Tag Archive | "pirmoazen"

Tags:

توسل به خشونت، ترجمان استقرار تئوکراسی به جای دموکراسی


گفتگوی محمد تهوری با دکتر نورالدین پیرموذن

خشونت پرهیزی برای دموکراسی: خشونت فزاینده در نظام جمهوری اسلامی که با سرکوب مخالفان، در دوران تثبیت حکومت و اعدام های دسته جمعی در زندانها، دموکراسی خواهان و آزادی خواهان ایرانی را بهت زده کرده بود،‌ پس از سه دهه باز به دوران آغازین بازگشته است. موج اعدام ها و سرکوب گسترده مخالفان و منتقدان بسیاری را به این باور رسانده که جمهوری دیگری نامی کاملا بیگانه بر حکومت فعلی در تهران است. امروز نام حکومت جمهوری اسلامی در ردیف های اول حکومت های دیکتاتوری هک شده و تلاش ها برای اصلاح ساختارهای سیاسی و مدیریتی کشور در بن بست قرار گرفته است. ریشه های تشدید خشونت در ایران چیست؟ گذر از چنین حکومتی به یک دموکراسی تمام عیار چگونه ممکن است. دکتر نورالدین پیرموذن نماینده اصلاح طلب مجلس ششم و هفتم و سخنگوی فراکسیون اصلاحات مجلس هفتم که اینک در بیمارستان ماساچوست شهر هاروارد مشغول است در گفتگو با محمد تهوری عضو موسس،‌ موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی تنها راه برون رفت از وضع موجود و کمک با گذر مسالمت آمیز ایران به دموکراسی را محور قرار دادن دکترین اصلاحات و پرهیز از خشونت می داند. دکتر پیرموذن اینگونه به پرسش های ما پاسخ گفته است:

- این روزها گسترش موج اعدام ها، بازگشت جمهوری اسلامی به دهه اول انقلاب را در اذهان تداعی می کند. به نظر شما ریشه ی این خشونت دولتی در چیست؟

پیرموذن: طبیعی است که اگر ساختار حکومت بر مبنای رای آزاد مردم استقرار یافته بود و هرم تصمیم گیری و تصمیم سازی بر مبنای گردش دموکراتیک قدرت شکل می یافت و به عبارت دیگر، اگر پست های کلیدی بصورت مادام العمر به افراد سپرده نمی شد، نیازی به استفاده از قوه قهریه و اعمال خشونت برای ساکت و خاموش کردن جامعه وجود نداشت. با درک چنین واقعیتی،‌ خبرگان ملت، انتخابات آزاد و رای مردم را در شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، جزء‌ ملزومات نظام قرار داده و مکانیسم گردش قدرت بر مبنای انتخابات آزاد را محور حکومت و پرسشگری و پاسخگویی حاکمیت را یک اصل اساسی دیده اند.

پرواضح است که وقتی انتخابات آزاد نباشد و پست های کلیدی بعنوان پاداش انتخاباتی یا غنیمت حزبی به افراد سپرده شود و چرخش قدرت، در نتیجه عملکرد طالبانی شورای نگهبان  از گردشی دموکراتیک خارج شود، راهی جز اعمال خشونت باقی نمی ماند. وقتی انسداد سیاسی زمینه ساز فساد سیاسی شود -به نظرم فساد سیاسی بسیار مخرب تر از فساد اقتصادی است-  طبیعی است که مفسدین سیاسی برای بقای خودشان و حفظ قدرت مجبورند به مهندسی انتخابات و برای خاموش کردن صدای معترضان به خشونت روی آورند. در این چرخه ی معیوب و ناقص،‌ زندان و اعدام شناخته شده ترین راه اعمال قدرت برای بی صدا کردن جامعه است. این همان راهی است که پیش از این هم حکومت های کمونیستی در شوروی،‌ چین و کره شمالی پیموده اند و نتایج آن امروز پیش روی همگان آشکار است.

- یعنی به نظر شما در توسل به اعدام،‌ اعمال حاکمیت، استوار بر یک ایدئولوژی برآمده از اسلام نیست؟

پیرمو‌ذن: قبل از پاسخ به این پرسش، اجازه دهید برای تنویر افکار عمومی و درک فضای فعلی سیاسی کشور،‌ وجود رقابت پنهانی در اردوگاه اصولگرایان، میان دو طیف طرفدار امام خمینی و آیت الله خامنه ای را اشاره کنم، تا روشن شود چگونه اعمال فشار و زندان و اعدام در این حکومت ملاک حکمرانی می شود. طرفداران آقای خامنه ای در اردوگاه اصولگرایان، براین باورند که آقای خمینی حکمرانی بلد نبود. آنها در اثبات این ادعا به تعداد تلفات انسانی در کشور اشاره می کنند و معتقدند جنگ خیلی زود می توانست پایان یابد و تلفاتی که در دهه اول انقلاب مجموعا در کشور رخ داد با یک حساب سر انگشتی نتیجه می گیرند که خامنه ای حکمرانی بهتری در مقابل آقای خمینی داشته است، چون تعداد کمتری انسان را در دو دهه گذشته به کشتن داده است. در واقع آنها در این رقابت نانوشته می گویند هنر آن است که حاکمیت اسلامی را با خشونت کمتری پیاده کنند، حال آنکه اساسا ایدئولوژی اسلامی و پایه انقلاب ما، بر مبنای گسترش صلح،‌ دوستی و احترام به جایگاه انسان و دفاع از حقوق انسانها به معنی انسان جانشین خدا بر روی زمین است. یادم هست در اوایل انقلاب وقتی درگیری های مسلحانه در کردستان شدت گرفته بود،‌ آیت الله طالقانی طی سفری به این استان اعلام کرد اسلام حتی با ریخته شدن خون یک انسان مخالف است.

آنچه امروز در ایران حاکم است یک تئوکراسی است تا یک حاکمیت اسلام. هدف حکومت تئوکراتیک حفظ حکومت است و در این راه جان انسانها برای بقای حکومت ارزش و اعتبار چندانی ندارد وگرنه ایدئولوژی اسلامی ای که در سال ۵۶ بصورت نانوشته محور انقلاب قرار گرفت، اسلامی بود که در آن قرار بود نه زندان باشد نه اعدام و هیچ کس به خاطر بیان عقیده و قلم مورد بازخواست قرار نگیرد. و حتی آن موقع اعلام شد که زندان اوین بزودی به نمایشگاهی برای عبرت و افشای اتفاقات تلخی که قبل از انقلاب در آنجا رخ داده بود تبدیل می شود نه اینکه اوین محل عبور تمامی نخبگان سیاسی و دانشگاهی کشور شود. بنابراین خشونتی که این روزها دامن کشور را فراگرفته، به هیچ عنوان پایه ایدئولوژیک ندارد بلکه  استفاده از اسلام بعنوان ابزاری است برای اعمال حاکمیت و تضمین بقای نظام.

- بسیاری از کسانیکه این روزها به جوخه اعدام سپرده می شوند،‌ متهم به اقدام علیه امنیت ملی، محاربه و همکاری با گروههایی هستند که ضد انقلاب خوانده می شوند. چنین جرایمی بدون شک در ردیف جرایم سیاسی است و مطابق قانون اساسی باید در دادگاه سیاسی و با حضور هیات منصفه برگزار شود، ولی فقدان تعریف جرم سیاسی و عدم تدوین آیین نامه مربوطه، سبب شده تا اینگونه متهمان در محاکم کیفری و در دادگاه انقلاب محاکمه شوند. چرا دولت و مجلس اصلاح طلب نتوانست قانون جرم سیاسی را تعریف و قوه قضاییه را مکلف به رعایت این قانون کند؟ چه عوامل بیرونی یا درونی مانع تحقق این مهم شد؟

پیرمو‌ذن: در مجلس ششم تعریف جرم سیاسی در دستور کار قرار گرفت و به تصویب رسید اما با مخالفت شورای نگهبان، بعنوان نهادی که نقش ترمز را در مقابل دولت و مجلس اصلاحات عمل می کرد،‌ روبرو شد. ضمن اینکه اراده ای در هرم قدرت سیاسی نیز مخالف تعریف جرم سیاسی بود. دلیل آن هم روشن است، اگر جرم سیاسی تعریف و مصادیق آن روشن شود، حاکمیت قادر به اعمال فشار به احزاب و گروههای سیاسی نخواهد بود. در این چارچوب حکومتی، نمایندگان مجلس، قادر نیستند نظر اکثریت مردم را از طریق مجلس به قانون تبدیل کنند، چراکه سایه شورای نگهبان، مجلس را در بن بست قرار داده و تا چنین فضایی بر کشور حاکم باشد، جرم سیاسی تعریف و مصادیق آن مشخص نخواهد شد.

- فلسفه آنها برای مخالفت با تعریف جرم سیاسی مطابق آنچه در قانون اساسی آمده چیست؟ به هر حال این موضوعی است که در قانون اساسی مصرح شده و دولت مکلف به اجرای تمام و کمال قانون اساسی است.

پیرمو‌ذن: جرم سیاسی در نظامی تعریف و مصادیق اش معین می شود که مبتنی بر دموکراسی باشد. کشوری که مردم سالاری را تجربه می کند و اصول اش را برمبنای دموکراسی بنا نهاده،‌ جرم سیاسی را نیز مشخص می کند تا حقوق جامعه تامین شود. در واقع زمانی می توان انتظار تعریف جرم سیاسی داشت که:

۱. حاکمیت از دل صندوق رای بیرون آمده و در یک انتخابات آزاد، قدرت را در اختیار گرفته باشد.

۲. آزادی مطبوعات و قلم را به رسمیت شناخته باشد.

۳. آزادی مذهب و ابراز عقیده را محترم شمارد.

۴. آزادی احزاب و تجمعات را تامین کرده باشد.

در چنین حکومتی تعریف جرم سیاسی معنا می یابد، ولی حکومتی که بر تئوکراسی شکل گرفته و حاکمیت خود را نماینده خدا می داند نه مردم، چنین انتظاری بیهوده است. تعریف جرم سیاسی متعلق به حکومت های زمینی و مردمی است نه حکومت های آسمانی و غیر مردمی. حکومت آسمانی و سراسر جهل و خرافه و فریب و دروغ حاکم در ایران به اصول و ارزش های دموکراسی بها نداده و اجازه نخواهد داد جرم سیاسی تعریف شود تا مردم امکان فعالیت و رقابت سیاسی پیدا کنند. زیرا که مردم و خواست مردم اصولا در پیکره شکل گیری این حکومت نقش ابزاری دارد تا نقش تعیین کننده. به عبارت دیگر مردم به نحو دیگری فکر می کنند و دولت به نحو دیگری عمل می کند و شکاف بین مردم و دولت یک شکاف آشکار و فزاینده هست. گاه به نظر می آید که این حکومت اصلا نماینده مردم نیست و هر کسی هم که در این حکومت به نحوی تلاش کند که گوشه ای از صدای مردم باشد به انحای مختلف کنار گذاشته خواهد شد.

به نظر شما تلاش اصلاح طلبان در دو دهه گذشته، تا چه میزان معطوف به پیشگیری و کاهش خشونت در جامعه بوده است؟ راه و روش اصلاح طلبان برای ترویج خشونت پرهیزی در جامعه چه بود و آیا موفق به ثبت دستاوردی در کارنامه خود شدند؟

پیرموذن: مجموعه اصلاح طلبان با پیروزی غیر منتظره در انتخابات دوم خرداد،‌ کوشیدند با چراغی خاموش و البته با موتوری روشن،‌ فرصت حضور در قدرت را برای سازماندهی و بسیج نیروهای اجتماعی مغتنم شمارند تا با استفاده از پتانسیل چنین نیرویی بتوانند بطور مسالمت آمیز شرایط گذار کشور به دموکراسی و آزادی را فراهم کنند. اما جناح اقتدارگرای حاکمیت، با پی بردن به این مهم کوشید تا با ناموفق جلوه دادن اصلاح طلبان و ایجاد انسداد سیاسی در کشور،‌ بساط اصلاحات را جمع و آنها را از قدرت خارج کنند. اگرچه در ظاهر در این امر هم موفق شدند، اما پیروزی اصلاح طلبان در شکل دهی به جنبش سبز، نشان داد که استراتژی اصلاح طلبان موفقیت آمیز بوده است. در واقع موسوی با استفاده از شبکه بزرگ اصلاح طلبان توانست خود را به جامعه معرفی و جنبش سبز را شکل دهد.  به همین دلیل اعضای اصلی این شبکه که نیروهای طراز اول اصلاحات بودند الان در زندان اوین هستند. اما چرا این شبکه و جنبش شکل گرفت؟

اصلاح طلبان در مجلس ششم چهار راه را برای آینده سیاسی کشور متصور بودند. ما معتقد بودیم:

۱. کشور با حمله نظامی مواجه و مدل  آنچه همان زمان در عراق و افغانستان اتفاق افتاده بود.

۲. کشور دچار فروپاشی سیاسی و اجتماعی خواهد شد. با وجود پتانسیل قومیت ها و ملیت های مختلف در کشور و عدم شنیدن صدای آنها نظام موجب فروپاشی سیاسی و اجتماعی خواهد شد و پاره پاره شدن کشور تهدید اصلی است.

۳. دیکتاتوری و حاکمیت اقتدارگرایان به شکل یک دیکتاتوری تمام عیار نظامی – امنیتی  شبیه آنچه در کره شمالی تجربه شده است.

۴. گذر از دیکتاتوری زنگ زده  و پوسیده تاریخی به یک مردمسالاری مدرن و توسعه یافته،‌ مبنی بر اراده مردم.

ما هر سه احتمال اول را همراه با خشونت، ترور و بسیار پرهزینه تلقی می کردیم. لذا تلاش بر این بود، راه چهارم، بعنوان عقلایی ترین و علمی ترین تصمیم در اداره کشور دنبال شود، تا انتقال قدرت به صورت مسالمت آمیز و با کمترین خشونت صورت گیرد. ما بر این باور بودیم که انتخابات آزاد، بعنوان مبنای دموکراتیک انتقال مسالمت آمیز قدرت، باید در دستور کار قرار بگیرد و همچنان معتقدیم که در دنیای امروز هیچ معضل و مشکل سیاسی وجود ندارد که نتوان آن را از طریق گفتگو و مذاکره حل کرد. از این رو، طرح گفتگوی تمدنها، برای تکوین همین استراتژی توسط جناب آقای خاتمی به دنیا معرفی شد و دنیا نیز با احترام از آن استقبال کرد.

از نگاه اصلاح طلبان گفتگو راهی بود برای پرهیز از خشونت در گذار از دیکتاتوری به دموکراسی و تاکید بر ضرورت آگاهی بخشی به جامعه،‌ مقدمه پیدایش جنبش سبز را فراهم کرد تا حرکت آرام و بی صدای آنها، مانع از گسترش خشونت ها و نارضایتی ها در کشور شود. اما حاکمیت این تصمیم درست و واقع بینانه اصلاح طلبان را قدر ندانست و با به خشونت کشاندن این حرکت مسالمت آمیز و آرام مردم، سبب شد تا نفرت جامعه از حاکمیت در سینه ها محبوس شود. اتفاقی که می تواند فرجامی بسیار تلخ و خشونت بار در پی داشته باشد. به باور اصلاح طلبان، کشور دچار بحران است و این بحران جز با توسل به شیوه های علمی و تن دادن به اصول دموکراسی رفع نخواهد شد. در صورتیکه راه اصلاحات کاملا بسته شود بی تردید باید عواقب خشونت بار سه احتمال اولی که در بالا به آن اشاره شد را بپذیریم.

- برخی اتفاقات در طی سالهای گذشته از جمله به آشوب کشیده شدن آذربایجان ایران در پی درج یک کاریکاتور در هفته نامه ایران جمعه و اتفاقات پس از انتخابات سال گذشته نشان داد که جامعه ایران همچون آتشی است در زیر خاکستر. به نظر شما چگونه می توان به شیوه ای مسالمت آمیز جامعه را از آتشفشانی فعال، به آتشفشان خاموش تبدیل و مانع از ویرانی کشور شد؟

پیرمو‌ذن: راه همانی است که ما در مجلس ششم ترسیم کرده ایم و در بالا تشریح شد. حاکمیت مشروعیت و مقبولیت خود را در پیشگاه ملت از دست داده است. تداوم حاکمیت چنین نظامی، جز با خشونت و سرکوب میسر نیست. طبیعی است که اگر ملیت های مختلف کشور در نهایت به این نتیجه برسند که نمی توانند حقوق اولیه خود را بصورت مسالمت آمیز از تهران بگیرند، مردم دچار خشمی ناشی از سرخوردگی در تامین حقوق اولیه خود خواهند شد. پیشتر نیز گفته ام بعنوان یک اردبیلی آنچه در آذربایجان از نزدیک مشاهده کرده ام از یک نارضایتی گسترده اما خاموش حکایت دارد.  قاطبه مردم آذربایجان و اردبیل معتقدند نقش تاریخی شان در کشور و انقلاب، نه تنها مورد احترام واقع نشده بلکه این نقش کلیدی با توهین، افترا و تبعیض همراه شده است. مطالبات انباشته شده ملیت ها و گسترش فقر و فساد و تبعیض، کشور را مستعد فروپاشی اجتماعی و سیاسی کرده است.

اقتدارگرایان باید به این نتیجه منطقی برسند که در فضای خشونت زا، هم مردم متضرر خواهند شد و هم حاکمیت. و تنها راه درمان این معضل، تن دادن به انتخاب آزاد مردم و شنیدن صدای آنهاست این همان دکترین ما اصلاح طلبان است. تا ضمن رفع بحران موجود،‌ کشور توسعه ای پویا و پایا را تجربه کند. متاسفانه با پایان دولت اصلاحات و روی کار آمدن دولت اقتدارگرا،‌ ما شاهد تغییر سیاست کشور از رهیافت اصلاحات، یعنی تنش زدایی،‌ گفتگو و پایبندی به قانون به یک رهیافت سرکوب،‌ خشونت و توام با تنش زایی اعمال کرده است که این نتیجه ای جز اضمحلال حاکمیت و عقب ماندگی کشور به همراه نخواهد داشت.

- بی نهایت سپاس از وقتی که در اختیار موسسه خشونت پرهیزی برای دموکراسی گذاشتید.

Posted in Farsi Articles, Farsi Publications, انتشاراتComments (0)

  • نوشته های برتر
  • آخرین نوشته ها
  • نوشته های ویژه
  • پیوستن

NIDemocracy

Make a Donation