Tag Archive | "Karami"

Tags:

استقرار حقوق بشر و دموکراسی در ایران در گرو حل مسائل زنان


اشکان تهوری

حقوق بشر اگرچه بعنوان ارزشی جهانشمول، موقعیتی ممتاز در جهان مدرن یافته است اما هنوز هستند دولت ها و نهادهایی که در عمل کمترین احترامی برای آن قایل نیستند. نقض گسترده ی حقوق بشر در دول توسعه نیافته و تلاش سازمان یافته ی نهادهای مدافع حقوق بشر حکایتی است از ظلمی که هنوز بر مردمانی از جهان جاری است و در این دنیای به هم پیوسته، ایران از جمله کشورهایی است که روزانه شاهد موارد متعددی از نقض حقوق بشر است. این مهم بسیاری را برآن داشته تا در مقام دیدبان، راوی و معلم و مربی در این حوزه تلاش هایی را به طور سازمان یافته انجام دهند تا از اندوه شهروندانی که قربانی نقض حقوق بشر هستند بکاهند.

نزدیکی به دهم دسامبر؛ روز جهانی حقوق بشر بهانه ای شد برای گشودن باب گفتگویی با یکی از فعالین حقوق بشر که تمامی عمر اجتماعی خود را در پایتخت مذهبی ایران، شهر قم، گذرانده است. دکتر اکبر کرمی، پزشک و کوشنده ی سیاسی و از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان که به تازگی و در فرصت مرخصی از زندان، امکان خروج از کشور را یافته، به پرسش های ما پاسخ گفته است. اکبر کرمی موسس حزب وفاق است. او پیش از این پژوهش هایی در حوزه ی حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و مسایل زنان در اسلام انجام داده است. این پژوهش گر و اسلام شناس بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ به همراه تعداد زیاد دیگری از فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دستگیر و پس از هشت ماه اسارت و محکومیت به شش سال حبس و پنج سال تبعید و امحاء هارد کامپیوتر شخصی اش که حاوی مقالات و یادداشت های علمی ایشان بود، از کشور خارج شد.

رابطه ی دین و حقوق بشر عنوان گفتگوی موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی با این محقق و پژوهشگر است که می خوانید:

* برای شروع بحث مایلم نظر شما را راجع به جایگاه حقوق بشر و حقوق زنان از منظر اسلام بدانم؟

کرمی: من با اين سوال خيلي موافق نيستم. يعني در واقع با طرح مساله به صورت کلی موافق نيستم، چراکه:
اول: پرسيدن از نسبت اديان و حقوق بشر با اين حد از كلي نگري نمي تواند خيلي كمك كننده باشد؛ چه، به سوءتفاهم ها و پادانديشه هاي موجود در اين مسير دامن مي زند و در نهايت به ره زني انديشه مي انجامد.
دوم: اين سوال تا حد بسياري به ذات گرايي آلوده است و به ظاهر بر اين دست پيش فرض ها بنا شده كه اديان، من جمله اسلام واجد ذات و اصلي هستند كه از نسبت آن اصل و ذات با حقوق بشر پرسيده مي شود؟

من براي اديان و يا هيچ موضوع ديگري، ذات و اصلي نمي شناسم كه مرا به پرسش هايي از اين دست هدايت كند. من براي اديان و اسلام گونه های مختلف و خوانش هاي گوناگوني مي شناسم كه در برش هاي زماني و زباني مختلف و متفاوت متولد شده اند. اين خوانش ها در واقع نمونه هاي تاريخي و مصداق هاي تحقق يافته ي آن موضوع در تاريخ هستند و مي توانند به اندازه ي خود تاريخ، گونه گونه و كشدار باشند. مي خواهم بگوييم در اساس، چيزهايي مثل اديان، علوم، مسيحيت و اسلام وجود خارجي ندارد. آنچه واقعي است مصاديق اين نام هاي كلي و انتزاعي است. آنچه واقعي است دينداران، دانشمندان، مسيحيان و مسلمان ها هستند. مصداق هايي كه بوده اند، هستند و خواهند بود؛ بنا بر اين، مي توان و بايد سوال را از نو باز آفريني كنيم:  آيا امكان ظهور گونه های تازه اي از اسلام كه بتواند با مباني حقوق بشر و حقوق زنان هماهنگ و سازگار باشد، وجود دارد؟ آيا مي توان منتظر نسلي تازه از مسلمانان بود كه براي همسايگي با جهان جديد حاضر و آماده باشند؟

در اين صورت پاسخ من مثبت است. بله، به نظر من شرايط به گونه اي پيش مي رود كه آرام آرام بايد شاهد تولد گونه های تازه اي از اسلام باشيم كه براي زيستن در اين جهان پخ شده و كوچك شده، ساخته و پرداخته شده اند. به عبارت ديگر به نظر مي رسد خوانشي از اسلام تاريخي در حال تولد است كه محاط بر دستاوردهاي جهان جديد – از جمله حقوق بشر – قرار گرفته و مثل هر پديده ي انساني ديگر نتيجه ي، آزمون و خطاست.

در مورد مساله ي زنان هم، همين داستان ساري و جاري است. با اين تفاوت كه من مساله ي زنان را در ايران ذيل مساله اي بزرگتر و از ام المسايل ايران مي دانم. از اين منظر، حل و فصل مسايل اصلي ما ايرانيان در زمينه ي حقوق بشر، برابري، آزادي و دمكراسي منوط به حل و فصل مسايل زنان است. حل و فصل مسايل زنان نيز در گرو حل و فصل آن مساله ي بزرگتر -يعني اضطراب جنسي- است.

اما اگر منظورتان از این پرسش، سوال از نسبت اسلام هاي تحقق يافته در جمهوري اسلامي يا زمانه ي ما با حقوق بشر و حقوق زنان باشد؟ طبيعي است كه پاسخ من متفاوت خواهد بود. خوانش هاي رسمي و سنتي از اسلام و اسلامي كه تا كنون در تاريخ تحقق يافته و قابل اعتنا است، به نظر مي رسد براي پيوند با جهان جديد و دستاوردهاي آن از جمله حقوق بشر از آمادگي مناسبي برخوردار نيست. البته به اين معادله پارامترهاي ديگري نيز مي توان وارد كرد.

* چرا؟ به نظر شما چه عواملی مانع از این امر می شوند؟

کرمی: مهمترين نكته در تبين اين ناآمادگي، به باور من آن است كه اسلام گراها تلاش دارند اسلام و خوانش هاي خود از اسلام را محيط بر دستاوردهاي جهان جديد قرار دهند. اين استراتژي نه در مورد اسلام كه در مورد هيچ دين ديگر و هيچ موضوع ديگري هم نمي تواند صادق و قابل قبول باشد. بايد از تلقي دين ذاتي عبور كرد. بايد از خوانش هایي كه دين را همچون دانش يا همچون قانون مي دانند و در نتيجه اديان را به هماوردي و تنازع با دانش جديد و قوانين جديد مي كشانند پرهيز داد. اين گونه هماوردي ها و اين دست ناپختگي ها هميشه به ضرر اديان تمام شده و خواهد شد. بايد مسلمانان از خوانش هاي تهاجمي، انحصارگرا، ماقبل مدرن و غيررحماني از دين دست بكشند و براي زيستن در جهان جديد و صلح آمادگي بيشتر از خود نشان دهند. بايد به جاي دامن زدن به گفت و گوهاي بي پايان و خصومت آميز به ختم دمكراتيك گفت و گوها عادت كنيم. بايد از دامن زدن به درهم تنيدگي فرهنگ و جامعه پرهيز کرد و شرايط لازم براي تبديل جماعت به جامعه را مهيا ساخت. بايد با احترام به مدنيت جديد براي آميزش اجتماعي مناسب تر آماده شد. بايد از خير دين هم چون قانون و دانش گذشت و به دين هم چون بينش بسنده كرد. بايد به نام هاي كوچك يكديگر احترام بگذاريم و فراموش نكنيم كه هر كس نامي دارد.

* شما فرمودید که برای دین قائل به ذات و اصل نیستید اما به هر حال در ادیان خصوصا اسلام ما با یک متن روبرو هستیم که به ادعای مسلمانان دست نخورده و بکر است و در این متن یکسری آموزه هایی ست و یکسری احکام، شما با این متن چه می کنید؟

کرمی: همینطور است. ما در اسلام و برخي اديان ديگر صاحب كتاب، با يك متن روبرو هستيم و به نظر مي رسد وجود متن و نيز ادعاي عدم تحريف آن و حتا اگر جلو تر برويم –به ويژه در مورد قرآن– ادعاي وجود آيات محكم و متشابه و نيز ادعاي صراحت براي برخي از نصوص، به ظاهر نمي تواند با ادعاي عدم وجود ذات و اصلي در اديان هماهنگ باشد! با اين وجود، بايد توجه داشت كه: اول؛ برخلاف ادعاهاي رايج و ماقبل علمي -همچنان كه در نوشته هاي خود از جمله “قرآن هاي تاريخي و …” آورده ام ما بايك متن روبرو نيستيم، بلكه با متن هاي متعدد و متكثري روبرو هستيم و متن براي ما آن گونه است كه عارض مي شود. به عبارت ديگر، برش هاي زماني و زباني ما تعيين مي كنند كه قرآن چگونه بر ما عارض شود. درك اين مفهوم كه در پلوراليسم وجودي بحث مي شود، به معناي در آمدن به مفهوم تازه اي از متن خواهد بود كه با عنوان “متن هاي عارضي و تاريخي” نام گذاري مي شود. بدين ترتيب به نظر مي رسد نمي توان – دست كم – به آساني از يك متن صحبت كرد. به واقع مي خواهم ادعا كنم كه ما با قرآن هاي تاريخي رو برو هستيم‪.‬
دوم؛ ادعاي قطعي السند بودن يك متن همواره يك ادعاي ايماني و پيشيني است و نمي تواند با ادعاها و فاكت هاي تاريخي اثبات شود. داوري بر هر متني، از جمله متني كه يك متن در آن قرار گرفته (در مورد متن مقدس ما، تاريخ اسلام)، يك داوري انساني و لاجرم نسبي و آغشته به عدم ايقان و اتقان است. به عبارت ديگر، به همان دلايلي كه متن، ظني الدلاله ناميده شده، متني (تاريخ اسلام) هم كه متن (قرآن) در آن قرار گرفته، ظني الدلاله است‪.‬

سوم؛ از همه ي اين ادعاهاي باريك و ظريف كه در سوال شما خدشه ايجاد مي كند مي گذرم و توجه شما را به برشي از تاريخ جلب مي كنم كه در آن قرار داريم. ما در موقعيت نزول وحي، حضور
معصوم و داوري الهي (موقعيت هرمسي) قرار نداريم، بلكه در موقعيت غيبت داوري الهي به سر مي بريم (موقعيت هرمنوتيكي)، در چنين شرايطي ادعاي فهم عيني محض از هيچ متني شنيدني نيست. ما همواره با خوانش هاي مختلفي از متن رو به رو هستيم كه همگي مشابه خوانندگان خود، مصاديقي از نام كلي و مشترك متن و اسلام اند‪.‬
چهارم؛ در مورد احكام هم همين منطق جاري و ساري است. وجود انبوهي از دستاوردهاي فقهي مخالف با مباني حقوق بشر با دستاوردهاي جهان جديد در تاريخ دين و دين تاريخي، نمي تواند به اين ادعاي غير قابل ابطال كه “اسلام با حقوق بشر ناسازگار است”، ختم شود. با اين وجود، بايد توجه داشت كه در سايه ي اين دريافت های نوين، در پهنه ي شناخت شناختي و نشانه شناختي، دانش اصول فقه و رفتار فقيهان سخت نيازمند بازبيني است.

*با توجه به مسائلی که فر مودید برخوردی که حکومت دینی ایران با این موضوع دارد منطبق بر کدام قرائت از اسلام است؟

کرمی: من بر اين باورم كه مردم ما به مراتب از حاكميت و سران جمهوري اسلامي، مترقي تر و توسعه يافته ترند؛ در نتيجه طبيعي است كه مردم به حقوق بشر و استانداردهاي آن اهميت و احترام بيشتري قايل هستند. جمهوري اسلامي متاسفانه به واسطه ي كارنامه ي سياهي كه در زمينه ي حقوق بشر از خود به جا گذاشته، در مسير بي بازگشتي قرار گرفته كه روز به روز از حقوق بشر، اعلاميه ي جهاني حقوق آن و كنوانسيون ها و استانداردهاي مربوطه فاصله ي بيشتري مي گيرد. اما در كارنامه ي جمهوري اسلامي مساله فقط در توتاليتاريسم حاكم بر جمهوري اسلامي خلاصه نمي شود. توسعه نايافتگي و فقر انديشه مساله ي اصلي جامعه ي ماست و در همين نقطه است كه حاكميت با مردم پيوند مي خورند. درست است كه مردم به مراتب مترقي تر از دولتند، اما به خاطر فقر نهادهاي مدني اين برتري در پهنه ي سياست و اجتماع خيلي هنوز خودش را نشان نداده و راه درازي در پيش داريم تا نهادهاي مدني بتواند به گونه اي موثر و مطلوب به كنترل نهاد قدرت در ايران توفيق پيدا كنند. ما هنوز به معناي واقعي يك جامعه نيستيم. مابيشتر به يك جماعت يا جماعت – جامعه شبيه هستيم (نيمي ز فرقانه نيمي ز تركستان).

جامعه در معنايي كه امروزه درك مي شود هنوز در ايران متولد نشده است. زايمان سختي هم پيش رو دارد. درست است كه نظام دانايي ما به شدت از دين و خوانش هاي نامترقي ديني آسيب ديده و فرتوت شده، درست است كه در چرخه ي معيوب فقر دانش و اطلاعات و توسعه نايافتگي، مذهبي ها از متهم هاي اصلي اند و … اما اين درست نيست كه تصور كنيم اين مسايل و اين مصايب از چيزي به نام اسلام اصيل يا اسلام غير اصيل آب مي خورند. اين درست نقطه اي است كه اسلام گراها را در ايران به مخالفين آنان پيوند مي دهد. دريافت مشترك اين گروه ها از يك خطاي شناخت شناسانه ي مشترك و سترگ آب مي خورد. هر دو گروه در چمبره ي نظام دانايي ماقبل مدرن و ماقبل علمي گرفتارند و دريافت هايشان متكي به ذات گرايي، وحدت گرايي و مطلق گرايي است؛ در نتيجه اين گروها با تلقي دين ذاتي و اسلام اصيل پيوند خورده اند. تفاوت اين ها در داده ها و داوري هاي ديگرشان نهفته است. گروه نخست اسلام اصيل را به واسطه ي ايمان ديني و ماقبل انديشه ي خود بري از هرگونه خطايي مي داند و در نتيجه هر گونه خطايي را به تاريخ اسلام و مسلمانان حواله مي دهد و گروه دوم بخشي از تاريخ دين يا اسلام تحقق يافته را اصل اسلام تلقي كرده و همه ي خطاها را به ذات آن منتسب مي كند. گروه نخست از گذشته، گذشته و گروه دوم از آينده.

با اين توضيحات طولاني، اما همچنان ناكافي، حالا مي توانم به این سوال شما پاسخ بدهم. رفتار و كارنامه ي جمهوري اسلامي در پهنه ي حقوق بشر متاسفانه با بخش غالب اسلام تاريخي و رفتار بخش عمده اي از مسلمانان هماهنگ و هم سو است. اما از اين داوري نبايد به اين داوري ناصواب و خام افتاد كه اسلام با حقوق بشر ناسازگار است.

*به عنوان کسی که به صورت جدی در زمینه حقوق بشر فعالیت دارید و فعالیت هایتان هم در شهری بوده که پایگاه مذهبی حکومت دینی ایران قلمداد می شود، وضعیت حقوق بشر در ایران را به طور عام و در شهر قم به طور خاص چگونه می بینید؟ اصلا تفاوتی میان شهرهایی چون قم که نقش مذهب پر رنگ تر هست و دیگر شهرهای ایران  در ارتباط با رعایت حقوق بشر، وجود دارد؟

کرمی: به باور من، وضعيت حقوق بشر در هر جامعه اي به طور كلي متناسب با سطح توسعه يافتگي آن جامعه است. بنابراين طبيعي است كه شهرهاي كوچك تر و بسته تر در توزيع نرمال استانداردهاي حقوق بشر در مراتب پايين تري قرار مي گيرند. با این همه ي، بايد توجه داشت كه مردم شهرها و پسند آنها تا حد بسياري ممكن است از سياست هاي حاكم بر آن شهر ها متفاوت باشد. اين مساله به ويژه در تحليل رفتار مردم در شهرهاي مذهبي ايران امروز بايد هميشه مد نظر قرار داشته باشد. چه جمهوري اسلامي تلاش و هزينه ي بالايي را به اين امر اختصاص مي دهد كه شكل و شمايل شهرهاي مذهبي تا حد بسياري با استانداردهاي ادعايي خودش هماهنگ گردد. بنابر اين، پديده ي عام سركوب، سكوت و سانسور در شهر هاي مذهبي جنبه خاص و ويژه اي  نيز دارد و از اين منظر وضعيت نقض حقوق بشر در اين شهر ها به مراتب نگران كننده تر ارزيابي مي شود. سركوب سبك هاي متفاوت زندگي و “دگرباشي” به ويژه در پهنه ي دين، مذهب و اخلاق در شهر هاي مذهبي با شدت و آساني بيشتري انجام مي پذيرهد.

* راهکار جنابعالی برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران چیست؟ به نظر شما فعالین حقوق بشر روی چه مسائلی باید بیشتر تکیه داشته باشند؟

کرمی: بحث راهكارها، هميشه گفتماني ضروري اما خطرناك است. من با مباحث جدي توسعه نايافتگي -به ويژه در ايران عزيز– آشنا هستم و با دقت همه ي گفت و گو ها و مجادله ها را زير نظر داشتم. با گفتمان هاي اصلي آن و نظريه هاي عمده ي انحطاط نيز آشنا هستم و در اين زمينه خودم هم ايده و نظريه دارم. در مجموع بر اين باور هستم كه آنچه سيد حسن تقي زاده بعنوان راهكار براي خروج از بن بست توسعه نايافتگي ارايه داد، هنوز هم بهترين راه حل است. ما بايد با تمام وجود به اخذ تمدن جديد اهتمام نشان دهيم و تا رسيدن به خط مقدم مسابقه بايد از لفازي هاي ناسيوناليستي و پرگويي هاي نارسيستي كه روي ديگر احساس حقارت عميق تاريخي ماست فاصله بگيريم. باز شدن به سمت جهان جديد و به استقبال جهان جديد رفتن، راهي است كه ممكن است سرانجام ما را با بخت توسعه همراه كند. بر خلاف تصور خام رايج، اين كار، كار كوچك و راحتي نيست وشايد هنوز ما به آمادگي لازم براي آموختن از ديگران نرسيده باشيم، كه اگر اين چنين باشد، بايد منتظر بود و ديد كه سيل بي امان جهان جديد كي ما را از جا مي كند و به كجا مي برد؟ 

Posted in Farsi Articles, Farsi Publications, انتشاراتComments (0)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation