردن نیروهای سپاه از این شهر بدون آنکه گلوله ای شلیک کنند دست به تحصنی گسترده زدند و در نتیجه این تحصن سپاه مجبور شد نیروهایش را از سنندج خارج کند.”[37]

ترک شهر

 

یکی از کم نظیرترین کمپین های بی خشونت که می توان آن را نمونه ای از نوآوری و خلاقیت رهبران جنبش کردستان برشمرد، تشویق مردم به تخلیه شهر و پناه بردن به کوهها برای وادار کردن نیروهای سپاه به خروج از شهرهای کردنشین بود. در تیرماه ١٣٥٨ در واکنش به امنیتی-نظامی شدن چهره شهر و در اعترض به حضور گسترده نیروهای سپاه پاسداران در شهر مریوان، و در آستانه شدت گرفتن درگیری های خشونت بار، کوچ مردم این شهر به روستاها آغاز می شود. اقدامی که بعدها به “کوچ تاریخی مریوان” شهرت یافت. در نتیجه این اقدام مدنی که به مدت یک ماه به طول می انجامد، موج خشونت که پیش از این رو به شدت گذاشته بود برای مقطعی متوقف و نمایندگان دولت برای مذاکره راهی منقطه می شوند.

 

عبدل گلپریان، فعال سیاسی و عضو اتحاد کمونیست کارگری، در مقاله ای در شرح این رویداد می نویسد: “رهبر و سازمان دهنده اتحادیه دهقانان برای جلوگیری از تحمیل جنگ دیگری به مردم کردستان و این بار در مریوان اعلام می کند اگر نیروهای رژیم به داخل شهر مریوان بیایند ما از شهر کوچ می کنیم. بدین ترتیب غروب روز ٣٠ تیرماه ١٣٥٨ کوچ تاریخی مردم مریوان برای جلوگیری از خشونت آغاز می شود. … نمایندگان دولت موقت هراسناک از کوچ مردم مریوان برای مذاکره به مریوان می روند. مذاکرات بی نتیجه می ماند.همزمان با اعزام نیروهای سرکوبگر از راه هوایی به مریوان، رژیم اسلامی برای تقویت این نیروها از طریق زمینی یک ستون از نیروهای نظامی مکانیزه خود را از کرمانشاه عازم مریوان می کند. این ستون برای رسیدن به مریوان می بایست از کامیاران عبور می کرد. خبر اعزام این نیرو توسط فعالین سیاسی در محل به اطلاع مردم کامیاران می رسد. مردم کامیاران در گرمای طاقت فرسای تیرماه ١٣٥٨ خود را به جاده مسیر ستون می رسانند و بر روی آسفالت بست می نشینند. فرمانده ستون را متوقف می کند و به میان جمعیت می رود تا علت را جویا شود. نمایندگان مردم می گویند ما نخواهیم گذاشت که شما برای کشتار مردم مریوان عازم آن منطقه شوید. اگر قصد رفتن دارید باید از روی جنازه های ما رد شوید. فرمانده ستون دستور به بازگشت و عقب نشینی به کرمانشاه را می دهد.این اقدام انقلابی و جسورانه مردم کامیاران یک پیروزی بزرگ محسوب شد که در سرتاسر کردستان با تمجید از آن یاد شد و بر روحیه مبارزاتی مردم کامیاران و شهرهای دیگر کردستان اثر گذاشت.”[38]

عبداله مهتدی که خود در این ماجرا نقشی فعال داشته نیز در تشریح آن می گوید: “در بهار ١٣٥٨ در حالیکه هنوز خشونتی در مریوان اتفاق نیافتاده بود عده ای از داخل پادگان خارج و سعی کردند با حضور در شهر و با ایجاد رعب و وحشت کنترل شهر را در دست بگیرند، در این مقطع به پیشنهاد فوآد مصطفی سلطانی، رهبر حزب کوموله، مردم بدون درگیر شدن با نیروهای مسلح و بدون شلیک کردن یک گلوله از شهر خارج شدند و در جنگل پناه گرفتند. با خروج مردم مریوان دو راهپیمایی گسترده از سقز و بانه و سنندج به سوی مریوان شروع شد و وقتی اینها به هم رسیدند، انبوه جمعیت دولت را به خود آورد. آنها با فرستادن گروهی برای مذاکره با شورای منتخب شهر، تصمیم گرفتند نیروهای نظامی را از شهر خالی کنند و امکان بازگشت مردم را به خانه هایشان فراهم کردند.[39]

در واقع ابتکار “ترک شهر” بعنوان یک تاکتیک بی خشونت، در آن مقطع توانست جلوی تشدید خشونت در شهر مریوان را بگیرد. اتفاقی که در ادامه به راهپیمایی مردم سنندج به سوی مریوان منجر شد. راهپیمایی کنندگان در طول راه، توانستند همبستگی و حمایت بقیه مردم منطقه را جلب کنند و یک حس همبستگی عمومی در کل منطقه ایجاد کرد، حسی که امکان سرکوب را از قوای نظامی مستقر در منطقه می گرفت.

 

رای مخالف

 

بالاگرفتن موج سرکوب و ایجاد اختناق در کردستان که بر مهاجرت اجباری فعالان کرد به خاک عراق منجر شد، نیروهای کرد را بر آن می سازد تا شیوه های دیگری از مبارزه بی خشونت را در پیش بگیرند. “رای مخالف” یکی از این شیوه هاست که مورد توجه قرار می گیرد. در این تاکتیک شهروندان بر خلاف دوره های قبل که سیاست تحریم را دنبال می کردند در انتخابات شرکت می کنند و با رای به نامزد رقیب نامزد حاکمیت، می کوشند مخالفت خود را با سیاست های جاری به تصویر بکشند. این تاکتیک در دوره ششم انتخابات ریاست جمهوری با موفقیت اجرا می شود. در این تاکتیک مردم با علم به اینکه حکومت از انتخاب “اکبر هاشمی رفسنجانی” حمایت می کند در پای صندوق ها حاضر می شوند و به رقیب وی، احمد توکلی، رای می دهند. جلال جلالی زاده در این خصوص می گوید: “اقبال مردم به روش های مسالمت آمیز همیشه بیشتر بوده برای مثال وقتی نیروهای سیاسی به حاشیه رانده شده به این نتیجه رسیدن که با رای منفی می توانند بدون هزینه پیام روشنی برای حاکمیت ارسال کنند مردم را به شرکت در انتخابات و رای منفی دعوت کردند و مردم این دعوت را پذیرفتند. این روشی بود که به نیروها کردستان فرصت می داد تا بعد از سال ها انسداد سیاسی حاکم بر منطقه، به شکلی مدنی و هدفمند اعلام اعتراض کنند.”[40]

 

 

اعتصاب و تعطیلی کسب و کار

 

تاکتیک دیگری که بارها در کردستان در طول سال های مبارزه مورد توجه قرار داشته و موفقیت هایی بدست آورده است استفاده از فن اعتصاب و تعطیلی کسب و کار بوده است. این روش مبارزاتی در دفعات مکرر اجرا شده و هموراه حامل دستاوردهای بوده است. اعتصاب و تعطیلی کسب و کار از ابتدای مبارزه مورد توجه بوده و اجرا شده ولی اجرای موفق آن بعد از دو دهه سرکوب و انسداد، در سال ١٣٨٤ اتفاقی درخور توجه است. در این سال در واکنش به قتل یک شهروند کرد، موج اعتراض از سوی مردم مهاباد به پاخاست. در تشریح این واقعه وب سایت سیاسی-خبری پیام در گزارشی می نویسد: ” روزهای ١٩ و ٢٠ تیرماه مردم معترض مهاباد و به ویژه زنان و مردان جوان با تظاهرات خیابانی و سردادن شعارهای ضد رژیمی به سرکوبگران نشان دادند که اعمال جنایتکارانه آنان بی جواب نخواهد ماند. در روز ٢١ تیر تظاهرات دامنه وسیع تری به خود گرفت و یورش نیروهای سرکوبگر رژیم با مقاومت و مقابله رزمندگان شهر مواجه گردید. سرکوبگران تا دندان مجهز در تهاجم خود از پشتیبانی هلیکوپتر برخوردار بودند. در کشاكش های بین سرکوبگران و معترضین ٥٠ نفر از تظاهرکنندگان دستگیر شدند. روز ٢٢ تیر اهالی مهاباد برای نشان دادن اعتراض بیشتر به رفتار خشونت آمیز ماموران و میلیتاریزه کردن شهر در کنار تداوم تظاهرات خود، مغازه ها را بستند و مراکز کار را تعطیل کردند. … مردم مبارز و جوانان انقلابی در شهرهای اشنویه، پیرانشهر، بانه، سقز، سردشت، مریوان، سنندج، دیواندره و بوکان به تظاهرات و اعتراضات پیوستند و با محکوم کردن اقدامات سرکوبگرانه رژیم خواهان تحقق خواست های خود شدند که عبارت بودند از معرفی و مجازات آمران و عاملان جنایات اخیر، آزادی فوری دستگیر شدگان و توقف کشتار در کردستان… لحظه ای فرا رسیده بود که می بایست قدرت مردم مبارز در یک حرکت سازمانیافته و هماهنگ نشان داده شود. کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، به این منظور روز ١٦ مرداد ١٣٨٤ را روز اعتصاب عمومی در کردستان اعلام کرد…. حركت مردمی ١٦ مرداد سال ١٣٨٤ اولین اعتصاب عمومی و سراسری بود كه بعد از ٢٦ سال در كردستان در چنین مقیاس شكوهمندی انجام می پذیرفت.”[41]

اجرای فن اعتصاب در اعتراض به حکم اعدام “فرزاد کمانگیر” از معلمان دستگیر شده کردستان نمونه ی دیگری از اقدامات هماهنگ و مدنی مردم کردستان در ابراز مخالفت با سیاست های دولت بود.  تلاش اعتراضی کردها در آستانه اعدام فرزاد کمانگیر از این جهت حایز اهمیت ویژه بود که کردها در یک عملیات تبلیغاتی گسترده توانستند مساله کمانگیر را به یک مساله ملی تبدیل کنند بطوریکه موج اعتراض به این اعدام در سراسر ایران شنیده شد. جلالی زاده در خصوص این اعتصاب می گوید: “اگرچه این اعتصاب گسترده و تلاش عمومی مانع از اعدام فرزاد کمانگر[42] نشد و نتوانست رای حکومت را برگرداند ولی بدون شک این اعتصاب تاثیر زیادی در تقویت اتحاد و همبستگی مردم و گروههای سیاسی کرد داشت و هزینه های بسیار زیادی متوجه مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی حاکم وارد کرد.”

شاهد علوی نیز در تحلیل اعتصابات کردستان در طول سالیان گذشته دو اعتصاب انجام شده در پی ترور دکتر قاسملو ،٢٢ تیر ١٣٦٧، و اعدام فرزاد کمانگر،٢٣ اردیبهشت ١٣٨٨، را تلاشی استثنایی می خواند و می گوید “دستاورد این اعتصاب ها تقویت علایق کردی، زنده نگه داشتن یاد مبارزان کرد و ایجاد حس همبستگی میان کردها بود.”[43]

 

نافرمانی مدنی، بیانیه نویسی، صدور قطعنامه و بزرگداشت شهدا، تاکتیک های دیگری است که در مقاطع مختلف مورد توجه نیروهای کرد بوده و از آن استفاده کرده اند. اعتصاب سراسری در سالروز ترور عبدالرحمان قاسملو برای گرامیداشت نام و خاطره او، صدور بیانیه های متعدد در واکنش به وقایع سیاسی و اجتماعی، پرهیز از شرکت در مراسم ها و مناسبت های دولتی بعنوان نشانه هایی از نافرمانی مدنی، مجموعه فعالیت هایی است که بعنوان فنون مبارزاتی ومدنی مورد استفاده قرار گرفته اند.

 

 

٢. سازوکار تغییر فن

اهمیت فن های مبارزاتی به اجرای صحیح آن و متناسب کردن آن با شرایط میدان عمل است. از این رو می توان گفت ضریب موفقیت یک فن به طراحی سازوکار تغییر آن در میدان عمل، وابسته است. تغییر فن در میدان عمل وابسته به قابلیت تغییرپذیری فن و توانایی رهبری جنبش در تغییر آن است. بهترین فنون در میدان عمل ممکن است غیر قابل اجرا به نظر آید. از این رو هوشمندی رهبری جنبش، رمز کلیدی موفقیت یک تاکتیک به شمار می رود.

 

فعالان سیاسی کردستان در میدان عمل نشان داده اند با چالشی جدی در طراحی سازوکارهای اجرایی برای تغییر فنون روبرو بوده اند چراکه در بیشتر موارد از فن های راهپیمایی، اعتصاب و تحصن به شکل تکراری استفاده کرده و در هر نوبت هزینه های جانی بسیاری در مواجهه با قدرت سرکوب دولت داده اند. یعنی ابتکاری که دست دولت را در اعمال خشونت علیه معترضان ببندند بکار نبرده اند. رامین جهانبگلو تغییر تاکتیک را وظیفه شبکه های شهروندی می داند و می گوید: “به شبکه زنان نگاه کنید، آنها در مقاطع مختلف با تاکتیک های خود، روش های مبارزه را تغییر می دهند، کار آموزشی انجام می دهند، حرکات فرهنگی و اجتماعی دارند. همین کارکرد را شبکه دانشجویان دارد، شبکه روشنفکران دارند و حالا نیز این وظیفه شبکه های اجتماعی است که تاکتیک های جدیدی جایگزین روش های پیشین کنند. در کشورهای مختلف وقتی سقوط رهبری یا بن بست رهبری بوجود می آید، جنبش متوقف نمی شود، چون آنها سراغ یک سری عوامل جدید می روند، فقط افراد تحصیلکرده این کار را نکردند. در برمه راهبه ها را دارید که نقش عمده ایفا می کنند. هر کسی باید نقش خود را ایفا و تاکتیکی جدید ارائه کند.”[44]

 

٣. خلاقیت و نوآوری

پویایی یک جنبش به خلاقیتی است که در طول مبارزه نشان می دهد، چراکه همواره قوای سرکوب، می کوشد با ناکارآمد کردن فنون جنبش، آن را از حرکت بازدارد. در چنین حالتی خلاقیت و نوآوری است که می تواند قدرت نیروهای سرکوب را مقهور سازد. رهبری مبارزات در کردستان اگرچه در مقاطعی با استفاده از فنون خلاقانه همچون ترک شهر که در بالا به آن پرداخته شد توانستند ابتکار عمل را در دست بگیرند ولی در بلند مدت آنها قادر به طراحی روش هایی نبودند که ضمن وفادار نگه داشتن مبارزان به اصول مبارزات بی خشونت، جنبش را از افتادن به دام خشونت در امان نگه دارد و مقدمات پیروزی را فراهم کند. شاید این مهم به نوع نگاه رهبری کردستان به مساله استراتژی مبارزه باز می گردد چراکه لایه هایی از رهبری و مدیریت نه تنها وفاداری به اصول مبارزات بی خشونت را بر خود لازم نمی داند بلکه اساسا معتقد بود که استراتژی مبارزه مسلحانه تنها راه رهایی و نجات کردستان است و در عمل به این استراتژی وفاداری بیشتری نشان می دهد.

 

قسمت پنجم: پویایی مبارزه بی خشونت در میان فعالان کرد

 

پویایی مبارزه بی خشونت، حکم می کند که مبارزه بر قدرت مردم استوار باشد، مردمی که با نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم و اعتراض، حاکمیت را به عقب می راند. وقتی صحبت از پویایی یا داینامیک مبارزه بی خشونت می شود، صحبت از قدرتی است که از روابط اجتماعی حاصل می شود. هر یک از گروه های اجتماعی، چه کارهایی می توانند انجام دهند؟ افراد جامعه درون چه شبکه هایی از اجتماع قرار دارند و این شبکه ها چه قدرتی برای تاثیرگذاری بر شرایط حاکم دارند؟ مبارزه بی خشونت بر توانایی این گروهای و شبکه های اجتماعی استوار است و می کوشد قدرت این شبکه ها را با استراتژی هوشمند و تاکتیک های کارآمد دو چندان کند.

 

آنچه در کردستان طی این سال ها شاهد بودیم، مبارزه ای بود متکی بر قدرت نظامی، گروه های چریک و مسلح کرد، نه استوار بر قدرت مردم و شبکه های اجتماعی ای که می توانست فعال باشد. حتی اگر در ادامه داینامیک مبارزه بی خشونت مورد توجه گروههایی واقع شد ولی از آنجا که سالها مبارزه مسلحانه، سبب مهاجرت گروه کثیری از نیروهای فعال شده بود، گروههای موجود بسیاری از توان خود را از دست داده بودند. جین شارپ در کتاب “از دیکتاتوری تا دموکراسی”[45] استفاده از قدرت مردم برای تغییر را، موِثرترین راه عقب راندن دیکتاتوری می خواند. مراد و منظور شارپ در این مبحث، مسلح کردن مردم برای مقابله نظامی با ارتش نیست بلکه وقتی جین شارپ از قدرت مردم صحبت می کند،  مرادش توانایی مردم در تحقق مطالباتشان از طریق شیوه های مدنی همچون نافرمانی، اعتصاب، تحریم و…است اما به شکلی استراتژیک، هدفمند و با رعایت اصول مبارزات بی خشونت، مبارزه ای که در بسیاری از نقاط دنیا آزمون خود را پس داده است.

 

 

ائتلاف و همکاری با سایر اقلیت ها

 

ائتلاف و همکاری با سایرین جهت تقویت نیروهای خود و ایجاد توازن قدرت در مبارزه یکی از اصول کلیدی است. آیا کردستان در مبارزه برای استیفای حق مختاری از همکاری با سایر اقلیت ها برخوردار بود؟ آیا تلاشی برای ائتلاف با رهبران ترک و عرب که در همسایگی کردستان واقع شده اند صورت گرفت؟ آیا خود مختاری بعنوان یک حق مورد قبول سایر اقوام ایرانی بود؟ پاسخ این پرسش ها می تواند نشان دهد که چقدر رهبری کردستان بر داینامیک مبارزه بی خشونت تسلط دارد و استراتژی مبارزاتی اش را بر این مهم استوار کرده است. عبداله مهتدی در این خصوص می گوید: “ما همیشه دنبال ائتلاف و همکاری با بقیه نیروها بوده ایم ولی در سالهای اول انقلاب اصولا ترک ها یا عرب ها، تشکیلات و جنبشی نداشتند که بتوان با آنها ائتلاف کرد با این وجود ما وقتی حزب خلق مسلمان مورد حمله قرار گرفت، وقتی آیت الله شریعتمداری مورد برخورد قرار گرفت از آنها حمایت کردیم یا وقتی از ایران بیرون آمدیم همواره با گروه های کوچک و بزرگ جلسه و نشست داشته ایم.”[46]

 

مطالعه تاریخی مبارزات سه-چهار دهه اخیر کردستان نشان می دهد که نه تنها ائتلاف و همکاری متقابل میان مردم و گروههای سیاسی در دو منطقه آذربایجان (غربی) و کردستان صورت نگرفته بلکه تضاد منافع و ادعای مالکیت هر یک بر بخش هایی از خاک همجوار این دو استان، در مقاطعی آنها را به رویارویی با یکدیگر و حتی جنگ داخلی سوق داده و این اختلاف کماکان مانع از آن است که هرگونه ائتلافی میان آذربایجان و کردستان شکل گیرد.

بسیاری از شهرهای آذربایجان غربی زادگاه جمع کثیری از کردهاست و همین امر آنها را به نزاعی بی پایان با ترک ها کشانده است. اتفاقات رخ داده در اسفند ١٣٥٨ در شهرستان خوی که به کشته شدن جمعی از افراد در این شهر منجر شد، و یا درگیرهای بعدی در شهرهای نقده، خوی، ارومیه روابط کردستان و آذربایجان را تیره تر از همیشه کرد. که در شهرهای ارومیه در ماههای بعد رخ داد هرگونه ائتلاف و همکاری را میان کردها و ترک ها غیر ممکن ساخت. دراردیبهشت ١٣٥٨ پس از برگزاری میتینگ مسلحانه حزب دموکرات کردستان در مهاباد، این حزب تصمیم به تکرار این میتینگ در شهر نقده می کند و با گروه عظیمی از نیروهای مسلح اش روانه این شهر می شوند این اتفاق از سوی غیر کردها به قدرت نمایی کردها تعبیر و نزاع جدی میان کردها و ترکها در این منطقه سر می گیرد، متشنج شدن این منطقه سبب می شود که آیت الله حسنی نیروهایش را از ارومیه روانه نقده کند و یک درگیری گسترده نظامی میان نیروهای ترک و کرد در برمی گیرد نزاعی که هرگونه همکاری را برای همیشه میان این دو قوم ایرانی غیر ممکن می سازد.

 

 

 

گفتگو و مذاکره

 

گفتگو و مذاکره همواره در دستور کار حزب دموکرات کردستان با دولت بوده است. از نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رهبران این حزب از هر فرصتی برای مذاکره و گفتگو با دولت استفاده کرده اند بطوریکه حتی مورد انتقاد دیگر گروه های کرد قرار گرفته و به “سازشکاری” متهم شده اند. گفتگو و مذاکره حتی در سال های بعد از هجرت هم تداوم داشته، بطوریکه دو تن از رهبران این حزب به نام های عبدالرحمن قاسملو و صادق شرفکندی در جریان گفتگو هدف گروه های ترور قرار گرفته و کشته شدند. عبدالرحمن قاسملو، دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، روز بیست و دوم تیرماه ۱۳۶۸ در پایتخت اتریش که جهت حل مسئلهٔ ملی کُرد از طریق مسالمت‌آمیز با نمایندگانی از سوی جمهوری اسلامی در حال مذاکره بود، هدف ترور واقع گردید و کشته شد. دکتر صادق شرفکندی دیگر دبیرکل حزب دمکرات نیز در روز بیست و ششم شهریور ۱۳۷۱ که در رستوران “میکونوس” شهر برلین با اپوزسیون حکومت اسلامی ایران نشستی برگزار نموده بود، هدف توطئه تروریستی قرار گرفته و کشته شد.

 

پرسش این است که چرا این گفتگوها هیچگاه به فرجامی مثبت نرسیده است؟ بدیهی ترین پاسخ این است که هیچکدام از طرفین گفتگو و مذاکره به خواست طرف مقابل توجه نکرده اند. آنچه رهبران کرد در گفتگو به دنبال آن بوده اند متقاعد کردن دولت به قبول حق خودمختاری بوده، نه تفاهم برای رسیدن به یک توافق دوطرفه. در سالهای نخستین انقلاب و زمانی که دکتر قاسملو و دیگر رهبران کرد در حال مذاکره با دولت هستند عزالدین حسینی از که از پیش از انقلاب امام جمعه مهاباد بود و رابطه نزدیکی با دو حزب دموکرات و کوموله داشت در گفتگو با رسانه ها هشدار می دهد “اگر دولت با پيشنهاد اعطاي خودمختاري به كردستان موافقت ننمايد، ما با هيچ چيز ديگري موافقت نخواهيم كرد.”[47] او در یک کنفرانس مطبوعاتی نیز می گوید: “مبارزه براي خودمختاري كردستان ادامه خواهد يافت. اگر به درخواست‌هاي ما كه در قطعنامه‌ 8 ماده‌اي منتشر شده است، توجه نشود، ما هرطور كه صلاح بدانيم، مبارزه خواهيم كرد. ما براي غلبه بر عقب‌ماندگي اقتصادي – اجتماعي كردستان ايران بايد اختيار داشته باشيم و مي‌دانيم كه هيچ كس بهتر و صميمانه‌تر از خود كردها نمي‌تواند اين دشواري را حل كند. كردستان شامل قرمانشهر (كرمانشاه)، لرستان و مناطقي از آذربايجان غربي است و برادران كرد قوچان اگر بخواهند، مي‌توانند به كردستان كوچ كنند.[48]

 

در واقع رهبران کرد با تعیین “خود مختاری” بعنوان خط قرمز تیم مذاکره کننده و غیر قابل انعطاف بودن این خط از یک سو، و غیر قابل پذیرش خواندن حق خودمختاری از سوی تیم دولت، مسیر مذاکره را به سوی انسداد هدایت می کنند. خبرنگار کیهان در حاشیه مذاکرات از مفتی زاده می پرسد اگر خودمختاري قبول نشود چه خواهید کرد که مفتی زاده در پاسخ می گوید: “مسلمانان از جمله كردها اطمينان داشتند كه در حكومت اسلامي خواسته‌هايشان تأمين مي‌شود، لذا بعيد به نظر مي‌رسد اين حكومت در برابر مردم مسلمان بي‌تفاوت بماند و موضعي نامشروع بگيرد. اگر اين فرض بعيد تحقق يابد، بي‌ترديد هيچ ملتي حق ندارد از حقش صرف‌نظر كند، زيرا در منطق اسلام مظلومي كه تن به ستم مي‌دهد، منفورتر از ستمگر است.”[49]

 

اگرچه عبداله مهتدی با قاطعیت می گوید طرف مقابل (دولت) دنبال گفتگو نبود و آن را علت اصلی شکست مذاکرات می داند ولی عدم انعطاف در مذاکره، بی توجهی به خواست طرف مقابل، مهیا نکردن شرایط و مقدمات مذاکره و توسل به قدرت نظامی برای به کرسی نشاندن موضع خود در مذاکره از سوی طرفین جدی ترین عواملی است که اجازه نمی دهد مذاکره و گفتگو به فرجامی قابل قبول برای طرفین ختم شود. دکتر قاسملو که خود جدی ترین عنصر تیم مذاکره کننده از طرف کردها به شمار می رود و در تمام مراحل مذاکره حضور دارد در فروردین ١٣٥٩ در اجتماع مسافران نوروزی کردستان می گوید: “می گویند قبلا سلاح ها را زمین بگذارید آنوقت برای مذاکره بیایید. نه قربان نه خیر ملت کرد این سلاح را به منظور حمایت از دست آوردهای انقلاب ایران، آزادی و حفاظت از شرف و ناموس ملت کرد در دست گرفته و تا لحظه ای که خودمختاری در کردستان و دموکراسی در ایران تحقق نگیرد و انتظامات محلی به پیشمرگان محول نشود سلاح را به زمین نخواهیم گذاشت. بنابراین خیلی خوشحالیم که در تهران این را به خوبی درک نمایند ولی این را نیز به صراحت بیان می کنیم که زیر بار رفراندوم خلع سلاح نمی رویم.”[50]

 

 

اما شرایط در سال های بعد تغییر می کند یعنی وقتی فعالان کرد به این جمع بندی دست می یابند که باید بر استراتژی مبارزه بی خشونت پایدار بمانند، روند گفتگو و مذاکره تغییر می کند و در این گفتگو ها نتایجی نیز به دست می آید. جلالی زاده مشکل پیش آمده در این مقطع را مشخص نبودن طرف اصلی مذاکره می داند و می گوید: “یکی از مشکلات گفتگو که کردها را سرگردان کرده این است که همواره در همه این سالها تعدد مراکز تصمیم گیری این ابهام را بوجود می آورد که با چه کسی یا سازمانی باید گفتگو کرد تا مشکل برطرف شود. در منطقه معلوم نبود که سپاه قدرت دارد یا دولت، امام جمعه تصمیم گیر است یا استاندار.”[51]

 

نتیجه

 

استراتژی مبارزاتی مردم کرد ایران، دو مرحله مبارزه مسلحانه و مبارزه بی خشونت را سپری کرده است. تجربه نشان می دهد که تلاش رهبری کردستان برای حل مسالمت آمیز مساله کرد بدلایل متعدد نافرجام می ماند و طرفداران استراتژی مبارزه مسلحانه، غلبه فکری و عملی بر روش بی خشونت می یابند. در این مرحله گفتگو و مذاکره نمی تواند طرفین را به توافقی دوطرفه برساند. کردستان در این مرحله اگرچه از رهبرانی کاریزماتیک بهره مند است اما کاریزماتیک بودن رهبران نیز نمی تواند مانع از خونریزی شود. دکتر جلالی زاده در این خصوص می گوید “وقتی فضای گفتگو مسدود شد کسی نبود که میانجی گری کند تا مشکل به نحوی حل شود. بنابراین پل مذاکره کلا قطع شد. مفتی زاده و قاسملو هر دو رهبرانی کاریزماتیک بودند و از این وجهه کاریزماتیک شان خیلی برای مقابله با گروههای جنگ طلب استفاده کردند ولی متاسفانه دولت قدر این تلاش ها را ندانست و به آنها نیز میدان نداد و همین شد که آنها نتوانستند جنبش را در تداوم استراتژی خشونت پرهیزی مقاوم نگه دارند.”[52]

 

جنبش کردستان از رهبری کاریزماتیک و صلح طلب، هدف مشخص و مورد قبول اکثریت مردم یعنی “کسب حق خودمختاری” و هماهنگی قابل قبول میان تیم رهبری و بدنه جنبش، بعنوان پارامترهای موثر در سازماندهی و پیروزی مبارزات بی خشونت برخوردار است اما جایگزینی استراتژی مبارزه مسلحانه به جای مبارزه بی خشونت، کردستان را از دستیابی به یک پیروزی تاریخی محروم می سازد.   هرچند همواره استفاده از فنون بی خشونت مدنظر رهبران کردستان بوده است.

 

نافرجام ماندن مذاکره، فقدان میانجی، غلبه گفتمان مبارزه چریکی بر مبارزه بی خشونت، مسلح بودن بخش قابل توجهی از بدنه جنبش و ناباوری به تساهل، تسامح و مصالحه در حلقه تصمیم ساز مرکز اتخاذ سیاست سرکوب و اعدام به جای اقناع و درک کردستان از سوی حکومت، جملگی عوامی است که مبارزات مردم کردستان را به سمت مبارزه بی حاصل مسلحانه سوق می دهد. اما این تمام آن چیزی نیست که در کردستان می گذرد. تلاش نیروهای جامعه مدنی کردستان در دهه سوم مبارزه و اتخاذ رویکرد بی خشونت در مبارزه برای دستیابی به مطالبات عمومی، فصل نوینی در مبارزات کردستان می گشاید. در این مرحله، رهبری مبارزات برخاسته از نهادهای مدنی، با استفاده از تغییر رویکرد مرکز به مساله کردها، می کوشد با استراتژی مبارزه بی خشونت بخش هایی از مطالبات کردستان همچون حق آموزش زبان کردی، ارتقاء جایگاه نیروهای بومی در ساختار دولتی و انتشار نشریات کردی و مستقل را محقق سازد. اگرچه تغییر دولت و بازگشت تفکر انقلابی در دولت احمدی نژاد، تداوم حرکت کردها به سوی کردستان صاحب حق را مختل می سازد ولی تجربه یک دهه مبارزه مدنی، تجربه ای گرانسنگ برای نسل جدید خواهد بود.

 

طرح استراتژیک ممکن برای آینده

تدوین طرح استراتژیک و نقشه راه کردستان با توجه به تجربه سه – چهار دهه مبارزه، می تواند بر این واقعیت استوار باشد که خشونت بطور قطع راهگشای حل مساله کرد نیست. مبارزه مسلحانه حتی در شرایط توازن قوا می تواند زایشگر ویرانی و نابودی زیرساخت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک ملت باشد. همانگونه که مبارزه مسلحانه، کردستان را برای مدتها به یک ویرانه تبدیل کرد. بطوریکه بعد از بازگشایی دانشگاهها، هسته های گزینش مانع از ورود جمع قابل توجهی از جوانان کردستان به دانشگاه شدند و این عامل سبب شد که محرومیت کردستان تشدید شود. جوانان بازمانده از ورود به دانشگاه، اول منزوی و بعد جذب گروههای مخفی در کوهها شدند و در عملیات های مسلحانه بخش عمده شان کشته شد. زایش خشونت در منطقه به مرگ قطعی نهادها و مراکز فرهنگی منطقه تبدیل شد.

 

بنابراین استراتژی آینده اگر بر مبارزه مدنی استوار شود می تواند موفقیت های بیشتری نصیب این منطقه و ایران کند. جلالی زاده در ترسیم نقشه راه می گوید: “خوشبختانه گفتمان مبارزه مسلحانه دیگر در دنیای امروز جایی ندارد، جنگ داخلی و خشونت چه از طرف دولت ها و چه از طرف گروهها مترود است. تنها راه ممکن این است که دولت و گروهها بکوشند با اعتماد سازی و درک متقابل به یک تفاهم برسند  این راه از طریق گفتگو و مذاکره و صداقت و اخلاص امکان دارد. اگر دنبال حل مساله هستیم باید قانونمداری را ملاک عمل قرار دهیم. رفراندوم یک راه دموکراتیک و یک روش مورد قبول در همه جای دنیاست. میانجی می تواند نقش خیلی مهمی بازی کند. طالبانی و بارزانی مورد قبول دو طرف هستند اینها می توانند نقش میانجی را ایفا کنند. نیروهای کرد داخل کشور، قائل به گفتگو برای استیفای مطالبات کردستان هستند و این راه را ادامه می دهند.”[53]

 

عبداله مهتدی دبیرکل حزب کوموله معتقد است: “حزب کوموله با سیاست انزواطلبی کردستان موافق نیست. ما معتقدیم با مقاومت و پافشاری روی حقوق کردها از طریق توسعه شبکه های اجتماعی، پیوند آنها با جنبش های سراسری که برای آزادی و دموکراسی می کوشد، می توان زایشگر تحولی عظیم در ایران بود و آینده کردستان عاری از تبعیض را رغم زد و در این راه هرگونه توسل به خشونت و اسلحه را محکوم می کنیم.”[54]

 

شاهد علوی نیز بر این باور است که حل مساله قومی با توسعه نظام غیر متمرکز با حفظ منافع ایران ممکن است و می گوید “در این حالت است که کرد ناسیونالیست هم وقتی می بیند حق انتخاب دارد منافع ایران برایش مهمتر می شود.”[55] در واقع تبعیض عینی و احساس وجود تبعیض، حق خودمختاری را بعنوان یک حق غیر قابل انکار در میان مردم کردستان نهادینه کرده و باب هرگونه گفتگو و مذاکره را بسته است. مصلح کهنه پوشی، در یک تحقیق دانشگاهی به این جمع بندی رسیده است که “اقوام بر این باورند که پیوستن به فرهنگ ملی و مرکز، غیر از تبعیض، ستم، سلطه و نابرابری، سود و منفعت چندانی برای آنها ندارد؛ گروههای قومی به هویت قومی، و ویژگی های خاص خود گرایش پیدا کرده و منبع نیرومندی برای غرور و هبستگی گروهی آنها محسوب می شود”[56] بنابراین یکی از پارامترهای مهم در طراحی طرح استراتژیک برای آینده باید مبتنی بر رفع هرگونه تبعیض باشد. در واقع تلاش برای تبعیض زدایی می تواند مقدمه یک تلاش مدنی برای احقاق حقوق کردستان و به سرانجام رساندن مبارزات بی خشونت در این منطقه باشد

محمد تهوری مدیر راهبردی موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی است. مقاله او پیش از این در وب سایت بی خشونت منتشر شده است

 

 

 

 

منابع

 


شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر ٢٠١٢[1]

[2] شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر ٢٠١٢

[3] مسعود بهنود 275 روز بازرگان، تهران، علم، 1377 صفحه 405

[4] صفحه 142، دولت موقت، خيرالله اسماعيلي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم 1384

[5]

ابراهیم یونسی متولد 1305 بانه، مترجم و نویسنده ایرانی، از دانشگاه سوربن دانشنامه دکترای اقتصاد و توسعه گرفت و بعنوان مترجم و محقق در مرکز آمار کار کرد. پس از کودتای 1332 به دلیل عقاید سیاسی اش، محبوس شد، در 1356 از بنیانگذاران کمیته دفاع از حقوق بشر بود. در زمان نخست وزیری بازرگان استاندار کردستان شد. دانشنامه دانش گستر جلد هجدهم

 

[6] صفحه 142 دولت موقت، خيرالله اسماعيلي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم 1384

[7] صفحه 143، دولت موقت خيرالله اسماعيلي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم 1384

[8] روزنامه كيهان 2/12/57 صفحه 8 و دفتر هواداران سازمان چريك‌هاي فدايي خلق ايران، جنگ خونين سنندج و دستاوردهاي آن (سنندج؛ دفتر هواداران سازمان چريك‌هاي فدايي، سال 1358، صفحه 12-11.

[9] روزنامه كيهان، 30/2/58

[10] دکتر قاسملو با رهبری کاریزماتیک اش جمهوری اسلامی را به چالشی جدی کشید؛ گفتگو با مجید حقی

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=47041

 

[11] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[12] . روزنامه اطلاعات 6/12/1357، صفحه 2

[13] روزنامه كيهان، 9/12/57 صفحه 3

[14] روزنامه كيهان، 23/12/1357، صفحه 8

حزب کوموله تشکل دانشجویان کردی بود که گرایش سیاسی و ایدئولوژیک مائوایسم داشتند. اینان اعتقاد داشتند که ابتدا کردستان و سپس سراسر ایران را می توان از طریق تشکل های مبارزات دهقانی نجات داد. مرکز آنها شهر سنندج بود و درست در اوایل انقلاب و درجریان درگیری حز ب دموکرات کردستان با دولت تشکیل شد. این تشکل اندکی بعد به حزب کوموله مشهور شد. نام اصلی این تشکل قبل از انقلاب سازمان زحمتکشان ایران بود و از سال 1360 به بعد به “حزب کمونیست ایران” تغییر نام داد.

تشکیل دانشجویان کردی که گرایش سیاسی و ایدئولوژیک مائوایسم داشتند در همین زمان شکل گرفت. اینان عقیده داشتند که ابتدا کردستان و سپس سراسرایران را می توان از طریق تشکلهای مبارزات دهقانی نجات داد مرکز چنین گرایشی در شهر سنندج بود. این تشکل اندکی بعد به حزب کومله مشهور شد. نام اصلی این تشکل قبل از انقلاب سازمان زحمتکشان ایران بود و از سال 1360 به بعد «حزب کمونیست ایران» تغییر نام داد.

 

[17] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[18] هوشنگ تره گل؛ جنبش انقلابی مردم کردستان و مبارزه مسلحانه، سخنی به مناسبت 31 خرداد، روز پیشمرگ کوموله 22 ژوئن 2011  http://www.iranian.com/main/blog/hooshang-tarreh-gol/31

عبداله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[19]

[20] دابراو، وبلاگ نویس کرد.

http://tarikere.loxblog.com/tag.htm

[21] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[22] شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر 2012

عبداله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[23]

[24] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگو با محمد تهوری، اکتبر 2012

[25] شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر 2012

[26] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[27] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[28] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[29] برگرفته از مقاله خشونت؛ خشونت پرهیزی در جنبش سبز، نوشته محمد تهوری، موسسه بین المللی بی خشونت 2011

[30] روزنامه كيهان، 8/12/57، صفحه 7

[31] روزنامه كيهان، 26/12/57، صفحه 2

آرش لرستانی، نقش قاسملو در جنبش آزادیخواهانه کردستان[32]

http://www.kurdistanukurd.org/fa/wtar.php?id=88

 

روزنامه کیهان، 14/9/1358[33]

[34] روزنامه كيهان، 23/12/57، صفحه 7

[35] روزنامه كيهان، 6/1/58، صفحه 3

[36] روزنامه كيهان، 27/1/58، صفحه 2-1.

عبداله   مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[37]

[38]

عبدل گلپریان: در مرداد ماه سال 1358 چه گذشت؟ راهپیمایی تاریخی مردم سنندج به طرف مریوان

شنبه, 31 تیر 1391

http://www.rowzane.com/index.php/articles-archiev/78-abdol-g/10598-1391-04-31-16-38-31.html

عبداله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[39]

[40] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی ازمحمد تهوری، اکتبر 2012

[41] شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر 2012

[42]

فرزاد کمانگر، معلم کرد، که پس از سالها زندان به اعدام محکوم شد، نه تنها اعلام حکم اش خشم جامعه کردنشین ایران را به همراه داشت بلکه بسیاری از ایرانیان غیر کرد را نیز متاثر کرد. جامعه کردنشین ایران در تاریخ 23 اردیبهشت 1388 در اعتراض به ارسال حکم اعدام فرزاد به اجرای احکام دست به اعتصاب عمومی و بسیار گسترده ای در سطح کردستان زدند ولی این تلاش مانع از اجرای حکم فرزاد نشد و او در کمال ناباوری به جوخه اعدام سپرده شد.

[43] وب سایت سیاسی – خبری پیام، روزی به یاد ماندنی در تاریخ مبارزات مردم کردستان 16 مرداد 91

http://www.payam.se/index.php/2012-07-04-11-35-03/849-16-1384

 

[44]  رامین جهانبگلو، استاد دانشگاه تورنتو و از بنیانگذاران موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی، گفتگو، بوستون 20 اکتبر 2011

جین شارپ، دیکتاتوری تا دموکراسی، مترجم جادی انجمن بدون مرز، 6 اکتبر 1993 صفحه 28[45]

عبداله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[46]

[47] روزنامه اطلاعات 6/12/1357، صفحه 2

[48] روزنامه اطلاعات، 12/12/57 صفحه 2

[49] روزنامه كيهان، 9/12/57 صفحه 3

روزنامه کیهان 7/1/ 1359[50]

[51] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

[52]

جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

 

[53] جلال جلالی زاده نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، گفتگویی از محمد تهوری، اکتبر 2012

عبداله مهتدی، دبیرکل حزب کوموله، گفتگویی از محمد تهوری، ژانویه 2013[54]

[55] شاهد علوی؛ از معلمان فعال کردستان، گفتگویی از محمد تهوری، نوامبر 2012

[56]

مصلح کهنه پوشی، تبعیض قومی در کردستان ایران (بعد از انقلاب اسلامی)، پایان نامه دانشجویی، مقطع کارشناسی ارشد، رشته پژوهش علوم اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، استاد راهنما حمید رضا جلایی پور، غلامعباس توسلی، شهریور 1383

 

بدون دیدگاه

(Required)
(Required, will not be published)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation